زنان؛ تماشاگران دی‌روز و بازی‌گران امروز

عبدالمنان دهزاد

بخش نخست

تردیدی نیست که امروز زنان نیمی از ساختار جهان هستی را رقم می‌زند، تجربۀ تاریخی و سرگذشت بشر حکایت‌گر آن است که تحولات و دگرگونی‌های که در تاریخ زنده‌گی انسان‌ها شکل گرفته است بدون حضور و سهم این دسته نبوده است؛ ولی همۀ دست‌آوردهای زنان به پای آنانی نبشته شد که در اجتماع نقش داشتند و بازی‌گر میدان بازی بودند.

اما، قصۀ حضورِ زنان و نقش آن‎ها در روزگار ما خیلی داغ‌تر از آن است که حتا در ذهن آدمیان گذشته متبلور می‌شد. ما هم‌اکنون در روزگاری به سر می‌بریم و ساختاری را تجربه می‌کینم  که پای آدمی را به هر نوعی وارد بازی زنده‌گی می‌کند؛ این ساختار به انسان‌های امروزی می‌فهماند که راز به‌زیستی و محق بودن در آن بسته‌گی به بازی‌گری دارد تا تماشاگری؛ به این معنی که انسان‌های ماقبل مدرن در جامعه و چه‌گونه‌گی سیر زنده‌گی خویش، تماشاگرانِ بیش نبودند و تکلیف‌گرایی تمام هست‌وبودشان را رقم می‌زد.

وقتی‌که پای تکلیف به میدان کشیده شود، انسان‌ها خودبه‌خود دیگر صاحب «حق» نیستند و حسن و قبح زنده‌گی‌شان بسته‌گی به جای دیگری دارد، در این وادی کسانی دیگری اند که حد و مرز خوش‌بختی و نیک‌بختی آن‌ها را تعیین می‌کند، ولی روزگاری که ما هم‌اکنون در آن نفس می‌کشیم، این پارادیم را زیر پرسش برده است و انسان را به عنوان حیوان محق تعریف نموده است. این متاع ارزش‌مند، از روزگاری پا به جهان ما گذاشت که امانویل کانت، یکی از پیس‌کسوتان معرفت‌اندیش حدود فاهیمۀ بشری را مورد نقد قرار داد، و آن را از حدود فاهیمه به حدود ناطقۀ بشری منتقل کرد. پیش از کانت گفتمان غالب در میان آدمیان این بود که، آدمی چه‌چیزی را می‌تواند بفهمد و چه‌چیزی را نمی‌تواند بفهمد؟ ولی کانت این معادله را به این شکل در آورد که آدمی چه‌چیزی را می‌تواند بگوید و چه‌چیزی را نمی‌تواند بگوید؟  به تبعه این  پرسش، پای معرفت‌شناسی حق آدمی و محق‌دانستن آن در جهان مطرح شد، از این رو ما در جهان امروز به هر پیمانه‌یی که شاهد دموکراتیک شدن حیات بشری می‌شویم بر نقش و جای‌گاه زنان در متن جهان کنونی بر می‌خوریم و نادیده گرفتن آنان به عنوان نیمی از بدنۀ جامعه زیان‌بار و آفت‌ روزگار تلقی می‌شود.

امروز، بدون حضور زنان نمی‌شود مهم‌ترین مسأله سیاسی را که همانا کسب مشروعیت نظام سیاسی است کمایی کرد، نظام‌های که سهم و جای‌گاهِ زنان را در امر مسایل سیاسی نادیده می‌گیرند، از مشروعیت لازم و مردم‌سالار برخور دار نبوده و در جادۀ استبداد و دیکتاتوری گام بر می‌دارند.

امروز به روشنی می‌توان رازِ سربلندی جوامع بشری را دریافت، یعنی آدمیان رفته رفته به ‌این نتیجه رسیدند که مترقی‌ترین و متمدن‌ترین ملت‌های جهان آنانی هستند که نقش و جای‌گاه زنان را در پیش‌برد امور زنده‌گی خویش جدی گرفته و آنان را به عنوان بازی‌گران میدان زنده‌گی بسان  شهروندان دیگر محسوب می‌کنند.

ولی سوگ‌مندانه در برخی از کشورهای اسلامی، به‌ویژه افغانستان معضل زنان هنوز هم بر خلاف پدیده‌های معاصر و دست‌آوردهای انسان امروز، در آیینۀ گذشته‌گان دیده شده و داوری دربارۀ زنان براساس قضاوت‌های گذشته‌گان و اسطوره‌های قبیله‌یی و تاریخی هم‌راه است؛ و حتا داوری برخی آدم‌ها در روزگار ما دربارۀ زنان با دید مطلق‌گرایانه، تغییرناپذیر و حقیقت محض هم‌راه است، نقد و عبور از آن داوری‌ها را جرم و تخطی از ارزش‌های دینی و میهنی قلم‌داد می‌کنند؛ غافل از این‌که هر چیزی در جای خودش ارزش‌مند، مقنع و معنامند است؛ یعنی پندار گذشته‌گان نسبت به زنان، تبارز دهندۀ نقش و چیستی زنان در همان عصر و زمانه بود. منصفانه نخواهد بود که ناتوانی «علتی» زنان را در گذشته که ریشه در ساختارهای اجتماعی داشت، صفتی بر تمام زنان در همه زمان‌ها دانست. همان گونه‌ که زنده‌گی انسان‌ها به صورت ذهنی و عینی  دچار تحولات بنیادی و  انکار ناپذیری شده است، به همین پیمانه زنان هم در همین کادر باید بررسی و مطالعه شوند. زنان را نمی‌توان از این تحولاتِ پدیدآمده، پارچۀ جدا شده از بدنۀ روزگار دانست. و این گونه نگرش به صورت ریشه‌یی موضوعیت عقلانی خویش را از دست داده است و آن این‌که زنان امروز، زنان دی‌روز نیستند؛ آن‌ها با جسارت تام در برابر هر گونه پدیده‌ها به عنوان انسان‌های محق وارد میدان شده و هرگونه بی‌عدالتی در برابر خویش را بر نمی‌تابند.

آن‌گونه که اشاره شد، یکی از مهم‌ترین تحولات بشری تعریف آدمی به عنوان حیوان محق است، در جهان امروز هر انسانی در صدد ایفای حقوق و تثبیت جای‌گاه خویش است و عقب نگه‌داشتن خویش را از این کاروان بی‌عدالتی عنوان می‌کند. تردید نیست که در جهان قدیم تنهاترین بازی‌گران عرصۀ زنده‌گی مردان بودند و همه چیز بر محور خواست و ارادۀ آن‌ها می چرخید که از تامین معیشتِ روزگار گرفته تا تحصیل و علوم فنون مروجه و حتا قرائت‌های بیرون برآمده از دین. اما، در جهان کنونی این معادله تغییر کرده است و به دلیل ساختارهای مردم‌سالار و دست یافتن عموم شهروندان به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم  به حقوق و مزایای زنده‌گی، متنوع شدن فرصت‌های کاری شهروندان، صرف نظر از مسایل جنسیتی، چشم پوشی نمودن از نقش و جای‌گاه آنان کار بس دشوار و ناممکن به نظر می‌رسد.

زنان امروز به دلیل حضور فعالانه در رقم زدن زنده‌گی و نقش‌آفرینی کلیدی در همه عرصه‌ها، ثابت کرده‌اند که نادیده گرفتن آن‌ها در جهان خسارات هنگفتی را به جوامع بشری به ارمغان آورده و جبران‌ناپذیر تلقی می‌شود. در اندیشۀ دینی هم  برخلاف قرائت‌های رادیکالی و ارزش‌ستیز، زنان پدیدۀ مذموم و غریبه در این جهان نیستند، قرآن به عنوان اصلی‌ترین منبع زنده‌گی مسلمانان و سپس سنت پیامبر اسلام ثابت کرده است که جای‌گاه و نقش زنان در بینش اسلامی مورد توجه خاص قرار گرفته است، از طرفی قرآن ارزش و منزلت انسان‌ها را نه در جنسیت؛ بل در پرهیزگاری و تقوا، ایمان داری، صداقت و… می داند.

اما آن‌چه که در مورد تنزل کردن نقش و جای‌گاه زنان در عرصۀ زنده‌گی ظاهر شد و رفته‌رفته روزگار زنان را در کشورهای اسلامی تخفیف داد، ریشه در فهم و برداشت نادرست شارحان و مفسرین دینی داشته است، که به دلیل رنگ و بو گرفتن قرائت دینی از فرهنگ، زیست‌گاه و تداخل صفات و باورهای قومی و قبیله‌یی و اجتماعی در فهم دینی که این قرائت‌ها در بسا موارد به صورت روشن منتفی کننده‌یی آموزه‌های و حیاتی بوده است که در مورد زنان، حقوق  و جای‌گاهی اجتماعی آنان به خورد مردم داده شد و زنان را روز به روز به حاشیه کشاند و به علت جو فرهنگی و اجتماعی روزگار،  زنان هم هیچ‌گاهی جرئت نکردند که به دفاع از حقوق و امتیازات زنده‌گی خویش بر خیزند.

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن