قرائت روان‌کاوانۀ شعر «گفت‌وگوی رو در رو با مرگ» سرودۀ یاسین نگاه

نویسنده: ضمیر محب

پیوند روان‌کاوی با ادبیات و در کل هنر، با ظهور فروید مطرح گردید. پس از فروید شاگردان و پیروان او این پیوند را بسط و گسترش دادند.

ژاک لاکان دیداره‌پرداز بزرگ مکتب روان‌کاوی (پسیکانالیز) با ارائۀ تفسیر زبان‌شناسانه از نظریۀ «ناخودآگاه» فروید (ناخودآگاه ساختار زبان مانند دارد)، نقب تازه را در روان‌کاوی گشوده است. در بحث پیش‌رو دوست ندارم شرح طولانی، دور و درازی از نظریۀ لاکان ارائه کنم؛ می‌خواهم مستقیم از دریچۀ لاکانی قرائت خویش را از شعر «گفت‌وگوی رو در رو با مرگ» ارائه کنم.

سوژۀ حرمان­‌زدۀ که شعر از زبان آن بیان شده است، با همکاری ابزارهای زبان (استعاره و کنایه) حال و احوال اندرون خویش را بیان می­‌کند. در روانکاوی لاکان زبان جان‌شین ابژۀ گم­شدۀ سوژه قرار می‌­گیرد. کودک در مرحلۀ آیینه‌­یی برای نخستین‌­بار در سدد یافتن هویت خویش می‌رود؛ بالاخره تجسس فوق منتج به دست‌­یافتن استقلال هویت فرد کودک می‌­گردد. دست­­‌یافتن به هویت از طریق دیگری حاصل می‌­گردد. مشخصۀ بنیادین مکتب ساختارگرایی هم بی‌­بهره از چنین ویژه‌­گی نیست؛ معنی محصول مجموعه­‌ی از ساختار است. یعنی عناصر و اشیای که در کنار هم هم­‌نشین می­‌شوند، سبب معنی‌آفرینی عناصر و واژه‌­های مجاور خویش می­‌گردند. بدون درنگ در مکانیزم جمله، ممکن نیست به فهم و معنی واژه‌­ها پی‌­ببریم. واژه‌­ها بر اساس نقشی که در داخل جمله دارند معنی میابند؛ علی‌رغم این روند رفتن به‌سوی معنی­‌یابی واژه­ای، «پشت نخود سیاه رفتن» است. ساختار نمادین «گفت‌­وگوی رو در رو با مرگ» منتج به معن‌ی­آفرینی واژه‌­های شعر گردیده‌است.

سوژه به سبب پرکردن میلی که نسبت به جامعۀ ایده‌­آل دارد؛ میلی که به کابل عاری از جنگ و خون دارد. در واقع کابل عاری از جنگ؛ و افغانستان لبریز از باغستان‌­ها، نیازهای سوژه­ای هستند که هر لحظه کششی در میل به این نیازها در وجود سوژه جاری می‌گردد. در مقابل باغستان­‌ها، پرسپکتیوی از وحشت و خون را در برابر چشمان خویش می­‌بیند. کودک هم در روانکاوی لاکان در مرحلۀ آیینه‌­یی، شاهد ظلم محضی‌ست که از سوی پدر انجام می‌­شود. بالاخره فالوس یا نام پدر، کودک را در دنیای نمادها قرار می‌­دهد. یعنی دنیای نمادین زبان جاگزین میل کودک نسبت به مادر گردیده و از روی ناچاری فاعل سوم را به عنوان هنجار نمادین پذیرفته و آن را سد در برابر میل خویش قرار می­‌دهد. یا هم بهتر است بگویم در برابر میلش قرار می‌­گیرد. سوژۀ مورد نظر ما هم مجموعه‌‌ی از ساختار نمادین را در«گفت‌­وگوی رو در رو با مرگ» جاگزین میل به جغرافیای ایده‌­آل خویش می­‌سازد. همان‌­طور که شم زبانی استعاره و کنایه هستند از میل کودک به مادر یا نیمِۀ­گم­شده­، استعاره‌­ها و کنایه‌­های این شعر نیز جاگزین میل سوژه به آرمان‌­شهر ذهنی‌ست.

«گفت‌وگوی رو در رو با مرگ»

 

ارقام دقیق را تنها من می‌دانم

رسانه‌ها!

آخرین سنگی که افتاد سرِ من بود

آواز عاشقانۀ مردی در خیابان

زنی با کفش‌های بلند

کودکی که ساعت بازی‌اش را کوک می‌کرد

صحنه‌های از زنده‌گی در پای‌تخت

بعد سرخ و سوختن: خواهران کابل

ساعت پنج عصر…

سرخط خبرهای شش هستم

نان

نان

نان

این‌سوی قصه نان

آن‌سوی قصه نان

جست‌وجوی جیب‌ها برای روزنامه‌ها: شناس‌نامه‌ها، نام‌ها و نامه‌ها

در خبرهای ساعت ده، فرشته‌گان از پیروزی سخن می‌گویند

برادرانم از صلح

دیوانه‌های کابل از انتقام

مستان نعره می‌کشند:« شادی کنید ای دوستان!»

کافه‌های بیروبار و جدلِ ارقام

سی؟ نه

پنجاه؟ نه

هشتاد و پنج؟ نه

بگذارید تا جوی‌بارها از خون و خمیر خالی شوند

در خیابان «وزیرِ اکبر» شامیانه و شادمانی

و رییس جمهور در جست‌وجوی واژه‌یی عمیق‌تر از تقبیح!

……………………………………………………………

من سنگی که آواز می‌خواند با کفش‌های بلند

و کودکی که ساعت بازی‌اش را کوک می‌کرد

من: کابلم

 

شعر با «رقم» آغاز گردیده و با «کابل» به‌ پایان می‌رسد. رقم بیشتر از مرگ، شهرۀ شهر کابل بوده و هرازگاهی‌ که انفجاری در کابل رخ می‌دهد و انبوهی از آدم‌ها زنده‌گی شیرین‌خویش را از دست می‌دهند؛ یک تعداد اندکی از آدم‎ها از این حادثه‎های الم‎ناک جام نجات را سر می‎کشند.

شاعر خود را به‌جای کابل قرار می‌دهد؛تصویرهای وحشت‎‌بار کابل را با زبان خودش بیان می‌کند: «ارقام دقیق را تنها من می‌دانم». این کابل است که از سال‌های درازی به این‌سو شاهد مرگ‌های گوناگون بوده‌است؛ تنهای خاک کابل می‌داند که به چه اندازه آدم‌ها را در بطن آن به بی‌رحمانه‌‌ترین گونه دفن کرده‌اند.آدم‌ها زنده به آتش کشیده می‌شوند؛ به فرق‌شان میخ کوبیده می‌شود؛ سینۀ انسان‌ها بریده می‌شود و… همه و همه را  تنها کابل می‌داند. در ساحت نمادین میل سوژه سرکوب می‌شود؛ جای میل‌های لیبدویی را نشانه‌های زبانی سلب می‌کنند. سوژه از منظر لاکان موقعیت ثابت نداشته و فاقد مرکزیت است. فاعلی که شعر از زبان آن بیان گردیده نیز دچار سرکوبی میل گردیده‌است؛ میل شاعر توسط جو نابسامان اجتماع سرکوب گردیده است. بدین ملحوظ به دنیای نمادها پناه برده است تا بتواند میل سرکوب شدۀ‌ خویش را از این دریچه فرافکنی کند.

«رسانه‌ها!». رسانه‌ها و ابزارهای که بیان کنندۀ مرگ‌ کابل و افغانستان هستند؛ هرچند هم که در پی آمار دقیق مرده‌ها به شکل جانبازانۀ آن هستند؛ ولی واقعیت آن چیزی‌است که در ساحت واقع اتفاق می‌افتد و دنیای نمادین زبان از آن بی‌خبر است. رسانه‌ها هم شامل دنیای سمبول‌ها می‌گردند. واقعیت در مقابل دنیای نمادین یک امر متافزیکی‌ست.

«آخرین سنگی که افتاد سرِ من بود/ آواز عاشقانۀ مردی در خیابان/ زنی با کفش‌های بلند/ کودکی که ساعت بازی‌اش را کوک می‌کرد/ صحنه‌های از زنده‌گی در پای‌تخت». حکم‌های صحرایی در پایتخت و شهرستان‌های افغانستان هرازگاهی صورت عملی خود را درمی‌یابند. کابل عاری از وحشت و جنگ «دیگری بزرگ» سوژه است. انسان در روان‌کاوی لاکان تمنای غیر است. درگیر با دو تمنا است «دیگری یا غیر کوچک» که همان معشوق گم‌شده انسان است و «دیگری یا غیر بزرگ» که شامل فرهنگ، خدا، جامعه و دیگری انتزاعی‌ست. به‌سبب این که دست‌یافتن به این تمنا برای سوژه دشوار گردیده، در پی جان‌شینی‌ست؛ جان‌شین کردن اشیا به جای تمناها. جنگ و وحشتی که در کابل مستولی است؛ عشق، آزادی، انسان و بازی‌های کودکان را بی‌رحمانه سلب کرده‌است.

«بعد سرخ و سوختن: خواهران کابل». ایهام واژۀ «سرخ» هر دو معنی آن مورد نظر است. هم تداعی کنندۀ رنگ خون است و هم سرخی که به محض انفجار صعود کرده و فضای کابل را با آتش و دود مخلوط می‌کند. سوژۀ شعرآفرین، آتش و خون ناشی از انفجار کابل را خواهر کابل گفته است. واژۀ«خواهر» نقش نمادین و کلیدی جمله را به دوش می‌کشد.

«ساعت پنج عصر…/ سرخط خبرهای شش هستم». مردم کابل هر روز فرایند «آشنایی‌زدایی» را از مرگ و نوع مردن‌های مختلف تجربه می‌کنند. سرخط خبرهای هر روز هر رسانه، گزارشی‌ست از یک امر فاجعه‌بار و اسفناک کابل و یا کدام ولایت دیگر افغانستان.

« نان/ نان/ نان/ این‌سوی قصه نان/ آن‌سوی قصه نان». اما سوی دیگر نیاز اولیه و ضروری این آدم‌ها نان است. از صبح تا شام و از شب تا صبح شهروندان افغانستان به‌خاطر زنده ماندن‌شان باید نان پیدا کنند. اوج بدبختی نان پیدا کردن لحظه‌ی‌ست که پشت نان، دوان دوان بروی ولی نان با سرعت‌تر از تو فرار کند.

«جست‌وجوی جیب‌ها برای روزنامه‌ها: شناس‌نامه‌ها، نام‌ها و نامه‌ها/ در خبرهای ساعت ده، فرشته‌گان از پیروزی سخن می‌گویند/ برادرانم از صلح/ دیوانه‌های کابل از انتقام». سوژه برای بیان خود واژه‌ها را در معنای مجازی و استعاری‌شان به کار می‌برد تا باشد درد کل ملت را فریاد کرده باشد؛ فسادها و فریب‌های سیاسی نظام حاکم را به رخ بکشاند. سوژۀ‌ آفریننده درگیر با فضای سیاسی کشور خویش است. بنابر این‌‌، سیاست‌بازی‌های کشور‌ خویش را به نیکی می‌فهمد. شاعر می‌خواهد بگوید: چرا سال‌هاست از پیروزی حرف زده می‌شود در حالی که عطش ملت به پشت پیروزی به اوج رسیده‌است. سال‌هاست پروسۀ صلح جریان دارد اما چرا کسی گوشۀ از روی صلح را نمی‌بیند. از سوی دیگر شاعر از یک جمع ناآگاه گلایه می‌کند که سال‌هاست در پی انتقام بی مفهوم هستند. سپس از مستان و آن‌های که هراز گاهی در ساحت واقع قرار می‌گیرند حرف می‌زند: «مستان نعره می‌کشند:[شادی کنید ای دوستان!]». حدیث جمعی را که گه‌گای در حالت جنون و بی‌خودی به سر می‌برند، نسبت به آن‌هایی که می‌انگاراند خیلی هوشیار تشریف دارند را ارجحیت می‌بخشد. هرلحظۀ که در این جغرافیا هستیم و زنده می‌مانیم باید از ‌آن‌هایی که ما را نکشته‌اند شکرگزار باشیم. پس لازم است از هر موقع خوشی استفاده کنیم.

سوژه این‌بار تمنای غیر خویش را با زبان مستان بیان می‌کند: « کافه‌های بیروبار و جدلِ ارقام/ سی؟ نه/ پنجاه؟ نه/ هشتاد و پنج؟ نه». فضای جغرافیایی که سوژه در آن شعر را آفریده، آدم‌ها باید مدیون زنده بودن‌شان باشند؛ مدیون آن‌هایی باشند که جان شیرین‌شان را نگرفته‌اند. آدم‌های که زنده مانده‌اند آن‌قدر مرگ ناشی از انفجار و انتحار برای‌شان عادتی و کلیشه شده‌است؛ حتا دیگر نمی‌پرسند که کی مرده؛ بلکه مناظرۀ آدم‌ها روی ارقام است و پی هم می‌پرسند که چه‌قدر مرده‌اند؟.

«بگذارید تا جویبارها از خون و خمیر خالی شوند/ در خیابان «وزیرِ اکبر» شامیانه و شادمانی/ و رییس جمهور در جست‌وجوی واژه‌یی عمیق‌تر از تقبیح!». چینش عمودی بندها و فقره‌های شعر شکلی تنظیم شده است که انگار آفریدگار شعر، خود کابل است و فاعلی که در پس‌زمینۀ بندها قرار گرفته، وسیله‌ای‌ست برای بیان دردها و جو نابسامان غالب در کابل. در برابر این همه کشتار و انفجار، اما دولت‌مردان در پی واژه‌هایی از جنس قباحت و نامبارک هستند تا بشود مردم را با واژه‌های نحسی که حوالۀ ترورستان می‌کنند، تسلی دهند. در روانکاوی لاکان بازیابی آغوش مادر توسط سوژۀ کودک به عنوان یک میل بنیادین و در حین‌حال از دست رفته، آن‌چنان مستحکم و ریشه‌دار بوده که قابلیت جاگزینی به هیچ نیروی را ندارد. بنابر این، به‌کارگیری ابزار زبان که به دنبال این هدف گم‌شده انجام می‌شود، نیز به صورت یک نیروی عظیم و ماندگار تجلی می‌یابد.«همیشه مرحله‌ای در فراسوی گفتار وجود داشته و میل در فرایند سخن درمانی به عنوان عنصر علاج‌ناپذیر پدیدار شده که این خود نتیجۀ فاصلۀ‌ایست که پیوسته میان نیاز درونی و گفتار وجود دارد» (لاکان نوشته‌ها، ص 33).‌

لفظ قبیح را از زبان دولت‌مردان بارها شنیده‌ایم که پس از هر انفجاری آن را حوالۀ عاملان جنایت می‌کنند. «……………………………………………………………». پس از یادآوری واژه‌هایی قبیح رئیس جمهور، نقطه‌های که پی‌هم آمده‌اند، نمادی‌ست از واژه‌های فریبندۀ دولت‌مردان. «من سنگی که آواز می‌خواند با کفش‌های بلند/ و کودکی که ساعت بازی‌اش را کوک می‌کرد». از آنجایی که می‌دانم این شعر پس از انفجار چهارراهی صدارت سروده شده؛ شاعر دود این انفجار را بوییده؛ خاک گوشت‌آلود و خون‌پر را لمس کرده؛ مرده‌های آدم‌های معصوم و غرق در خون را دیده و حس کرده‌است. حضور این همه دال‌ها، حس‌های پنج‌گانۀ سوژه را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ سبب پیوند کودک با جهان واقعیت می‌گردد. این لحظه‌های گذرا سبب تعلیق سوژه میان جهان لذت و جهان گفتار می‌گردند. در این حالت یکی از راه‌های که فاعل می‌تواند توسط آن کسب لذت کند جابه‌جایی استعاره‌های زبانی به‌جای میل است.

شعر با واژۀ کلیدی‌اش «من: کابلم» به پان می‌رسد. کابلی که استعاره‌است از کل افغانستان؛ به‌جای ناخودآگاه سوژه حرف می‌زند؛ دردش را فریاد می‌زند و انواع ناله‌هایی که پیش از آن دربالا ذکر گردید.

سوژۀ آفرین‌شگر متن شعر، با استمداد از دنیای نمادین زبان در پی بازنمایی از جهان عینی خویش بوده و با استفاده از آخشیچ زیبایی‌شناسانۀ زبان آن را به نیکی روایت می‌کند. به‌محض روبه‌رو شدن با امر وحشت‌انگیز و صحنۀ دردناک، شاعر خود را به‌جای مکانی قرار می‌دهد که خود اتفاق فجیع در آن رخ داده است. جو شعر را شکلی سامان می‌دهد که خود صحنه بیان کنندۀ درد خویش است. واقعیت را باید در بطن جای انفجار جستجو کرد. سوژۀ آفرینش‌گر با پرتاب کردن خودش را در حیث واقع کوشش به خرچ داده تا واقعیت جامعۀ خویش را تبیین کند.

 

 

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن