ظهور بنیادگرایی در کشورهای اسلامی

عبدالمنان دهزاد

گفتنی است‌که بنیادگرایی برای نخستین‌بار، اوایل قرن بیستم  درون مذهب پروتستان در ایالات متحدۀ امریکا، بینِ سال‌های (۱۹۱۰و۱۹۱۵) به‌کار رفت. پروتستان‌های کلیسای انجیلی یک رشته جزوه‌ها را تحت عنوان مبانی منتشر کردند و طی آن به تاییدی خطا ناپذیری یا حقیقت نصِ کتاب مقدس در برابر تفسیرهای جدید از مسیحت می‌پرداخنتد (طلوعی۱۳۹۵: ۲۸۵). ولی با مرور زمان این اندیشه به بیرون سرایت کرد و دامن‌گیر ادیان و مکتب‌های بشری دیگر شد. با این‌حال، واژۀ بنیادگرایی در کاربرد معاصر آن مرتبط با تمامی ادیان جهان؛ اعم ازمسیحيت، اسلام، یهودیت، هندويیسم، بودیسم، آیین سیک، آیین بودا وغیره ادیان زندۀ جهانی‌است (هوشنگی۱۳۹۰: ۴۵). با وجود که به لحاظ پای‌گاهِ فکری و تاریخی و عمل‌کردها با هم متفاوت اند؛  اما همۀ آن‌ها در یک رشته باهم قرابت نزدیک دارند و آن انحصارگرایی، مطلق‌گرایی و نفرت از فراوردهای جهان جدید و ارزش‌های مدرنیته و ناامیدی گسترده با نوگرایی و جهان مدرن وجود دارد.

اما چه چیزی خشم و پریشانی اين‌ها را در جهان امروز برانگیخته و به نفرت‌شان  افزوده‌است‌؟ بدون شک ریشۀ این دست‌ و پاچه‌گی آن‌ها را می‌شود در ديار مغرب‌زمين، به‌ويژه اروپا جست‌وجو کرد.  در طول قرن شانزدهم، اروپايی‌ها شروع به تولید گونۀ جدیدی از تمدن نمودند که در تاریخ جهان بی‌سابقه بود؛ آن‌ها به صورت فزاینده‌يي بالای تکنالوژی، سرمایه‌گذاری و در تمام سطوح جامعه؛ اعم از فکری،  سیاسی، اجتماعی و مذهبی کار کردند و این ‌را بهترین راه و گزینش برای ایجاد یک جامعۀ مولد و یک حکومت دموکراتیک دانستند. تقریبن این روند تا سرحدي به‌طول انجامید که اروپا مدرن شد؛ البته این روند از جانب دیگر‌ بسیار غم‌انگیز و آسیب‌زا بوده است(هی‌وود:۷۸). این وضعیت شماری از دین‌داران را در مغرب‌زمین برآشفته کرد و این تحولات علمی را نافی ارزش‌ها و باورهای ذهنی خویش تعبیر کردند.

 قابل یادآوری است که بنیادگرایی اگر چه به‌صورت مطلق در برابر دین و دین‌داران اطلاق می‌شود، ولی سرنوشت جریان‌های  سیاسی و ایدئولوژیک درجهان ثابت نموده‌است که بنیادگرایی در آن‌ها نیز رخنه کرده‌است. حتا لیبرالیسم را که امروز ایالات متحدۀ امریکا در جهان تبلیغ می‌کند و پشت سر آن نشسته است را می‌شود در این سنخیت قلم‌داد کرد. ولی تئوری‌پردازان اصلی این اندیشه، لیبرالیسم را به‌دلیل پذیرش تنوع و کثرت‌گرایی ارزش‌های نهفته در یک جامعه، در این دسته قرار نمی‌دهند(نیکفر۱۳۸۹ بی بی سی). ولی بنیادگرایی در جهان اسلام  یک پروژه است که بر غرب بر می‌گردد و این واژه از طرف آن‌ها به‌ جهان اسلام تحفه داده شد و امروز به شدت در رسانه‌های غربی،  بنیادگرایی را به‌خورد مسلمانان و جهان اسلام می‌دهند و علت آن‌هم، جزم‌گرایی شماری از گروه‌های مذهبی در برخورد با پدیده‌های جهان مدرن است.

این گروه‌های رادیکال سعی می‌کنند که  دین اسلام را به‌عنوان دین  تندرو و تساهل‌ناپذیر در نظر مردمان مغرب‌زمین  وانمود کنند. چسبیدن شماری از جریان‌های اسلامی به تفسیر ظاهری دین و تقسیم کردن مردم جهان به‌خودی و غیر خودی مي‌پردازند (لیپست۱۳۸۷: ۴۰۲).  البته این  تقسیم‌بندی میان انسان‌های دیگر، زمینه را به‌جهان اسلام کشاند و این خط‌کشی بیش‌تر از آن‌ها در میان مسلمانان کشیده شد و هر مسلمانی‌که تلاش می‌کند تا تفسیری این جهانی از دین بیرون کند در جمع اصحاب غیر خودی‌ها و هم‌وار کننده‌گان ارزش‌های غرب تلقی شده و ریختاندن خون آن‌ها مباح‌الدم تلقی می‌شوند که روشن‌ترین نمونۀ این جریان را می‌شود در دو جریان اسلامی در افغانستان سراغ گرفت که یکی آن راه ترور و وحشت را در پیش گرفته و مطلوب‌ترین راه و روش  برای آنان تا رسیدن به‌جامعۀ آرمانی‌شان،  ‌قتل انسان‌ها و به‌وجودآوردنِ ارعاب مي‌دانند(طالبان). و دیگری از نگاه فکری،  مسلمانان را به ‌اساس نفرت و تعصب در برابر غربی‌ها و فراتر از آن‌ها در برابر جهان اسلام و مسلمان‌ها پرورش و آماده می‌کنند که به اجرا در آمدن اندیشه و برنامه‌های آن‌ها جنگ و نفرت و قتل دین‌داران است(حزب تحریر). این  جریان‌ها، فرهنگ‌زدایی را کوشش برای بازسازی یک اسلام جهان‌شمول و عاری از عادات و سنت‌های  مردم غیر عرب قلم‌داد می‌کنند. این‌ها کل جهان را یک امت بالقوه می‌دانند که با کوشش همۀ مسلمانان می‌توان از قوه به فعل درآورد(قراگوزلو۱۳۸۶: ۴۶)

از سوی دیگر، در جهان اسلام نگاه برخی رهبران نسبت به مدرنیته خیلی شتاب‌زده بود،  آن‌ها می‌خواستند یک‌صد ساله راهی که در غرب طی شده بود را دریک چشم‌زدن طی کنند و برای رسیدن به‌ این آرمان از دیکتاتوری، استبداد و حمله استفاده کرده‌اند. به‌عنوان مثال، مصطفا کمال اتاتُرک، سکولار مدرن را در ترکیه ایجاد کرد. بعدن تمام مدارس دینی را تعطیل نمود و تمام دست‌گاه‌های دینی را لغو و غیرقانونی اعلان کرد. او هم‌چنان تمام مردان و زنان را مجبور به پوشیدن لباس‌های غربی کرد. در ایران، رضاشاه پهلوی سربازان را در خیابان‌ها پیاده کرد تا با سرنیزه‌شان حجاب زنان را بر دارند و آن‌ را در برابر چشم‌های‌شان تکه‌-پاره کنند. به‌ عنوان نمونه درسال ۱۹۳۵ رضاشاه، سربازان خود را دستور داد تا به مظاهره‌چیان غیرمسلح در مشهد، یکی‌از مقدس‌ترین زیارت‌گاه‌ها در ایران که به‌صورت مسالمت‌آمیز در برابر الزامی‌کردن لباس غربی اعتراض نموده بودند شلیک کرد و صد‌تن ایرانی را در آن‌ روز به‌ قتل رساند(پاکتچی۲۹۰).

در افغانستان‌هم عین این شتاب‌زده‌گی را ما در زمان شاه‌ امان‌‌الله به تجربه گرفته‌ایم‌؛ شاه می‌خواست چندصد ساله راه را که با هزار زحمت و تلاش و رنج اروپايی‌ها طی کرده بودند، در یک چشم‌زدن طی کند که به مخالفت مردم این سرزمین مواجه شد و شکست خورد. در مصر هم در زمان جمال عبدالناصر این راه طی شد و مخالفت‌های بسیاری را در برابر برنامه‌های خویش به‌وجود آورد.

درچنین شرایط بود که سکولاریسم  در این سرزمین‌ها نه به‌عنوان آزادی و تمدن تجربه شده است، بل‌که به‌عنوان شرارت مهلک، دشمنی با ایمان‌، دین و دین‌ورزی مسلمان‌ها تجربه شده‌است.کارکرد افراط‌گرایی جمال عبدالناصر در مصر  و زندانی کردن و شکنجه نمودن هزاران نفر از اعضای جنبش اخوان‌المسلیمن، به ‌خاطر اعلامیه‌هایي که به نشر می‌سپردند؛ جریان اخوان المسلمین را از جادۀ اعتدال‌گرایی منحرف کرد.  این برخورد حکومت مصر، سیدقطب تئوری‌پرداز این جریان را به‌ عنوان یک مسلمان میانه‌رو، بعد از دیدن این شکنجه‌ها واداشت تا مسلمانان را به تهدید ایمان و دین هش‌دار دهد و مبارزه در برابر این نوع دولت‌ها را شعار پیروان خود قرار داد، و حتا ایشان در کتاب «نشانه‌های راه» پا را از این هم فراتر نهاد و تمام جهان اسلام را بدتر از جاهلیت نامید و آنانی را که به این وضعیت تن می‌دهند،کافر قلم‌داد کرد.

این ‌برخوردهای زمام‌داران کشورهای اسلامی در برابر شهروندان دین‌دار شان، خشم مسلمانان را  در برابر آن‌ها برانگیخت و کارکرد  حکومت‌ شان را مدرن و شبیه جهان غرب دانستند. از سوی دیگر تهاجم و مداخلۀ غرب در خاورمیانه بسیاری از مسلمانان را متقاعد کرد که غرب واقعن جنگ صلیبی را علیه مسلمانان و جهان اسلام آغاز نموده ‌است. عضویت هزاران انسان مسلمان در سازمان القاعده، داعش، الشباب و…  بعد ازجنگ خلیج فارس و تحولات پسین در خاورمیانه، بهترين نمونۀ آن است.

بنیادگرایی اسلامی عمل‌گرا، امروز خطرناک‌ترین دشمن ارزش‌های چون آزادی، حقوق بشر، حقوق زن، مردم‌سالاری به‌شمار می‌رود که موجب نگرانی ملل مسلمان و غیر مسلمان شده است. آن‌ها اعمال و خدمات انسان دوستانۀ غیرمسلمانان را رد می‌کنند و غیر هم‌فکران و هم‌نظران خویش را حتا در میان مسلمین مطرود می‌دانند و هر فردی که با درک او از اسلام موافق نباشد واجب القتل شمرده می‌شود، كه اين جريان‌ها امروز درد سر كلان برای شهروندان کشورهای اسلامی تبدیل شده است. این همه خون‌هایی که در کشورهای اسلامی ریخته می‌شود، محصول جزم اندیشی و تندرویی همین گروه‌هاست.

 تبلیغات رسانه‌های غربی رفته‌رفته گفتمان بنیادگرایی را به جهان اسلام کشاند تا جایی‌که امروز اگر اسمی از بنیادگرایی برده شود، تمام توجه‌ها به سوی مسلمان‌ها دوخته می‌شود. از سویی، بنیادگرایان پروایی بدنامی اسلام و مسلمان‌ها را ندارند، زیرا برای آن‌ها اسلام بیش از این که معرف «حقیقت» باشد، معرف «هویت» است. آن‌ها بیش از این که نیمِ نگاهی به باطن و ماهیت دین بیفگنند، به ظاهر و صورت دین چسبیده اند و از این عینک به جهان مدرن نگاه می‌کنند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن