کابوس‌های یک عکاس جنگ

گفت‌وگو بامسعود حسینی

هنگامی که پدر مسعود حسینی، در افغانستان به دلایل سیاسی دستگیر شد، او کودک بود. پس از آن، همراه خانواده‌اش به ایران مهاجرت کرد.

مسعود روزهایی که  شاگرد یک خیاط در ایران بود، عشق عکاسی در وجودش جرقه زد و با تن‌خواه چندماهش یک دوربین خرید.

حالا او عکاس خبرگزاری آسوشیتد پرس فرانسه در کابل است، آقای حسینی با عکسی از صحنۀ انفجار در زیارت ابوالفضل کابل در سال2012، که در آن دختربچه‌یی تمام خانواده‌اش را از دست داده بود، برندۀ جایزۀ مهم «پولیتزر» شد. او برعلاوۀ این، چند جایزۀ دیگر عکاسی را نیز به دست آورده است.

مسعود حسینی شام نهم حمل مورد تیراندازی افراد ناشناس قرار گرفت؛ اما خوش‌بختانه به او آسیبی نرسید. به این منظور وکیل احمدی، خبرنگار پرسش در گفت‌وگویی با او دربارۀ عکاسی جنگ، خطرهای آن و جایگاه چنین شغلی در افغانستان پرسیده است.

شما از رویدادی عکس گرفتید که بیشتر از 250 نفر در آن کشته و زخمی شده‌اند، با توجه به این، هنگامی که جایزۀ پولیتزر را به‌دست آوردید چه حسی داشتید؟

زمانی ‌که این جایزه را به‌دست آوردم احساس مختلطی داشتم، از یک‌سو خوشحال بودم که این افتخار را نه تنها برای خود بل‌که برای افغانستان نیز کسب کرده‌ام، چرا که جایزۀ پولیتزر یکی از معتبرترین جوایز در دنیای عکاسی است و حتا از آن به عنوان اسکار دنیای عکاسی هم یاد می‌شود که کسب آن هم بسیار دشوار است، اما از سوی دیگر برایم یادآور حادثۀ بسیار دل‌خراشی بود که از آن عکس گرفته‌ بودم، حین گرفتن جایزه، دوباره همان تصاویر و لحظۀ زجر کشیدن دختر در ذهنم تکرار می‌شد و من نتوانستم خود را جلوی احساساتم را بگیرم و اشک ریختم. در آن لحظه اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که باید این جایزه را با دختری که تمام خانواده‌اش را در این حادثه از دست داده است تقسیم کنم، زمانی که به کابل برگشتم، همین کار را کردم.

پس از نشر عکس‌های‌تان در پرسش شمار زیادی از مردم متوجه شدند که برندۀ جایزۀ پولیتزر هستید و به شما تبریک فرستادند، پس از  12 سال کار در دنیای عکاسی، تا هنوز مردم متوجه نشده بودند که چنین جایزه‌یی را از آن خود کرده‌اید؛ چرا این موضوع تا اکنون به مردم نرسیده؟

در سال 2012 موفق شدم این جایزه را به‌دست بیاورم، در آن زمان رسانه‌های داخلی، این دست‌آورد را پوشش دادند. در کل از رسانه‌های داخلی راضی هستم اما حکومت افغانستان برخلاف تصور من، در این راستا هیچ کاری نکرد. به‌گونۀ مثال دوستی دارم از کشور رومانیا که برندۀ جایزه نشنل جیوگرافی شده بود که اگر با جایزۀ پولیتزر بخواهیم مقایسه‌اش کنیم، از لحاظ ارزش در ردۀ دوم قرار می‌گیرد، اما دولت رومانیا این عکاس را تقدیر می‌کند، به وی پاسپورت دیپلوماتیک می‌دهد و برایش سهولت‌های فراوانی در نظر می‌گیرد. به این ترتیب این شخص ماندگار می‌شود، اما این اتفاقی برای من نیفتاد.

هنگامی که برای گرفتن جایزه به امریکا رفتم، آقای کرزی رییس جمهوری وقت افغانستان، با من به تماس شد اما از آن‌جایی که بسیار مصروف بودم پاسخ داده نتوانستم. زمانی‌که به افغانستان برگشتم متوجه شدم آقای کرزی دچار توهمی‌ست که گویا امریکا به عمد این جایزه را به من داده است تا توجه جهانیان را به وضعیت خراب امنیتی افغانستان جلب کند، رییس جمهوری وقت با وجود وعده‌های فراوان، کوچک‌ترین کمکی در این راستا انجام نداد.

اگر عکاس نبودید، دوست داشتید چه‌کاره باشید؟

اگر عکاس نمی‌بودم، تلاش می‌کردم سیاست‌مدار باشم. در زنده‌گی روزمرۀ خود همواره متوجه حقوق بشر هستم و کارهایی در این زمینه نیز انجام داده‌ام. در واقع این ما بودیم که نخستین حرکت‌های مدنی و راه‌پیمایی‌ها را با همکاری دوستان در کابل انجام دادیم.

عکاس جنگ بودن چه حسی دارد و چه‌قدر با جان آدمی سروکار دارد؟

علاوه‌بر سؤقصد نهم حمل که جان سالم به در بردم، شاهد هشت رخداد دیگر نیز بودم که در تمام آن‌ها زخم برداشتم. این یعنی من تا هنوز هشت بار زخمی شده‌ام و لطمۀ روحی دیده‌ام.

شب‌ها دچار کابوس‌های وحشتناکی هستم که مرا زجر می‌دهند اما با این حال، هنوز هم مبارزه می‌کنم. می‌گویند برای به‌دست آوردن چیزی باید چیزی را از دست داد. در زنده‌گی شخصی خویش خیلی چیزها را از دست داده‌ام؛ گرفتن عکس از رویدادهای خشن باعث شده تا روحیه‌ام ضعیف شود و این ضعف بر تصمیم‌گیری‌هایم نیز اثر گذاشته است، طوری که هیچ‌وقت در زنده‌گی‌ام برنامۀ 10ساله نداشتم. این باعث شده است تا اعتماد به نفس من کاهش یابد و نتوانم تصمیم‌های مناسب برای زنده‌گی‌ بگیرم.

به گفتۀ نکلسون، حملات پس از بهار در افغانستان بیشتر می‌شود و من به عنوان عکاس جنگ در این کشور خواهم ماند. شاید دوباره زخمی شوم و یا شاید هم بمیرم. 

به گفتۀ نکلسون، حملات بعد از بهار در افغانستان بیشتر می‌شود و من به عنوان عکاس جنگ در این کشور خواهم ماند.

به‌جز جایزۀ پولیتزر جایزه‌های دیگری که به‌دست آورده‌اید چه بوده‌اند؟

من تا حالا ده جایزۀ بین‌المللی و چندین جایزۀ منطقه‌یی را کسب کرده‌ام که پولیتزر بزرگترین‌ آن‌هاست. در این میان، جایزۀ «وردپرس» را نیز که بزرگترین جایزۀ خبری اروپا است به‌دست آورده‌ام. این جایزه از طرف خاندان شاهی هالند اعطا می‌شود. هم‌چنان مقام نخست را در (POUY) که یکی از قدیمی‌ترین جشنواره است کسب کرده‌ام. از دیگر جوایز می‌توان به جایزۀ ویژۀ «تدوین‌گران خبر» و جایزۀ «حقوق بشر هانگ کانگ» اشاره کرد.

به فرض اگر عکاسی جنگ را کنار بگذارید، چه حسی برای‌تان پیش خواهد آمد؟

من تا هنوز این آرزو را دارم که بتوانم نمایشگاه ملی عکس را در افغانستان بنیان‌گذاری کنم تا از این راه استعدادهای جدید و تازه‌نفس را به‌جای خود پرورش دهم تا نه تنها در قسمت عکسِ خبری، بل‌که در تمام بخش‌های عکاسی فعالیت کنند. شاید روزی جنگ در افغانستان پایان یابد و ما دیگر نیازی به عکاس جنگ نداشته باشیم.

آیا برای عکاسی، داشتن تحصیلات دانشگاهی ضرورت‌ است یا تنها کارهای عملی کافی‌ست؟

در این رشتۀ ویژه، داشتن تحصیلات تا حدودی مهم نیست، به‌صورت کل عکاسی یک فن است که بیشتر نیازمند کارهای عملی است.

به نظر من هیچ‌گاه یک هنرمند موفق را نمی‌توان پیدا کرد که تحصیلات دانشگاهی داشته باشد و بعد از آن هنرمند شده باشد. در حوزۀ عکاسی یک عکاس بیش از هر چیز نیازمند کار عملی است تا تحصیل در این بخش؛ مانند منوچهر دقتی، رضا دقتی و دیگران که در حوزه‌های مختلف تحصیلات خود را به پایان رسانده‌اند اما عکاسان حرفه‌یی هستند.

از علاقه‌مندان کارهای‌تان چه می‌خواهید؟

جامعۀ افغانستان آمادۀ گرفتن  پیام و عکس است و تا چند سال بعد به مرحلۀ دیگری از شگوفایی خواهد رسید. من از علاقه‌مندان کارهایم می‌خواهم که تنها به عکس‌های من اکتفا نکرده و کارهای عکاسان دیگر را نیز ببینند تا بتوانند قضاوت کنند که کار کدام عکاس بهتر است و عکسی را انتخاب کنند که پیام خوبی برای جامعه داشته باشد.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن