تا وزن، قافیه و ردیفِ به‌دل گیرم آمده، صاحب یک غزل جدید شده‌ام

پرس‌وشنید با ادهم کاوه

ضمیر محب، خبرنگار پرسش به دنبال پرسش‌وشنیدهای ادبی‌اش، این‌بار با ادهم کاوه، شاعر جوان و نام‌آشنای تخار پرس‌وشنیدی انجام داده است.

ادهم کاوه مدتی‌ست در کابل به‌سر می‌برد و به تازه‌گی غزل‌های جدیدش در شبکه‌های مجازی دست‌به‌دست می‌شوند.

 

ادهم کاوه کیست؟
محمد ادهم کاوه هستم فرزند محمد ابراهیم چاه‌آبی؛ در سال 1368 خورشیدی در کابل زاده شدم، نامم را پدر و مادرم انتخاب کردند و مکتب را در لیسۀ حاجی عبدالقیوم بیک، در تخار به پایان رسانیدم

در 1387 خورشیدی به دانشگاه بلخ رفتم و در  1392 کارشناسی‌ خویش را در مهندسی به دست آوردم.

 

چگونه شاعر شدید؟

در دوران کودکی در جریان گفت‌و‌گوهای روزانه، همیشه بیت‌هایی از زبان پدر و مادرم -‌بیش‌تر از زبان مادرم- می‌‌شنیدم که بعدها متوجه شدم نام صاحبان این بیت‌ها: حافظ، فردوسی، مولانا و… است؛ دلیل اصلی علاقه‌مند شدنم به شعر را رابطۀ پدر و مادرم با شعر می‌دانم.

‌در صنف سوم مکتب، تازه و به صورت نسبی توانایی خط خواندن را پیدا کرده بودم که در میان کتاب‌ها چشمم به دیوان حافظ خورد. از جمع کتاب‌ها جدایش کردم و ورق زدم، با غزل «صلاح کار کجا و من خراب کجا؟» روبه‌رو شدم، از آن زمان به بعد، با گذشت هر روز رابطه‌ام با شعر صمیمی‌تر شد. در واقع شعر را از حافظ‌‌خوانی شروع کرده‌ام و این شعرخوانی هنوز ادامه دارد، چنان‌که تا چند دقیقه پیش از گفت‌وگو با شما هم، چند غزل از سعید میرزایی خواندم و کلی کیف کردم.

 

چگونه شد که غزل‌سرا شدید؟

جدای از غزل، تا این جای کار در قالب‌های مثنوی، چهارپاره و رباعی نیز شعر سروده‌ام؛ اما بیش‌تر تجربه‌هایم در قالب غزل اند، غزل را دوست دارم؛ این قالب ویژه‌گی‌هایی دارد که برای من لذت‌بخش‌ و دوست‌داشتنی‌ست و در این قالب‌بیش‌تر از هر قالبی راحت هستم و در موقع نوشتن کم‌تر اذیت می‌شوم.

 

چرا تا حالا شعرهای تان را چاپ نکرده‌اید؟

هرگاه که سری به شعرهایم می‌زنم، خودم را در جای مخاطب قرار داده و شعرهایی را که در این چند سال کار کرده‌ام مرور می‌کنم؛ می‌بینم هنوز رضایتم را حاصل نمی‌کنند.

در شعرهایم محکم بودن و پخته‌گی لازم را نمی‌بینم، فکر می‌کنم هنوز هم برای نشر دفتر شعر وقت است‌، عجله در این امر مهم کار نادرست است، خیلی از کتاب‌چاپ‌کرده‌ها را می‌بینم که پشیمان‌ اند و شماری هم بدرقم درگیر مریضی ندامت‌اند.
به قول نظامی:

در همه کاری که درآیی نخست
رخنۀ بیرون شدنش کن درست

دوست ندارم که بعد از نشر دفتر شعرم، روی کیفیت کارها تمرکز کنم، قصد دارم تا حد توان قبل از نشر ریاضت بکشم تا باشد شعرهایی بهتر از شعرهای کنونی داشته باشم.

جدای از این حرف‌ها، هنوز هم نگرانم، هنوز هم می‌ترسم که مبادا این شعرها ارزش نشر نداشته باشند، مطمیناً تا این ترس را از خودم دور نکنم این قدم بزرگ را بر نخواهم داشت.

 

از شاعران کلاسیک چه‌ کسانی را بیشتر می‌خوانید؟

سعدی، سعدی و سعدی

 

از جمع شاعران معاصر چه کسانی را دوست دارید؟
حامد ابراهیم‌پور، بنیامین دیلم کتولی‌، مجید آژ، جواد منفرد، علی اکبر یاغی‌تبار، علی معلم دامغانی، ابراهیم امینی، سعید میرزایی و ادهم کاوه.

 

در مورد برنامه‌های ادبی در کابل چه فکر می‌کنید؟

راستش تجربۀ رفت‌وآمد به انجمن‌های ادبی کابل را ندارم اما بعضاً فرصت دست می‌دهد و به صورت پراکنده به جلسه‌های انجمن قلم می‌روم؛ خیلی خوب است و خوب‌تر این که دوستانی که در هیچ جای کابل قابل دسترس نیستند در انجمن قلم به راحتی می‌شود پیدای‌شان کرد.

 

با غم نان چه می‌کنید؟
دو سال و چند ماهی می‌شود به عنوان مهندس در یکی از شرکت‌های خصوصی کار می‌کنم.

از مرگ میندیش و غم رزق مخور
این هردو به وقت خویش ناچار رسد

 

آیا برای سرایش زمان خاصی را در نظر می‌گیرید؟
نه، کارهای مناسبتی را درجا شروع کرده و تمام کرده‌ام، برای کارهای غیرمناسبتی زمانِ مشخصی را نمی‌شناسم، تا وزن، قافیه و ردیف به‌ دل گیرم آمده، صاحب یک غزل جدید شده‌ام.

 

رابطۀ تان با ادبیات داستانی چگونه است؟
با دریغ و درد خوب نیست، بارها تصمیم گرفته‌ام که خودم را بزنم به صف خواننده‌های رمان و داستان، اما در اثر نداشتن وقت کافی و بعضاً تنبلی موفق به انجام این کار مهم نشده‌ام.

 

از عشق چه خبر؟
رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
نگذار درد دل کنم و درد سر شود
فاضل نظری

برای پرسش چه می‌خوانید؟

اتاقِ یخ زده، سیگار، ناگهان ماهی

چقدر خوب که آغازِ داستان ماهی

اگر دقیق شوی برخلاف انسان‌ها

نداشت بین خودش میده و کلان ماهی

برای آمدن از زیر سنگ‌ها بالا

نیاز نیز ندارد به نردبان ماهی

همین که شب می‌شد تا به صبح‌ها می‌ماند

از آب خیره به سمت ستاره‌گان ماهی

همین که روز می‌آمد به هرطرف می‌رفت

نداشت در وسط آب، آشیان ماهی

زمینش آب، تنش آب، سنگرش آب است

به غیر از آب ندارد به جای نان ماهی

… و خسته بود تمامیِ عمر خنده نکرد

همیشه می‌شد با چشم تر جوان ماهی

از این جهت که ببینیم زنده‌گی رودی‌ست

که در ادامۀ آن می‌شود روان ماهی

به جای این همه آب و هوا به جای درخت

بیاورند تو را کاش تالقان ماهی

دو روز بعد به ماهی جهان عوض می‌شد

دو روز بعد که از جمع ماهیان، ماهی

روانه می‌شد و از دور، دورتر می‌رفت

یک اتفاق بد افتاد و بعد از آن ماهی

تکان نخورد، به جا نارسیده جان را داد

به دست ما و به پای پرنده‌گان ماهی

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن