مانی: زیر آفتاب سوزان کابل؛ دنبال جایی می‌گردم که فیلمم را نمایش بدهم

پاي پياده و فيلم در دست، زير آفتاب سوزان كابل به دنبال يك سالن نمايش می‌گردم تا فيلمم را برای مردمم نمايش دهم.
من فيلم‌ساز بي‌هياهو و ساده‌ای هستم و باند و باندبازی بلد نیستم.

فيلم كوچك من در جشنواره‌های برتر دنيا نمايش داده شد، تمام تكت‌های سالن‌های نمايش فروخته شد، استقبال بی‌نظیری از فیلم صورت گرفت، مقاله‌های زيادی در موردش نوشته شد، در مجله‌ نيويورك تایمز از آن به عنوان یکی از ١٥ فيلم برتر ديدبان حقوق بشر ياد شد. با این حال، اين فيلم بيش‌تر از هر جای دنيا برای مردم افغانستان ساخته شده و آن‌ها باید ببینندش.
من دست خالی و بدون هيچ واسطه، تيم و گروه دو هفته‌ است كه دنبال سالن نمايش در كابل می‌گردم. جایی كه برای نمايش فيلم ساخته شده باشد و مردم آزاد و بی‌قيد و بند در آن حضور داشته باشند.

امروز بعد از مدت‌ها پرس و پال برای یافتن به‌ترين مكان به بخش سینمای دانشكدۀ هنرهای زيبا مراجعه كردم. در همین دانشکده من به مدت دو سال و به صورت رايگان و بدون هيچ چشم‌داشتی سينما تدريس كردم، نه با يك چپتر تكراری بل‌كه با اطلاعات روز و با همان روشی كه خودم در لندن تحصيل كرده بودم.
انتظار داشتم هم‌كاران سابقم با فيلمی كه محصول افغانستان است و من با دست خالی چهار سال عمرم را صرف ساختنش کرده‌ام برخورد به‌تری داشته باشند. به من گفتند: «ما برنامه های ديگری داريم و وقت نداريم برای نمايش فيلم تو». اصرار كردم كه سالن اين دانشگاه معياری ساخته شده و بايد در خدمت فيلم‌سازها باشد، مگر چند فيلم در سال در افغانستان ساخته می‌شود كه شما وقت نداريد؟ حداقل دو ساعت را به من بدهيد بگذاريد فيلم را برای دانش‌جويان نمايش دهم! بگذاريد اين‌جا به محل گفت‌وگو و نقد تبديل شود! گفتند، دانش‌جويان امتحان دارند، وقت ندارند فيلم شما را ببينند!
بعد پرسيدند چند روز كابل هستی؟ و گفتم ده روز، پس از آن بايد به جشنواره ديگری در سویدن بروم.
گفتند بیست روز دیگر بیا برایت وقت می‌دهیم، چون ما برنامه بزرگ‌داشت برای فيلم‌سازان ديگر داريم و حالا وقت نداريم! گفتم بزرگ‌داشت چه کسی و باز همان نام‌های تکراری.
گفتم شما می‌توانيد برنامه بزرگ‌داشت دوستان‌تان را در هر زمان ديگر برگزار کنید و فقط برای دو ساعت، هر روزی كه وقت داريد، سالن را به من بدهيد.
نتیجه نداد.
در نهايت قبل از اين‌‌كه بيرونم كنند. خودم بيرون شدم. نااميد و جگر خون، كمی در محوطه دانشگاه گشتم، حسرت خوردم و بغض كردم. سپس دوباره خواستم شانسم را امتحان كنم. سراغ ریيس دیپارتمنت رفتم و جريان را برایش تعريف كردم و خواستم هم‌كاری كند.
جواب ايشان اين بود: «برای سالن باید پول بدهم.»
(برای سالن دانشگاهی که مال مردم است!)
گفتم چقدر پول می‌خواهيد؟ گفتند جلسه مي‌گيريم و مبلغ را مشخص می‌كنيم.
گفتم من برای شما رايگان كار كردم. فيلم‌ساز هستم و حق دارم از اين سالن استفاده كنم.
گفتند تصميم بر اين است كه بعد از این باید از جای که برای شما می‌دهیم پول بگیریم! تا حالا از كسی نگرفتيم ولی از شما مي‌گيريم!
چه بايد كرد؟ به كجا باید شکایت برد؟ در این وطن یک مشت باندباز بی‌هنر از هر فرصتی استفاده می‌کنند تا دیگران را به قهقرا بکشند.
حالا بايد دنبال جايی معياري بگردم تا بتوانم زمینه‌ نمایش این فیلم را فراهم کنم.
و هم‌زمان كه دنبال سالن می‌گردم و كفش‌هایم پوست سير شده، به ربيس جمهور هم اعتراض می‌كنم كه چرا آرشيو «افغان فيلم» را خانه‌اش برده، چون ظاهرا ديوار ریيس‌جمهور كوتاه‌تر است از ديوار افغان فيلم و دپارتمنت سينما.
با این وضع به خوبی می‌توان آینده درخشان سینمای این کشور را از همین حالا شاهد بود.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن