آموزش و پرورش و بازتولید جنسیت

طارق سعیدی

آموزش و پرورش رسمی در مکتب‌ها و بعد از آن، ادامه دهندۀ آموزش و پرورش غیررسمی خانواده است. آموزش‌وپرورش رسمی به عنوان فرایندی که انسان را برای وظایف اجتماعی آماده می‌سازد، در چنین جوامعی جنسیت را باز تولید می‌کند.

 گرچه هنوز از لحاظ فرهنگی، نوعی تبعیض دختر و پسر در سطح اجتماع وجود دارد؛ اما قانون، تحصیل همه‌گانی و برابر را برای هر دو جنس حتمی و ضروری می‌داند، به همین دلیل به صورت عموم بازتولید جنسیت در آموزش‌وپرورش را در افغانستان می‌توان به سه بخش تقسیم کرد:

  •   بازتولید جنسیت قبل از ورود به مکتب
  •  باز‌تولید جنسیت در دورۀ مکتب
  •  باز‌تولید جنسیت بعد از مکتب

     ۱  – خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی، به زنان یاد می‌دهد که چه نقش اجتماعی را انتخاب کنند و در آن نقش چطور موفق باشند. خانواده بر اساس مناسبات اجتماعی برای زنان کارهای خانه و بدون مزد را یاد می‌دهد. گرچه مردان نیز در تقسیم کار خانه و فکر شامل هر دو حوزه هستند؛ اما در افغانستان در اکثر مواقع زنان کارگران بدون مزد و مشغول انجام دادن کار‌های خانه هستند که نیازمند اندیشه و دانش زیاد نیست.

     کار‌های خانه که بیش‌تر بر نیروی جسمانی انسان متکی است، باعث فرسایش جسم زن می‌شود و به همین دلیل نیز در کوتاه‌ترین زمان زنان از چرخۀ ‌تولید باز می‌مانند و کار را به دختران یا عروسان خود می‌سپارند؛ مصداق این موضوع را می‌توان در روستاها به صورت واضح دید.

     این مسئله باعث آن شده‌است تا زنانی‌ که در امر خانه‌داری موفق هستند، زیاد علاقه‌مند تحصیل نباشند و اگر به تحصیل می‌پردازند؛ تحصیل را یک امر تفننی در زنده‌گی خود می‌بینند. از طرف دیگر چون روند تحصیل وقت‌گیر است و باعث می‌شود که زنان و دختران در کارهای خانه کم‌تر رسیده‌گی کنند، این باور جمعی به وجود آمده‌است که زنان تحصیل کرده، زنان خانه‌دار خوبی نیستند.

این باور ریشه در آن دارد که نقش زنان در خانواده را به عنوان یک نقش ذاتی و مطلق می‌بینند و تمرد از این نقش توسط زنان باعث می‌شود که زنان از حوزۀ ‌صفت زنانه‌گی خود بیرون شده، توسط نظارت اجتماعی کنترول شوند و حتی گه‌گاهی مورد خشونت‌های جمسی، روانی و جنسی قرار گیرند.

در هر دو روی‌کرد فمنیستی، چه کسانی که باور به برابری زنان دارند و چه کسانی‌که در تلاش به رسمیت شناختن تفاوت‌های زنان هستند، به این باور اند که نقش زنان در اجتماع نه بر اساس جنس آن‌ها، بل‌که بر اساس مناسبات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است که تعیین می‌شود.

     ۲  – زنانی‌ که وارد مکتب می‌شوند؛ هیچ‌گونه آگاهی از جنسیت تعریف شدۀ خود در جامعۀ پدرسالار ندارند و به همین دلیل نیز وقتی به مواردی بر می‌خورند که دوباره نقش اجتماعی آن‌ها را تعریف می‌کند؛ هیچ‌گونه مخالفتی نمی‌کنند.

     درکتاب‌های صنوف ابتدایی به وضوح تصویرهای دیده می‌شوند که در آن‌ها زنان به رخت‌شویی،جاروی خانه و … مشغول هستند. گویا این جزء کارهایی است که همیشه زنان باید آن‌هارا انجام دهند. سیستم آموزش‌وپرورش ما با باز تولید مناسبات پدرسالارانه، جنسیت زنان را نیز بازتولید می‌کند.

     دولت افغانستان نه‌ تنها با بازتولید جنسیت در افغانستان مبارزه نمی‌کند؛ بلکه از طریق فرایند آموزش‌وپرورش به صورت آشکارا در تلاش حفظ وضعیت موجود به نفع مناسبات پدرسالارانه است. این موضوع تنها در کتاب‌های درسی خلاصه نمی‌شود، بل‌که در مضامین فرعی نیز به چشم می‌خورد. در مضمون فن و حرفه به دختران حرفه‌هایی آموزش می‌دهند که ادامه‌ی همان کار بدون مزد در خانواده است.

     این زنان که از خانه تا مکتب هیچ‌گونه تفاوتی را در نقش اجتماعی خود نمی‌بینند؛ جنسیت اجتماعی خود را به عنوان یک امر مطلق قبول کرده و خود را با نقش‌ّهایی که مناسبات اجتماعی پدرسالارانه تعریف می‌کند، عیار می‌سازند. این فرایند در مدت زمان طولانی از یک امر بیرونی تبدیل به یک امر درونی شده و کار تا آن‌جا پیش می‌رود که احساس می‌کنند این موارد خواسته‌های باطنی خودشان است.

  خانواده، به کمک مکتب نقش اجتماعی زنان را تبدیل به یک امر درونی در آن‌ها می‌کند و به همین دلیل زنان بر اساس شناختی که احساس می‌کنند از خودشان است، با نظارت اجتماعی کمک کرده و علیه زنانی‌ که از نقش اجتماعی خود تمرد می‌ورزند به مبارزه می‌پردازند.

     این‌ گونه نزاع را می‌تواند در بین خانواده‌هایی که دارای چندین دختر و عروس هستند به خوبی دید. زنی‌ که تا دیروز تحت ستم بوده است؛ امروز به عنوان مادر-شوهر و خواهر-شوهر به نیت تربیت عروس، به ظلم می‌پردازد و فردایی که همین عروس نقش خواهر-شوهر یا مادر-شوهر را به دست می‌آورد؛ به زن دیگری ظلم می‌کند.

     ۳  – دختران بعد از دوازده سال تحصیل در مکتب و یادگیری مضامین گل‌دوزی، خیاطی و دیدن تصاویری که در آن‌ها زنان به کارهای یدی بدون مزد می‌پردازند به این باور می‌رسند که نقش اجتماعی آن‌ها همانی‌ست که خانواده در کوده‌کی و در نوجوانی مکتب برای‌شان تعریف کرده‌اند.

     این مسئله باعث آن می‌شود که دختران بعد از فراغت مکتب، برای وارد شدن به تحصیلات عالی در زمان تعیین رشته‌یی تحصیلی متأثر از دو فاکتور باشند. از یک طرف خانواده هنوز تأثیر خود را بر دخترانی‌ که جوان هستند از دست نداده‌است و بر آن‌ها فشار وارد می‌کند تا رشته‌ّهایی را انتخاب کنند که خانواده مایل به آن رشته‌ها هستند.

     خانواده‌ّها بر اساس هستی وجودی خودشان در تلاش هستند تا دختران رشته‌ّهای را انتخاب کنند که شبیه به کار بدون مزد در خانواده باشد و یا این‌که نزدیک به کار در خانواده باشد. از طرف دیگر فرایند اجتماعی شدن دختران که همان بازتولید جنسیت‌شان است از یک امر بیرونی تبدیل به یک امر درونی در آن‌ها شده است و در زمان انتخاب رشته‌ی تحصیلی به رشته‌ّهایی علاقه‌مندی نشان می‌دهند که در تضاد با نقش اجتماعی آن‌ها نباشد.

     این دو مسئله باعث آن می‌شود تا دختران در امتحان کانکور به رشته‌های تحصلی مانند: ‌معلمی، قابله‌گی،پزشکی و در این اواخر اقتصاد،حقوق و شرعیات را انتخاب کنند؛ اگر کمی به صورت دقیق‌تر به این رشته‌ها توجه کنیم، متوجه خواهیم شد که این رشته‌ها به صورت مستقیم یا غیر مستقیم ادامه دهنده‌یی همان نقش اجتماعی زنان است که خانواده برای آن‌ها تعریف می‌کند.

     فرایند آموزش‌وپرورش در سطح ابتدایی تا عالی در نظام دموکراسی افغانستان نه تنها با بازتولید جنسیت زنان مبارزه نمی‌کند؛ بلکه در بیش‌تر مواقع از مناسبات پدرسالارانه دفاع می‌کند. به همین اساس مدافعین حقوق زنان نه تنها باید به فرایند آموزش و پرورش در افغانستان توجه کنند؛ ‌بل‌که باید یک سلسله خواسته‌ّهایی که منتج به تغییرات بنیادی در این فرایند می‌شود را نیز به دولت افغانستان پیشنهاد کنند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن