ادبيات چه‌گونه مسئله درست می‌كند؟

علی ثباتی

نگاهی ‌به كارنامۀ ادبی ویلیام بلیک 

عمومن و عادتن فكر می‌رود سراغ مضامین آن، موضوعات‌ آن، مسایلی كه طرح می‌كند، شخصیت‌پردازی‌هایش، كیفیت ارایه تصاویر و دقایق‌ تاریخی و صوری‌اش، باورهایی كه مطرح می‌كند، ایده‌هایی كه پیش می‌كشد، افشاگری‌هایی كه می‌كند و خلاصه نظایر این‌‏ها؛ این‌‏ها می‌تواند ادبیات را تاریخن و كلن مساله‌ساز كند، بحث‌انگیزش كند، و بارها هم چنین كرده ا‌ست. مثلن منع انتشار رمان «اولیس» جویس در امریكا یا واكنش به انتشار زوزه گینزبرگ در همین كشور و سال‌ها بعد مثال‌هایی دم‌دستی و معروف‌اند؛ پس در این‌‏كه ظواهر رویت‌پذیر متن ادبی می‌تواند به‌ آن هیاتی مساله‌ساز ببخشد گفت‌وگویی نیست، اما وسوسه‌یی هست كه بپرسیم آیا در سطحی پنهان‌تر، یا شاید حتا به‌ظاهر نامرتبط و بی‌مناسبت‌تر، ادبیات به چیزی بحرانی یا مساله‌ساز بدل نمی‌شود؟ مثلن در اثر سترگ اوید، «مسخ»، با قطعات پی‌درپی‌یی از استحاله‌یافتن‌ها و شدن‌ها سروكار داریم. سروده‌هایی سلسله‌وار از روایت‌های اساطیری یونانی/ رومی كه در آن‌‏ها فرآیند مسخ و استحاله بر شخصیت‌های هر داستان روی داده، هریك‌ از این شخصیت‌ها در پی گرهی كور یا وضعیتی دشوار به چیزی دیگر، چیزی دیگرگونه، بدل می‌شود: زنی به درختی بدل می‌شود، شكارچی‌یی خود به هیات شكار درمی‌آید، زنی زبان‌بریده و تعدی‌شده بلبلی فاش‌گو می‌شود، زن دیگری در دم به مردی بدل می‌شود، جوان‌‏مرگی سنبلی، جوان‏‌مرگ دیگری شقایق نعمانی، مجسمۀ سنگی و تراش‌خورده زنی، انسان زنده‌یی، زن میرای هنرمندی عنكبوتی، و از این دست شدن‌های بسیار. در واقع، در معماری پیچیدۀ این اثر جدالی هست بین طبیعت و تمدن، بین آزادی و ضرورت، بین هاویه و قانون، بین تمنا و منع، بین میرایان و نامیرایان، بین تقدیر و تصادف، بین ظلم و عدل، بین عشق و نفرت و…؛ تقابل‌هایی كه در دل روایت‌های متنوعی از مسخ‌های پی‌درپی تصویر می‌شوند و درباب مساله‌سازی ادبیات نكته‌ها می‌توان از دل آن‏‌ها استخراج كرد؛ نكته‌هایی كه ادبیات را در آن شیوۀ نخست، یعنی از حیث محتوا و مضامین و دقایقی كه پیش می‌كشد، به‌چیزی مساله‌ساز بدل می‌كنند. اما «مسخ»، از حیث شیوۀ دوم، یعنی به‌طرزی پنهان‌تر و در ظاهر نامرتبط و بی‌مناسبت‌تر، نیز بحرانی و مساله‌ساز است.

این اثر تنها در محدودۀ مشخصی روی می‌دهد و اصولن ممكن می‌شود؛ یعنی در محدودۀ گذار، دگرگونی و استحاله‌ از حیث تاریخی، امپراتوری روم در زمان امپراتور آگوستوس درصدد احیای اخلاقیات عرفی، قانون‌‏مندی و انضباط مطلق در این امپراتوری بود و بنا داشت نهادهای مشخصی نظیر ازدواج و توالد را به جامعه سیاسی خویش تحمیل و در سرتاسر قلم‌رو سیاسی‌اش تثبیت كند.

در واقع، این دوره، مصداقی بود از آن وضعیتی كه حاكمیت با خودكامه‌‏گی همراه‌ شده، سعی دارد نظمی متحدالشكل، سرتاسری، و نهایتن – مهم‌تر از همه- تثبیت‌شده را به حیات اجتماعی-سیاسی قلم‌‏رو خویش تحمیل كند. در چنین دوره‌یی، مساله‌سازی «مسخ» نه مبتنی بر مضامین یا آن‌ چیزهایی كه این اثر دربارۀشان نوشته شده بود (كه اغلب نیز با اخلاقیات، در هر معنای عرفی‌یی كه از این واژه مراد كنیم، فاصله‌یی ‌بس‌ عظیم داشتند)، بل، نتیجه مستقیم آن بستری بود كه داستان‌های مسخ بر آن جریان یافته بودند: یعنی منطق دگرگونی یا استحاله چیزها به چیزهایی دیگر. مساله‌سازی این نوع خاص از ادبیات نه عناصر آن كه اساس ‌آن بود یعنی «مسخ‌محوری» آن، چرا كه این ادبیات روایت‌های متعددی از «شدن» به ‌دست می‌داد و منطق‌ گذار یا گذرنده‌گی و بی‌دوامی وضعیت‌ها را به‌جای آن ثبات و دوام علم می‌كرد كه محل تاكید حاكمیت روم و از حیث سیاسی- اجتماعی برا‌یش حیاتی ‌بود. شاید، بتوان گفت این‌‏جا دیگر نه مناظر درون قاب ادبیات كه خود این قاب‌بندی است كه مساله‌ساز می‌شود_ یعنی بسته ‌به روی‌‏كرد، می‌توان آن را ساز و برگ یا آپاراتوس، گشتل یا چارچوب كلی، مختصات هستی‌شناسانه ادبیات، یا چیزهای دیگری از این دست نامید.

با این ‌حال آن‏‌چه فراتر از هر نام‌‏گذاری‌‌‌یی اهمیت پیدا می‌كند، فهم همین نكته ا‌ست كه شاید ادبیات به ‌بنیادی‌ترین شكل به‌خاطر آن حدود و محدوده‌های مشخصی كه دارد، گستره‌یی كه اشغال می‌كند، قاب‌بندی یا شرایط امكانی كه پیش می‌كشد، یا منطق درونی‌یی كه در آن كار می‌كند، می‌‌تواند به ‌جدی‌ترین شكل مساله‌ساز شود. البته خود این مفهوم، یعنی مفهوم «مساله‌سازی»، نیز در این‌‏جا معنایی مضاعف پیدا می‌كند. از سویی، مساله‌ساز‌ شدن ادبیات حكایت از چالش و بحران تاریخی دارد كه به‌‏طور بالفعل در برابر وضعیت‌های تاریخی مشخصی (مثل دوران آگوستوس در روم باستان) معنا و اهمیت پیدا می‌كند و هم از دیگر سو، دلالت بر امكانی دارد بالقوه، كه می‌تواند ادبیات را در تمام ادوار تاریخی، دیگر بار و دیگربار، مساله‌ساز كند. مطمینن اگر آن سویه دوم نبود، اثری نظیر «مسخ» فقط در گذشته‌یی معین می‌توانست چیزی مساله‌ساز بوده باشد و با سرآمدن دوران تاریخی معاصرش نیز قدرت مساله‌سازی را یك‌‏سره از كف می‌داد.

اما، وجه بالقوه ادبیات باعث می‌شود تا فراتر از ادوار تاریخی مشخص افق مساله‌سازی و بحرانی‌كردن را پیش پای خود گشوده ببیند. پس، منطق «بی‌‌دوامی» و «گذرنده‌گی» در «مسخ» اوید، كه به هرگونه سودایی از برای تثبیت‌كردن و ثابت ‌نگه ‌داشتن قوانین، ضوابط، نهادها، و فرامین زهرخند می‌زند، قابلیت احیا و فعلیت‌یابی دوباره پیدا می‌كند.

به‌ عبارتی دیگر، «مسخ» دوباره و دوباره می‌تواند دردسرساز شود. حال می‌توان گریزی به كار ویژه یا پروژۀ هنری (شعری و تجسمی) حیرت‌آور و پیچیدۀ ویلیام بلیك، شاعر رمانتیك انگلیسی زد و، همین پرسش را از زاویۀ دیگری دربارۀ آثار او پیش كشید.

بلیك، در كنار انبوهی از شعرهای متعدد، سلسله متوالی‌یی نیز از اشعار اسطوره‌شناختی دارد، با این تفاوت كه اسطوره‌های او برساخته خود او هستند. این اسطوره‌ها، نظامی پیچیده و خودارجاع را تشكیل می‌دهند كه دورادور شباهت‌هایی به اسطوره‌های یونان و روم باستان، از سویی، و یهودیت و مسیحیت، از دیگر سو، می‌برد. بیش‏‌تر این اسطوره‌ها در یك‌‏سری كتاب‌های شعری‌ پیام‏‌برگونه و بصیرت‌آمیز آمده‌اند كه اسامی‌شان هم اغلب برساخته و پرداخته خود شاعر است و اگر نه خود وی دست‏‌كاری مشخصی در نسخه اصلی اسطوره‌ها داشته ا‌ست؛ داستان‌هایی مربوط به پیدایش و هبوط انسانی روحانی و نمادین؛ داستان مربوط به هبوط انسان آغازین به‌نام «آلبیون‌»، كه هم در حكم انسانی است جهانی با روحی كلی و هم اشاره‌یی اسطوره‌یی به سرزمین انگلستان؛ انسانی كه پس از هبوط، به چهار اصل حیات یا زوآ تقسیم می‌شود: ثارماس كه انسان نخستین بوده به انیون، مادر زمین، مرتبط است. اورثنا كه روح الهام ا‌ست و در هیات لوس، هنرمند پیام‏‌بروار و برپادارندۀ شهر هنر، تجسد می‌یابد و از وی روحی موسوم ‌به انیثارمون، بافنده بارقه‌های زیبایی، برون می‌تراود.

لووا كه كاركرد احساسات را در دست دارد، شبح آلبیون ا‌ست و نقش مقابلش بر عهدۀ والاست كه سایۀ اورشلیم محسوب می‌شود و، نهایتن اوریزن كه تجسدبخش خرد ا‌ست و از وی روحی موسوم‌ به آهانیا برون می‌تراود. البته صرفن این بخش كوچكی از نظام اسطوره‌شناختی و هزارتووار بلیك ا‌ست كه سلسله‌یی از دیگر خدایان از قبیل تیریل، میراتانا، هوئگزوس، هار، هوا، زازل و… را نیز شامل می‌شود و مشتمل بر چندین مجلد منظومه‌های بلند است.

در بین این منظومه‌ها، دو منظومۀ پیش‌گویانه یا پیام‌‏بروار‌ نام‌‏گذاری غریبی دارند: «كتاب اروپا» و «كتاب امریكا». كتاب اول روایتی اسطوره‌شناسانه از شكل‌گیری اروپا و كتاب دوم روایتی از همین دست دربارۀ عصیان و آزادی و استقلال‌طلبی مستعمره‌های امریكاست. هر دو اثر اشارت‌وار و تحت ‌لوای چهره‌ها و روایت‌های اساطیری به دو انقلاب مهم سیاسی زمان، یعنی انقلاب‌های فرانسه و امریكا، نظر دارند. در كتاب دوم، ارك به‌هم‏راهی مستعمره‌های امریكا علیه شاه انگلستان قیام و اعلام استقلال می‌كند و این همه تحت‌ لوای اساطیری غریب روایت می‌شود، چنان‌كه به‌نظر می‌رسد ،انقلاب یادشده كیفیت فراتاریخی داشته باشد و محدود به انقلاب امریكا و اعلام استقلال این كشور از انگلستان نماند (واقعه‌یی كه در همان 19 ‌ساله‌‏گی شاعر ،مایۀ مسرت و، شور و شوق و البته بعدتر در «دوران وحشت» پس از انقلاب فرانسه مایۀ سرخورده‏‌گی او شده بود). همان‌طور كه بلیك، خود تصریح می‌كند بحث از «كشف فرمول‌ تمام انقلاب‌هاست» و، نه بازگویی حماسی انقلابی خاص. در كنار این نظام‌های اسطوره‌شناختی عمیقن تودرتو و خودارجاع، بلیك نظامی پیچیده از نمادپردازی‌های شخصی نیز دارد؛ نمادهایی چنان نادست‌یاب و نامأنوس كه فقط در منظومه نمادهای دست‌ساخته بلیك و فقط در حیطۀ آثار خود او قابل‌فهم هستند و نمی‌توان با ارجاع به بیرون از متون وی از آن‌‏ها چندان سردرآورد.

برای مثال، ببر، نزد بلیك نماد آلوده‌شدن روح آدمی به تجربه و برافروخته‌شدن آتش میل ا‌ست و شیر، نماد خرد ملایم و میانه‌دار، بره نماد مسیح، روح‌القدس، و نهایتن معصومیت ا‌ست، درخت زهرآگین نمادی از خشم فروخورده و درون‌ریخته، و كرم نماد كام‌جویی و لذت‌طلبی ویران‏‌گر و گل‌سرخ هم نمادی از پذیرنده‏‌گی و گشوده‏‌گی در برابر تمناها و دست‌یازی‌های شهوانی. درواقع، بلیك تصریح می‌كند كه تخیل «تجسد پروردگار» و «همه‌چیزی هنر» است و، به‌دنبال همین مدعا با نظام‌سازی پیچیده‌یی از نمادها و اسطور‌ه‌های شخصی، با ترسیم آن قانونی كه پس‌پشت هر انقلاب و روی‏داد عظیمی نفهته ا‌ست، با فردی‌ كردن‌ اسطورۀ خلقت و هبوط و با آشكار كردن جهان بدیل كه یك‏‌سره زاییدۀ «تخیلی انسانی» و منحصر به‌فرد ا‌ست، دست‌دركار خلق «جهانی ثانوی» می‌شود؛ «جهانی ثانوی» كه‌ به‌زعم جی. آر. آر. تالكین، نویسنده شاه‏كار حماسی-خیالی معروفی چون «هابیت‌ها» و «ارباب حلقه‌ها»، خالق آن امید دارد كه جهان غریب و خیال‌پردازانه او از واقعیت سرچشمه گرفته یا دوباره به درون واقعیت جریان یابد.

این‌گونه ا‌ست كه تخیل جهان‌ساز و خودارجاع ویلیام بلیك، در روزگاری كه دو انقلاب از سه انقلاب مهم جهان مدرن، یعنی انقلاب‌های فرانسه و امریكا، روی داده‌اند و هم‌‏زمان بحران دوگانه با نهادها و سنن واپس‌گرا، از سویی و عقلانیت ابزاری و تمامیت‌طلب روشن‏‌گری، از دیگر سو، شدت یافته طلیعه چیره‌‏گی منطق سرمایه‌داری بر سرتاسر اروپا نیز بر دمیده بود، خلق جهانی بدیل یا ثانوی را پی می‌گیرد كه از واقعیت سرچشمه گرفته و شباهت‌هایی به آن دارد و در عین‌حال از آن فاصله گرفته تفاوت‌های ژرف خود با واقعیت موجود را به رخ می‌كشد. تخیلی كه نظام‌های اسطوره‌یی و برساخته‌ احداث می‌كند و منظومه‌یی از نمادهای شخصی و خصوصی را برمی‌كشد، و با این شگرد قاب‌بندی بدیلی از تاریخ جهان ارایه می‌دهد؛ قاب‌بندی‌یی كه راه خود را می‌رود، به وضعیت مسلط نه می‌گوید، و بدیلی هم برای وضعیت موجود ترسیم می‌كند؛ هم به نهادهای واپس‌گرایی چون كلیسای ارتدوكس می‌تازد، هم به سودای كمینه‌سازی و ابزاری‌ساختن جهان؛ هم با علم‌زده‏‌گی در جدال ا‌ست هم با ارتجاع؛ و این‌همه را به‌لطف تخیلی به انجام می‌رساند كه واقعیت را با نیروی خداگونه خود دگرگون ساخته واقعیتی بدیل، جهانی ثانوی، ‌عرضه می‌دارد.

این‌‏جا دیگر به‌ سیاق «مسخ»، اوید، بحث بر سر یك‌یك نمادها یا اسطوره‌سازی‌های خودنامیده بلیك نیست و آن‏‌چه این ادبیات را تا نهایت ممكن مساله‌ساز می‌كند، نه محتوای اسطوره‌یی-نمادین آن، بل قاب‌بندی كلی‌تری است كه نفس شكل‌گیری این جهان ثانوی‌ را ممكن كرده ا‌ست. آن‌‏چه بلیك را ام‌روز نیز هم‌‏چون دوران پرتب‌وتاب انقلاب فرانسه و اعلام استقلال امریكا خواندنی، الهام‌گرفتنی، و مساله‌ساز می‌كند همین منطق بدیل‌سازی یا جهان‌سازی اوست؛ منطقی كه به تخیل و الهام خیالین (پیرو سنت رمانتیك‌ها) قدرتی مداخله‌گر و انقلابی می‌دهد كه هدفی ندارد، مگر خود واقعیت و به چیزی كم‏‌تر از عرضه واقعیتی نو، واقعیتی زاده تخیل، راضی نمی‌شود. تخیل بلیك به این شكل دردسرساز می‌شود؛ تخیلی كه در برابر جهان فعلیت‌یافته واقعی، جهانی دیگر، جهانی بالقوه‌ ‌ممكن، را علم می‌كند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن