زنان؛ تماشاگران دی‌روز و بازی‌گران امروز

عبدالمنان دهزاد

بخش دوم و پایانی:

در این‌جا این پرسش به میان میاید که چرا حقوق زنان را باید جدی گرفت؟

پاسخ این پرسش بسته‌گی به این دارد که شما زنان را در کدام بستر و کادر هستی شناسی مطالعه می‌کنید، بستر زیست گذشته یا جهانی که هم‌اکنون در آن بسر می‌بریم؟ اگر زنان را هم‌چنان از دیدگاه اندیش‌مندان و جهان قدیم مورد مطالعه قرار دهیم و باورمند باشیم که گذشته‌گان هر چه‌که در بارۀ زنان گفتند و نبشته اند؛ محترم و مغتنم است و آنان را می‌شود بر همۀ عصرها و زمان‌ها منتقل کرد و بر همه‌گان تعمیم داد، این باور و برخورد نسبت به زنان، قطعن خلاف ارزش‌های جهان مدرن و رفتارهای انسان امروز است.

اگر مسایل زنان را در جهان کنونی و گفتمان انسان‌شناسانۀ موجود مطالعه کنیم، نتیجه همین خواهد بود که هست و نمی‌شود خلاف آن گام زد؛ کم نبودند اندیش‌مندانی که جملات زهرآگینی دربارۀ زنان به زبان نیاورده باشند. از افلاطون و ارسطو شروع می‌شود؛ این دو متفکر و عالم به عنوان دو بازی‌گر و پهلوان میدان فکر و اندیشۀ تاریخ هستی، که اولی خدا را سپاس‌گزار بود که مرد آفریده شده است نه زن و دومی  زن بودن را ناشی از ضعف و ناتوانی طبیعت می‌دانست؛ او می‌گوید: «زنان و برده‌گان از روی طبیعت محکوم به اسارت هستند و به هیچ وجه سزاوار شرکت در کارهای عمومی نیستند»، بدتر از آن این‌که در آیین یهود زنان جزء چارپایان و اموال غیر منقول پنداشته می‌شدند، در آموزه‌های یهودی زن و کافر را در یک ردیف قلم‌داد می‌کردند: «خدایا! تورا سپاس‌گزارم که مرا کافر و زن نیافریده‌یی»، همین باورها رفته‌رفته وارد جهان اسلام شد و بخشی انکار ناپذیر قرائت‌های دینی مسلمان‌ها را متاسفانه درنوردید، شارحان و مفسرین دینی هم یکی به دلیل رویکردهای تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و از سوی دیگر  تأثیر پذیر شدن از نقل قول‌ها و داده‌های که به واسطه مترجمین آثار اندیش‌مندان کلاسیک غربی به خورد آنان داده شد و برداشت‌های دینی آن‌ها هم به تبعۀ همان باورها پا به صحنۀ زنده‌گی مسلمانان گذاشت و با وجود تحولات مهم که در دنیای امروز رونما گردیده است، این ایده‌ها هم‌چنان پا برجاست.

زنان را امروز نمی‌شود به دلیل تحولات ذهنی و عینی که در جهان به وجود آمده است دست کم گرفت، زیرا وقتی گفتمان مردم‌سالاری و شهروند بودن آدمیان در جامعه مطرح می‌شود، پای حقوق آدمیان به صحنه وارد می‌شود، زنان به مثابۀ اکثریت مردم، دیگر رعیت نیستند که به هر خواست دست‌گاه حاکم لبیک بگویند؛ بل‌که شهروند هستند و شهروند بودن هم یک‌سری حقوق و امتیازات انسانی را با خود به ارمغان می‌آورد.

به همین دلیل است که در عصر امروز نمی‌شود حقوق زنان را نادیده گرفت و به آن ارج قایل نشد، برای رسیدن به این امر باید به ساختارهای موجوده‌یی جهان هستی نگاه کرد تا مسایل گذشته.  زنان را در آیینۀ گذشته‌گان دیدن، راه را دورتر می‌کند و گره  کور را کورتر. گفتمان حقوق زنان در عصر کنونی به گونه‌یی تصادفی و تحمیلی به وجود نیامده است که با نپذیرفتن آن از میان برداشته شود، به عبارت دیگر مسایل مربوط به حقوق زنان جزء کدام پروژه نیست که بعد از یک دوره به حاشیه رانده شده و پرونده‌اش بسته گردد، بل‌که این مسایل جزء پروسۀ حیاتی زنده‌گی انسان‌‌ها را در عصر امروز تشکیل می‌دهد که ریشه در تحولات پدید آمدۀ تاریخ زنده‌گی بشر است که به گونۀ فشرده به مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازم.

 تحولات علمی: تحولات علمی که در جهان مدرن شکل گرفت، بدون نقش زنان ناقص به شمار می‌رود، امروز نمی‌توان زحمات علمی که از سوی زنان در جهان به وجود آمده‌است را نادیده گرفت. اگر ناتوانی زنان را دال بر ضعف فکری آنان گرفت، قضاوت ناصوابی است، ریشۀ این ناتوانی‌ها را می‌شود در محیط و بسترهای اجتماعی جست‌وجو کرد، فضای که برای مردان مساعد شد و از میلیون‌ها مرد یکی آن نابغه به میدان آمد، اگر برای زنان‌ هم چنین بسترهای ادبی و اجتماعی مهیا می‌شد، امروز چنین  باوری نمی‌داشتیم. به قول ویل دورانت: «نوابغ مرد، از میان میلیون‌ها مرد تربیت‌یافته برخواسته اند و نوابغ زن از میان صدها زن تربیت یافته. اگر زنان فرصت و تربیت کافی بیابند، شاعران بزرگی مانند سافو، قصه‌پردازان بزرگی مانند جورج الیوت، فیزیک‌دان بزرگی مانند مادام کوری، ریاضی‌دان بزرگی مانند هیپاتیا و سونیاکوالفسکی، متفکران بزرگی مانند آسپازیا و مادام دوستال و حتا سیاست‌مداران بزرگی مانند ملکه الیزابت و کاترین دومیچی… وغیره بیرون خواهند داد»، فراتر از آن‌ها امروز ما در علوم انسانی شاهد بزرگ‌ترین زنان اندیش‌مند و فلیسوف هستیم که نمی‌شود از آن‌ها چشم پوشی کرد. در حوزۀ سیاسی جای‌گاه و نقش هانا آرنت نویسندۀ کتاب توتالیتریسم که یکی از مهم‌ترین دست‌آورد بشری در مطالعات سیاسی به شمار می‌رود را نادیده گرفت؛ او به عنوان یک زن سال‌ها قلم زد و آثاری ارزش‌مند را نیز به یادگار گذاشت، بانو آنت را می‌شود از محدود زنانی دانست که از میان زنان برخواست و برای عموم مردم که منکر توانایی و خلاقیت فکری آن‎‌ها بودند ثابت کرد که اگر فضا برای یک زن باز باشد می‌تواند، به مثابه مردان قلم بزند و هنرها پدید بیارد.

تحولات سیاسی:  مهم‌ترین تحولات سیاسی را می‌توان در چهره‌ مردم‌سالاری دید، مردم‌سالاری یکی از مهم‌ترین دست‌آورد بشر است که هر شهروند را مسوول سرنوشت خویش تعریف می‌نماید. در جهان امروز بعید است که اکثریت نظام‌های سیاسی دم از مردم‌سالاری و عدالت اجتماعی نزنند و در مورد آن‌ها سخن نگویند، این مردم‌سالاری و عدالت اجتماعی بدون زنان چیزی بی‌هوده و ناتکیمل است. دموکراسی و یا مردم‌سالاری یکی از بهترین نمونه‌ها و دست‌آورد بشری کنونی بوده است که زنان و عموم شهروندان تهی‌دست جامعه را که دارای هیچ حق نبودند، محق تعریف کرد و به آنان گوش‌زد کرد که بدون سهم‌گیری شما در چگونه‌گی ساختار قدرت و تحولات سیاسی، کشورتان دارای مشروعیت سیاسی نخواهد بود.

به همین دلیل است که امروز زنان همان رأی را در انتخابات دارند که مردان دارند؛ زنان در کشورهای مردم‌سالار می‌توانند انتخاب شوند و انتخاب کنند، در غیاب آنان پایه‌های نظام ‌مردم‌سالار لنگ است. به همین دلیل است که اگر قرار باشد، نظام‌ها دارای مشروعیت شوند و امتیاز دموکراتیک حاصل نمایند، راهی ندارند، جز این‌که زنان را هم‌سان مردان محسوب کنند.

تحولات حقوقی:  بزرگ‌ترین دست‌آورد حقوقی برای زنان، همانا اعلامیۀ جهانی حقوق بشر است، این دست‌آورد سترگ زمانی جدی گرفته می‌شود که کشورها عضوء سازمان ملل هستند، ملتزم به اجرا  و پیاده نمودن آن در کشورشان می‌باشند. از این رو بیش‌ترین تأکید اعلامیه جهانی حقوق بشر مربوط به تساوی بودن مردان و زنان است. این اعلامیه زنان را جزء از دیگر شهروندان محسوب نموده و تبعیض را دربارۀ آن‌ها جرم می‌پندارد. در ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است که« تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با یک دیگر برابرند. همه دارای عقل و وجدان می‌باشند و باید نسبت به یک‌دیگر با روح برادری رفتارنمایند». هم‌چنان در ماده‌های 6 و 7 این اعلامیه به صورت روشن و صریع از برابری مطلق انسان‌ها سخن می‌رود «هرکس حق دارد که شخصیت حقوقی‌اش در همه جا به عنوان یک انسان در برابر  قانون شناخته شود» و یا «همه در برابر قانون برابر هستند و حق دارند که به طور یک‌سان از حمایت قانون برخوردار شوند». این‌ها جزو از صدها مسایل انکارناپذیری است که در جهان شکل‌ گرفته و هر روز در حال قدرت‌مند شدن است. آدمی مگر نابینا ویا بی‌مار باشد که این پیش‌رفت‌ها و تحولات جهانی را نبیند و زنده‌گی خویش را در همان کادر تعریف نکنند و دیگران را نیز نپذیرند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن