سیاست‌های دنباله‌روی

عبدالمنان دهزاد

در تاریخ معاصر افغانستان انگشت شمارند رهبرانیِ که به خواست و ارادۀ حداکثرِ مردم این کشور عمل کرده باشند. تجربۀ تاریخی در کشور ما ثابت کرده است که همیشه زیربناهای حاکمیت سیاسی و دولت‌داری این کشور  در بیرون از مرزها ریخته شده است؛ به ویژه نیم سدۀ آخر نظام‌های سیاسی و روش‌های حکومت‌داری افغانستان، رونوشتِی از نظام‌ها و روش‌های سیاسی قدرت‌ها و کشورهای بیرونی بوده است.

به‌خصوص، چیدمان افراد سیاسی در این کشور به اشاره و ارادۀ قدرت‌ها و کشورهای بیرونی رقم خورده است. کم‌تر دیده شده که زمام‌داران افغانستان با تکیه بر نیروی مردمی بر اسب سرکش قدرت سوار شده باشند.

معمولاً در سوار شدن زمام‌داران کشور ما به اسب قدرت سیاسی، پای یک ابرقدرت بیگانه کشانده شده است.  طبیعتاً وقتی  کشور بیگانه برای رسیدن شخصی به قدرت همکاری می‌کند و این امکان را در اختیار او فراهم می‌سازد،  از او یک‌سری مطالبات و خواست‌هایی نیز دارد که یکی از این مطالبات و خواست‌ها، کارکردن بروفق مراد و منافع  کشور متبوع است. ریشۀ این سنت ناپسند و ناگوار را می‌توان در گذشته‌های تاریخی این کشور جست‌وجو کرد، اما تجاوز قشون سرخ دروازه‌های این کشور را به روی همه سنگ‌اندازان و مداخله‌گران منطقه‌یی و فرامنطقه‌یی باز کرد.

حملۀ اتحاد جماهیر شوروی سابق بر افغانستان، اکثریت سیاست‌پیشه‌گانِ این کشور را مطلقاً به سمتِ ابزار بازی شدن به بیرونی‌ها کشاند. به این معنا که شمار شیفته‌گان قدرت دانستند که بدون تکیه بر یک قدرت بیرونی نمی‌شود به اهداف سیاسی خویش در این سرزمین نایل آمد. آنانی که از این کاروان بیرون ماندند؛ بعدها همه قدرت‌های دور و نزدیک دست به دست هم دادند تا آن‌ها را خلع قدرت نمایند.

حکومت مجاهدین به رهبری پروفیسور ربانی و احمدشاه مسعود در این شمار بودند، یکی از دلایل مهمی که قدرت‌های دور و نزدیک به آن‌ها اعتماد نکردند، در این نهفته بود که آن‌ها نخواستند به سان کثیری سیاست‌گران کشور، با کارت بیرونی‌ها بازی کنند. حس آزادی‌خواهی و استقلال‌مَنشی در وجود آن‌ها، زمینۀ سقوط و زوال شان را به صورت فوری مساعد ساخت.

به هر تقدیر، پس از حملۀ اتحاد جماهیر شوروی بر این سرزمین، همۀ کشورهایی که در انتظار سنگ‌اندازی و مداخله در امور داخلی افغانستان بودند، دست‌به‌کار شده و برای رسیدن به این هدف، در پشت سرِ یک گروه قومی و سیاسی قرار گرفتند. رفته‌رفته این بازی‌ها در زمان به قدرت رسیدن رژیم طالبان به اوج خود رسید؛ رژیم طالبان به حمایت و پشتیبانی آشکار کشورهای منطقه‌یی و فرامنطقه‌یی، مثل: پاکستان، عربستان سعودی، امریکا و…پدید آمد. رفتار طالبان در این کشور تا جایی پیش‌ رفت که دیگر هیچ نشانی از استقلال، سربلندی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی این مرزبوم باقی نماند. پس از سرنگونی آن‌ها و ایجاد دولت جدید به رهبری حامد کرزی، صحفۀ کتاب دنباله‌روی، به گونه‌یی داغ‌تر از گذشته در میان بازی‌گران سیاسی افغانستان ورق خورد. در بازی‌یی‌‌ که پس از حکومت طالبان در افغانستان به راه افتاد، دو گروه نقش کلیدی داشتند: یکی اتحاد شمال یا جهبۀ مقاومت و دیگری سیاست‌گرانِ وارد شده از غرب؛  گروه‌ دومی از حمایت کامل غرب و امریکا برخور دار بودند. سرانجام حکومتِ به رهبری کرزی تبدیل به یک شرکت سهامی شد که در یک طرف آدم‌های معامله‌گر و جیب اندیش زانو زده بودند و در سوی دیگر دست‌نشانده‌های کشورهای غربی.

بعدها معلوم شد که در این شرکت هر کشوری سهم سیاسی گرفته تا افراد خویش را در آن معرفی کنند، افرادی که از سوی این کشورها معرفی شدند، نه دارای پایگاه مردمی بودند و نه هم خود را در گذشته مسئول در برابر دو تجاوز(سرخ و سیاه) در قبال کشورشان می‌دانستند. همین که گلمِ سیاه طالبان از این کشور برچیده شد، سر و کلۀ این‌ها پیدا شد.

از ایجاد ادارۀ موقت تا اکنون (1395)، گروهی پرتاب شده از غرب با شرکایی بیرونی‌شان به چیزی فراتر از حذف کامل هم‌پیمانان داخلی‌شان نمی‌اندیشند. به جای این‌که میلیون‌ها دالر سرازیرشده از غرب، کمکی به ویرانی‌های به‌جا ماندۀ جنگ‌ها و مرحمی بر زخم‌های مردم این سرزمین باشد، مصرف بازی‌های سیاسی شد.

گروه‌های پرتاب‌شده‌ از غرب به جای این‌که دست به دست هم‌پیمانان داخلی‌شان دهند و این کشتی ورشکسته را به ساحل رفاه و توسعه بکشانند، به فکرِ حذف سیاسی و فزیکی آنان برآمدند. آنان به جای این‌که دشمنان این کشور را به جامعۀ جهانی نشان دهند تا از شرِ دایمی آن‌ها نجات یابند؛ شرکای داخلی خویش را به آن‌ها نشان داده و آنان را عمده‌ترین موانع بر سرِ راه پیشرفت و توسعه به خارجی‌ها قلم‌داد کردند.

این برنامه وقتی آفتابی‌تر شد که رابرت گیتس وزیر دفاع پشین امریکا در کتاب خاطراتش، رازهای شیطانی حامدکرزی را فاش کرد.

او گفت: «آقای کرزی در یک نشست محرمانه در ارگ کابل از من خواست تا در از بین بردن سران جبهه شمال و تضعیف آن‌ها با او همکاری نمایم.»

هم‌چنان کرزی به این مقام بلند پایۀ امریکایی خاطر نشان کرده بود: «بزرگ‌ترین تهدید در برابر حکومت من جبهۀ شمال است نه طالبان» (ماندگار 1394).

سرانجام امریکایی‌ها هم به حرف‌ کرزی گوش دادند و اکثریت شرکای داخلی کرزی (رهبران شمال) یکی پی دیگر، از قدرت سبوتاژ شدند؛ این سبوتاژها از حذف سیاسی شروع شد و رفته‌رفته به حذف فزیکی انجامید.

برای این‌که کرزی، هم‌تباران و شرکای سیاسی‌اش به این اهداف نامیمون نایل آیند، مجبور بودند که  به‌گونۀ کامل از خواست‌ها و سیاست‌های امریکا و بقیه کشورهای دخیل در قضایای افغانستان پیروی کنند. کرزی را می‌توان نماد کامل دنباله‌روی قلم‌داد کرد. او بارها خود را دست نشانده‌یی امریکایی‌ها خوانده است و برای توجیه این گفته‌های خویش باری در یک کنفرانس‌ در کابل (جرگۀ صلح جوانان1391) گفت: «امریکا زورش می‌رسد مداخله می‌کنند و رییس جمهور تعیین می‌کنند و اگر ما هم قدرت و زور داشته باشیم، در واشنگتن رییس جمهور تعیین می‌کنیم.»

گذشته از این مسایل، این مرد سراپا در خدمت و اختیار امریکایی‌ها بود و از قدرت بی‌حد و حصر امریکایی‌ها در افغانستان به نفع خود، خانواده و قبیلۀ خویش استفاده کرد. دست امریکایی‌ها در حکومت حامدکرزی چنان باز بود که باری کرزی را برآشفته کرد. «در اوایل اگست 2008م رییس جمهور کرزی با جمعی از اعضای پارلمان افغانستان در داخل قصر ریاست جمهوری، خود را بدتر از شاه شجاع و ببرک کارمل خواند. او به جمعی از اعضای مجلس سنا و مجلس نمایندگان افغانستان گفت که من بدتر از شاه شجاع و ببرک کارمل هستم» (محمد اکرام اندیشمند 1392، ص 311، ریشه‌های بحران افغانستان. انتشارات سعید. کابل)

به هر روی،  سنتِ دنباله‌روی در سال‌های پسین برای سیاست‌گران افغانستانی چنان برجسته شد که هر گاهی که سر و کلۀ انتخابات پیدا می‌شود، آنانی که خواب ارگ ریاست جمهوری را می‌بینند، به جای این‌ که به مردم این کشور رجوع کنند، سر به آستان کاخ سفید، شیخ‌های عرب و پاکستان می‌زنند تا دل آن‌ها را به دست آورده و دست‌شان به کرسی ریاست جمهوری افغانستان برسد. این رفتارها و تقدم دادن بیرونی‌ها به جای مردم، چیزی فراتر از تسلیم شدن در برابر آنان معنا ندارد. تجربۀ چند انتخابات در افغانستان نشان داد که امریکایی‌ها و شرکای داخلی‌شان همیشه در پشتِ سر کسی ایستادند که تابع برنامه و منافع آنان باشند تا مردم افغانستان.

کرزی می‌دانست که با نابودی کامل طالبان از این کشور، نمی‌تواند به اهداف شوم خویش دست یابد. از همین‌رو، پیوسته به دفاع از طالبان برخاست و تحت هیچ شرایطی نخواست که آنان را به عنوان قاتل و جنایت‌کار به مردم افغانستان و جامعۀ جهانی معرفی کند. او هم‌واره در جریان زمام‌داریش از گروهک تروریستی طالبان به عنوان یک کارت بُرنده هم در برابر رقیبان سیاسی داخلی خویش و هم  در برابر کشورهای غربی بهره‌ برد. کرزی با همین کارت بُرنده، گردنِ خیلی از سیاست‌پیشه‌گان جناح مقاومت را برید و مسئولیت آن را به گردن طالبان انداخت.

شکی نیست که شماری از کشورهای غربی برای پیاده کردن برنامه و رسیدن به اهداف بلندمدت‌ شان در افغانستان و منطقه، به حضور طالبان، جنبش‌های هراس افگن و هم‌چنان تداوم جنگ در این جغرافیا نیازمند بودند. آنانی‌که طالبان را برادر و هم‌تبار خواندند و نگذاشتند که آنان  نابود شوند. بدون تردید این بازی‌های ویران‌گر از دید امریکایی‌ها پنهان نبود. این که سیاست‌گران کاخ سفید چرا جلوی این بازی‌ها را نگرفت، به همه‌گان هویدا و مبرهن است؛ زیرا اگر طالبان نابود می‌شدند و جلوی این بازی‌ها گرفته می‌شد، پای برنامه‌های بعدی این قدرت‌ها در منطقه لنگ می‌شد. طبیعی بود که این بازی‌ها باید در افغانستان عملی می‌شدند؛ عملی شدن این بازی‌ها بدون یک نمایندۀ سرسپرده و مطیع ممکن نبود.

چه‌گونی شکل‌گیری حکومت کنونی به همه‌گان آفتابی‌ست، مهم‌ترین بازی‌گران این حکومت به اساس فشار و پشتی‌بانی روشن کشورهای بیرونی روی صحنه آمده‌اند. برایند این سیاست‌ها، غبارآلود شدن فضای سیاسی بعد از ایجاد این حکومت در کشور است.

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن