آیا دشمنی خطرناک‌تر از تروریستان داریم؟

یاسین نگاه

 

 

مخاطبان این مقاله پیش از هر گروه دیگر، جامعۀ با سواد، روشن‌فکر، فرهنگی، فعالان مدنی و رسانۀی هستند. گلایه از دیگر صنف‌های اجتماعی دور از انتظار و انصاف است. بیایید صادقانه به این پرسش پاسخ دهیم که: «چه مقدار در میان ما به عنوان کسانی که کتاب می‌خوانیم و نسبت به مسایل کشور و جامعه‌مان آگاه هستیم، محیط زیست و وضعیت محیط زیستی اهمیت دارد و مسئله است؟» حساب انگشت‌شمار آدم‌هایی که در این زمینه به‌گونۀ شباروزی دغدغه دارند و تلاش می‌ورزند، از این محاسبه جداست.
سوگ‌مندانه هنوز مقوله‌هایی چون منابع طبیعی و محیط زیست در کشور ما تعریفی ندارند و هیچ نهادی به ‌صورت هدف‌مند و سازمان‌یافته تا کنون در این بستر کاری نکرده‌ است و مردم نیز هیچ‌گونه اطلاعاتی حتا نخستینه در پیوند به این مسئله ندارند. همه‌روزه شاهد هستیم که درختان را قطع می‌کنند و محیط سبز را یک‌شبه به بلندمنزل‌ها بدل می‌سازند و کابل با گذشت هر روز در آستانۀ تبدیل شدن به «شهرکی» است که مملو از ساختمان‌های سمنتی است و دیگر هیچ.
محیط زیست در یک چشم‌انداز کلی در کلیت کشور در وضعیت بسیار فاجعه‌بار و بد قرار دارد؛ اما پایتخت قصه‌اش از بقیه جاها فراوان تفاوت دارد. تراکم نوری ساکنان کابل به طور روزانه، شهرک‌سازی‌های غیرحرفه‌یی، معماری‌های بازار سیاه، مدیریت بازار سوخت توسط مافیا، غیبت باغ‌های ملی، مکان‌ها و پارک‌های سبز شهری، نبود آگاهی از اصول، فرهنگ، مسئولیت و مکلفیت‌های شهرنیشنی، به سخره گرفتن شعار «شهر ما خانۀ ما»، بی‌توجهی در سیستم کانالیزاسیون، مصرف بی‌رویه و غیرضروری آب آشامیدنی، حفر غیرحرفه‌یی چاه‌های ژرف (عمیق)، ساخت آبروهای غیرمعیاری و بدون سنجش فرم شهری، کمبود و چیدمان پراکندۀ زباله‌دانی‌ها در شهر، انتقال به تاخیر زباله‌ها به بیرون از شهر، نبود سیستم بازیافت زباله‌ها و برگشت دوبارۀ آن به ‌فضای شهری، استفاده و مصرف سرسام‌آور بسته‌ها و خریطه‌های پلاستیکی و عدم قابلیت جذب شونده‌گی در زمین و طبیعت و… همه دست به دست هم داده‌اند تا کابل را در آستانۀ نابودی قرار دهند و اگر وضعیت همین‌گونه پیش برود، شاید تا چهار- پنج سال دیگر امکان زنده‌گی و نفس کشیدن در این شهر ناممکن شود. بماند که همین اکنون با رشد بی‌پیشینۀ بیماری‌های تنفسی، چشمی، بیماری‌های جلدی، روحی و روانی، عصبانیت و درگیری‌های فزیکی در کابل رو‌به‌رو هستیم.
آیا آن‌چه که در کابل می‌نوشیم، آب است؟
چندی پیش ادارۀ مرکزی آمار کشور اعلام کرد که طبق ارزیابی این نهاد حدود ۶۰ درصد از آب‌های آشامیدنی افغانستان آلوده به مدفوع است. ارزیابی مذکور با حمایت فنی صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل (یونیسف) در ده ولایت انجام یافته بود. همین آمار دو ماه پیش، تیتر خیلی از رسانه‌های درونی و جهانی بود، اما هیچ‌‌کسی را نگران نکرد و حتا کوچک‌ترین واکنشی را نیز در پی نداشت.
گروهی که ماموریت انجام چنین ارزیابی را داشتند، به خانه‌های مردم رفتند و آب آشامیدنی آن‌ها را نمونه‌برداری کردند و در نتیجه دریافتند که بیشتر از شصت درصد آبِ آشامیدنی کشور آلوده با با مدفوع انسانی و حیوانی است. این ارزیابی بسیار تازه است و سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ میلادی را در بر می‌گیرد. همچنان نتایج ارزیابی گروهی از خبرنگاران بی‌بی‌سی که آب پایتخت را آزمایش کرده‌اند، نشان می‌دهد که به‌صورت اخص در هر صد میلی‌لیتر آب کابل، در بهترین حالت دست‌کم بیست باکتری مضر برای بدن وجود دارد. از سوی دیگر گزارشی نیز وجود دارد که بیشتر از هفتاد درصد مراجعه‌کننده‌گان به شفاخانۀ انتانی کابل را کسانی تشکیل می‌دهند که آشامیدن آبِ آلوده آن‌ها را دچار بیماری کرده‌ است.
آیا آن‌چه که در سینه فرو می‌بریم آکسیجن است؟
همیشه از باب شوخی به دوستانم می‌گویم که آیا در بارۀ ترکیب هوایی که در خویش فرو می‌برید، می‌دانید؟ پاسخ‌شان لبخند است و سپس میزان‌ و نوعیت عناصری که هوا را در کابل همراهی می‌کنند، برای‌شان می‌شمارم.
بر اساس اعلام اداره‌های مسئول -که باور من به مراتب بیشتر از آن است- روزانه هر فرد به گونۀ میانگین نیم تا یک کیلو زباله تولید می‌کند و طبق این آمار، روزانه میان پنج تا پنج‌هزارو پنج‌صد تُن زباله تولید می‌شود. شیوۀ تولید و عرضه به‌خیابان‌ها نیز تماشایی‌ است، قصاب‌ها در پیش روی دکه‌های‌شان کشتارگاه راه می‌اندازند و خون و سایر اضافات حیوانات را به جوی‌بار می‌ریزند، خودورهای صدهزار دالری از وزیر اکبرخان و شهرنو می‌گذرند و شیشه‌های دودی‌شان پایین کشیده می‌شود و بسته‌های از پوستِ کیله، ظرف آب و بقیه نوشابه‌ها به روی خیابان پرت می‌شود، وسط دریای کابل پیراهن‌های وطنی خیمه می‌شوند و به‌گونۀ صحرایی رفع حاجت می‌کنند مردم، ساکنان سرپناه‌هایی که در دامنۀ کوه‌های شهر کابل اعمار شده است، سه فصل چشم در راهِ باران می‌مانند تا فرا رسد و کوچه به کوچه وسط شهر، خاک و گرد جاده‌های گلی و تخریب‌شده را نیز بر این‌ها بیفزایید و زمستان کابل را با گراف مصرف زغال سنگ نیز از نظر بگذارنید و سپس خود داوری کنید که چه مخلوطی زیر نام هوا در کابل وجود دارد که مردم آن را می‌بلعند؛ چون اکثریت آن‌ها با گرد و خاک یکی می‌گردند و به هوا پخش می‌شوند. این معجون هر چه باشد، یقین وجود دارد که آکسیجن نیست، سالادی‌ است که همه‌چیز را می‌توان در آن یافت. ما در چنین آب و هوایی زنده‌گی می‌کنیم.

چرا مردم عصبانی ا‌ست؟
باری فکر کرده‌اید که چرا روستاییان دارای قلب بزرگ‌تر اند و بخشنده‌تر از شهرنشین‌ها؟ صداقت از سر و سیمای‌شان می‌بارد و حرف دل‌شان را رو راست با دیگری در میان می‌گذارند و کمتر به پزشک مراجعه می‌کنند و عمر طولانی دارند و شاداب و سرزنده نیز هستند. هیچ دلیلی جز نزدیکی و هم‌خانه‌گی با طبیعت ندارد، آن‌ها روزها در مزرعه مشغول کار اند و عصرها کنار رودخانه می‌روند و شب‌های تابستانی در سایۀ درختان باغ به‌خواب می‌روند و صدای پرنده‌گان، بامداد آن‌ها را از خواب بیدار می‌کند و نجوای دریاها سبب می‌شود که به‌ سوی زمین و کشت و مراقبت از حاصلات‌شان بروند.
اما در کابل و دیگر بزرگ‌شهرها رودخانه نیست، جنگل نیست، باغ نیست و حتا پارک‌های ملی نیز وجود ندارد که از یک‌سو در تطهیر و تولید هوا مفید واقع شود و از سوی دیگر مردم بامدادها و عصرها بروند و چرخی بزنند تا دل و دماغ‌شان تازه شود و خسته‌گی روز را از تن خویش به در کنند. در کابل هر روز با بی‌رحمی حیاط‌های سبز را بر می‌دارند و در جاهاشان خروارهایی از فلزات و سمت را می‌ریزند تا جیب مافیاهای زمان لبریزتر گردد و اشکالی ندارد اگر رگ‌های زمین قطع می‌شوند و ارتباط آدمی با طبیعت کم‌رنگ. «هرگونه دست‌کاری غیر معقول به زمین و طبیعت، محیط زیست را صدمه می‌زند که در خیلی از موارد قابل ترمیم نیست یا ترمیم آن به ده‌ها سال ضرورت دارد. به گونۀ نمونه ده سال برای رشد جنگل، پنجاه سال برای تجدید حیات مراتع در مناطق خشک و در حدود یک هزار سال برای جا گزین خاک فرسایش‌شده زمان لازم است.» آیا کسی را یا بازرگانی را در این کشور سراغ دارید که ساعتی وقت بگذارد و در بارۀ جنایاتی که نسبت به طبیعت انجام می‌دهند، فکری کنند؟ چه تفاوتی ا‌ست میان چنین ثروت‌پرستان و تروریستان؟ هر دو سرگرم یک کار اند: نابودی درختان و زمین و انسان و هوا و طبیعت و زنده‌گی. در این شکی نیست که ما نیاز به ساخت و ساز، توسعه، رشد شهرها و… داریم؛ اما همیشه به یاد باید داشت تا میان نیازها و ضرورت‌های‌مان به امرِ توسعه و محیط زیست، توازن و تعادل را مراعات کنیم و در نظر گیریم.
پندار، کردار و گفتار آدمی محصول محیطی ا‌ست که در آن پرورش می‌یابد، هوایی که تنفس می‌کند، غذایی که می‌خورد، درختانی که می‌بیند، صدای پرنده‌گانی را که می‌شنود، موسیقی‌یی که بدان گوش فرا می‌دهد و زیبایی‌هایی که در شهر و محله‌اش تماشا می‌کند و معماری‌یی که او را می‌برد به سمت تاریخ و فرهنگ و هویت و نشانه‌های هویتی سرزمین و کشورش. با چنین وصفی، آیا انتظارِ واهی نیست؛ اگر بخواهیم که مردم در کابل بخندند و بخشنده باشند و سلامت روانی داشته باشند و از جنگ و خشونت ابراز بیزاری کنند؟ کابل چه چیزی دارد که سبب شود شهروندانش بتوانند روان آرام داشته باشند؟ هوای آلوده، رُعب و وحشت انتحار و انفجار، قتل پشتِ قتل، سرقت، تجاوز، آلوده‌گی شنیداری، ازدحام آزاردهندۀ ترافیکی، تراکم بیش از حد نفوس، جاده‌های سرشار از کثافات، جوی‌بارهای لبریز از فاضلاب و آب‌های گندیده. بنابراین فضای حاکم اجتماعی به هیچ روی تصادفی به میان نیامده‌ است و همه‌مان در پیدایی چنین وضعیتِ فاجعه‌بار نقش و سهم خویش را داریم. اگر بی‌توجهی ما در پیوند به محیط زیست و محافظت و پرورش محیط سبز همین‌گونه ادامه یابد، دیری نخواهد گذشت که همه کارد و تفنگ و تیشه بر دست گیرند و به کشتن هم‌دیگر بروند.
به‌گونۀ نمونه فرض کنید، برای سی دقیقه مجبور شوید در یک سرای سر پوشیده قرار گیرید که در یک گوشه‌اش چند تُن زباله ریخته‌اند، در گوشۀ دیگر، خودروها فقط دود تولید می‌کنند، چند آهنگر بی‌وقفه چکش‌های‌شان را بر سنگدان می‌کوبند، گروهی زغال را خام می‌سوزانند تا آبِ حمام‌شان گرم شود، تنی چند دور و بر تان با بی‌خیالی دست به تولیدات خودی بزنند و جوی‌باری پر از لجن‌زار نیز در دو قدمی‌تان واقع باشد. پس از نیم ساعت اجازه یابید که بزنید به بیرون، چه حسی دارید، چه پیمانه شکیبایی در خود می‌بینید، آیا به چیز خوبی می‌توانید فکر کنید، حس‌تان نسبت به خودتان چه‌گونه است، نگاه‌تان در همان لحظه در بارۀ زنده‌گی را می‌شود از ذهن بگذرانید؟ مطمین هستم که می‌توانید تصور کنید آن لحظه را و حس بیزاری و نفرت از خویش و دیگری را… حالا می‌خواهم بگویم که کابل در روایت دیگر صورت بزرگ همان سرای پوشیده است که فقط بزرگ‌تر شده و محتویات کشنده‌اش صدها هزار فراوان‌تر و فربه‌تر است. در چنین شهری محکوم به یک عمر زنده‌گی هستیم و انتظار داریم که زنده‌گی و مناسبات بر وفق مراد باشد و نظم شهری بهم نخورد و آدم‌ها، همدیگر را درک کنند و دستِ دوستی و راستی و درستی به برای هم دراز کنند. یا توقع داریم که سیاست‌ورزان تصامیم عاقلانه، مدبرانه و کشوری بگیرند، مگر فکر سیاسی در کدام فضا در حالِ شکل‌گیری‌ست، گفت‌وگوهای سیاسی دقیقاً از دل همین آب و هوا بیرون می‌شوند، به همین دلیل گاهی مرز میان فاضلاب و اندیشۀ سیاسی در افغانستان از میان برداشته می‌شود و فیصله‌ها و منطق‌ها، دماغ‌ مردم را می‌آزارند و راهی جز پناه بردن به چهار دیواری‌ها باقی نمی‌ماند، تا از بوی بد سیاست نجات یابید. بخش اعظمِ چنین گند اندیشی‌ها ریشه در میکروب‌هایی دارد که از شهر و در و پنجره و آب و هوا وارد تن و روح و روان‌مان سیاست‌پیشه‌گان می‌شود.
در نتیجه، راهی جز رفتن به جنگ این دشمن نامریی و سرطانی -که بزرگ‌تر از تروریسم است- نداریم. در گام نخست بر نهادهای اجتماعی، نهادهای مدنی، سازمان‌های فرهنگی، مجتمع‌ها و افرادِ سبز اندیش، روزنامه‌نگاران و فعالان اجتماعی ا‌ست که به این مهم توجه مبذول دارند و وقت بگذارند و به شیوه‌های مختلف از یک‌سو در راستای معرفی این تهدیدِ بزرگ کار کنند و از سوی دیگر در سروسامان‌دهی سازمان‌هایی که در این حوزه کار می‌کنند، سعی و تلاش ورزند و دستِ یاری و همیاری دهند. بسیار دور از واقعیت خواهد بود که چشم در راه اقدامات حکومت در این زمینه باشیم؛ نیک آگاهیم که اولویت‌های مهم‌تر، فراوان دارند و مجالی برای پرداختن به مسایلی از این جنس و از این دست را ندارند. چنان‌ که تجربۀ هفده ‌سال بی‌تفاوتی در بارۀ کار فرهنگی را همه‌گان شاهد بودیم و اگر فعالیتی صورت پذیرفت، به‌ گونۀ صد در صد نتیجۀ عرق‌ریزی جامعۀ فرهنگی و امکانات سازمانی و فردی نویسنده‌گان بوده است و تمام. پس در این باره نیز باید به تعهد، انرژی، توانایی و فرصت‌ها و امکان‌های خویش اتکا کنیم و دست به دست هم دهیم و کار و پیکار کنیم.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن