آه اگر آزادی سرودی می‌خواند

یاسین نگاه

آن سال‌ها تنها رادیو بود که خبرها را به خانه‌ها می‌آورد، ما نیز یک رادیوی کهنه و قدیمی داشتیم که روشن و خاموش کردنش دست پدرم بود.

شبی شنیدیم، گروهی به‌نام طالبان از قندهار به‌سوی کابل راه افتاده‌اند و در پی ایجاد امارت اند. خبرهایی که میان مردم دهن به دهن می‌گشت حکایت از آن داشت که این گروه به هر جایی می‌رسند امنیت و آرامش در آن‌جا برقرار می‌گردد و بدین سبب نام کبوتران صلح را برای خویش‌کمایی کرده اند. قصه کوتاه آمدند و به شهر ما رسیدند و امنیت را نیز با خود آوردند. مردم خسته و بیزار از جنگ و آواره‌گی و مهاجرت اوایل از این اتفاق شادمان بودند، اما اندک اندک متوجه شدند که با آمدن امنیت چیزهای زیادی را از دست داده اند و زنده‌گی در غیاب آن‌ چیزها ارزشی ندارد. مهم‌ترین ارزشی را که طالبان به گلوله بستند و فاتحه‌اش را خواندند؛ آزادی بود.

 کسی حق نداشت نام ملا عمر را بدون پیشوند امیرالامومنین بر زبان بیاورد و یا در دفاع از حقوق شهروندی خویش به خیابان بیاید و مطالباتش را مطرح کند، پاسخ روشن بود: یا با پای خود به سمت حلقۀ دار می‌رفت و یا گلوله‌یی‌مغزش را می شکافت. شاید همان روزها بود که مردم به این نتیجه رسیدند که آزادی متاعی‌ست بس ارزشمندتر و حیاتی‌تر از امنیت؛ که اگر آزادی باشد به یاری آن می‌توان به ثبات نیز دست یازید، شهروندان سنگی در ذهن خود داشتند و بر سر کبوتران صلح می‌کوبیدند و برای نابودی‌شان دعا می‌کردند. آن روزها ظاهرن همه چیز بود، جز آزادی و شاید همین غیابت آزادی بود که طالبان را تا امروز سرنگونی پیش برد، اگر چه نابود نشدند اما از فرمانروایی بر کشور، کارشان رسید به ادارۀ یک گروه تروریستی‌‌.

با فروپاشی طالبان مردم به خیابان‌ها ریختند و پیش از هر چیز دیگر آزادی را جشن گرفتند. یکی سیگاری روشن کرد و زد به کوچه، دیگری موسیقی مورد پسند خود را در تیپ« بادی‌چوبی»‌اش گذاشت و صدایش را تا آخر بلند کرد و رفت سرِ بام، روزنامه‌نگاری نوشت که:« کرزی را باید به حمام فرستاد!» و جمعی در حمایت از دولت جدید، قانون جدید و فصل جدید زنده‌گی شهروندان به جاده‌ها آمدند و اتن برپا کردند. در این شکی نیست که مردم به آبادانی، اشتغال‌زایی، آموزش و پرورش، ساخت زیربناها، رفاه و…می‌اندیشیدند و انتظار داشتند که آرام آرام شاهد تحقق خواست‌ها و آرزوهای‌شان باشند؛ اما مقدم بر همۀ این‌ها به داشتن آزادی فکر می‌کردند، آزادی بیان، آزادی زنان، آزادی پوشش، آزادی  برای بیان مطالبات و اعتراضات، آزادی میدان‌ها و خیابان‌ها و رسانه‌ها برای دادخواهی و تحقق ارزش‌های نوین و دموکراتیک. مردم چون تازه از زندان طالبان رهایی یافته بودند، قدر آزادی را نیک می‌دانستند و برای داشتنش از خیلی چیزها هم گذشتند؛ حتا «غیرت افغانی» و استعمارستیزی را کنار گذاشتند و با خارجی‌ها عکس‌های یادگاری گرفتند و تلاش کردند میزبانان خوبی باشند. به پای صندوق‌های رای رفتند تا جایی که در این مسیر انگشتان‌شان را نیز به جرم حق انتخاب از دست دادند؛ اما برنگشتند چون بدین باور بودند که بهای آزادی را باید پرداخت و برای حق خواستن تاوان باید داد.

باربار حتا در دور افتاده‌ترین روستاها به طالبان « نه» گفتند و به نظام مشروعیت بخشیدند و رییس‌جمهور برگزیدند و نماینده‌گان خویش را به مجلس فرستادند تا دست به وضع قوانینی بزنند که در آن‌ها حقوق و آزادی‌های‌شان ضمانت گردد. اما حالا پس از سال‌ها آزمون و خطا، پس از بار بار افتادن‌ها و برخاستن ها، باز هم در روشنایی همان قوانین دستان خویش را به سمت نظامی بلند می‌کنند که خود آن را ساخته‌اند و حقوق شان را از کسی می‌طلبند که به او لقب « رییس جمهور» بخشیده‌اند‌. اعتراض یعنی به‌ رسمیت شناختن، یعنی از نهادهای دموکراتیک حمایت کردن و هش‌دار به این امر که ما ناظریم و نمی‌گذاریم حق‌مان تلف گردد. اعتراض همیشه به معنای رد کردن و بهم زدن اصل بازی نیست؛ بل قواعد و نحوۀ بازی را به چالش کشیدن است.امروز ورق برگشته و مردم برای خواستن همان امنیتی به‌ جاده‌ها ریخته‌اند که در روزگار طالبان دغدغه‌اش را نداشتند؛ اگر این صداها شنیده نشود و پاسخ آراء و صدای مردم گلوله باشد، شکی وجود نخواهد داشت که شهروندان دوباره دربارۀ اولویت‌های‌شان تجدید نظر کنند و عطای دموکراسی را بر لقایش ببخشند و برگردند به روزگارانی که امنیت بود؛ ولی دستی نبود که بلند شود، پایی نبود تا برود به جاده، سری نبود تا سزاوار رای باشد، دهانی نبود تا بگوید «آه اگر آزادی سرودی می‌خواند» و اعتراضی نبود تا پاسخش گلوله باشد!

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن