روییدن از خاکستر

 نصرالله نیک‌فر 

بخش دوم

زمانی‌که دیدگاهِ جامعه نسبت به موسیقی چنین است « دیدگاه تحقیرآمیز از بالا به‌پایین»، پس چرا تا هنوز موسیقی در میان توده‌ها نفس می‌کشد؟ با وجود آن دیدِ تحقیرآمیز مردم آن‌را می‌شنوند و در جشن‌های خوشی‌شان دسته‌های ساز و آواز را فرا می‌خوانند؛ حتا آن‌های‌ که موسیقی را حرام می‌دانند.

خوب! بودند و هستند کسانی‌که برای نفس کشیدنش به‌ هر دلیلی‌که بوده عرق ریخته‌اند و به‌ گفتۀ شما همان آدمی‌ که موسیقی را حرام می‌داند؛ در جشن عروسی خود و بسته‌گانش دسته‌های ساز و آواز را فرا می‌خواند. از همین‌جا شما باید به این واقعیت برسید که موسیقی خواسته یا ناخواسته نیاز یک جامعه بوده است. مانند این‌که ما به خوراک نیاز داریم و اگر نخوریم می‌میریم، همین‌گونه هم موسیقی یک نیاز است و باید باشد.

تندروترین و بنیادگراترین آدم‌ها وقتی نیاز به‌ خوشی پیدا کنند بی‌محابا به موسیقی پناه می‌برند، اما اگر دیدگاه‌اش را دربارۀ موسیقی بپرسی هزاران بد و بی‌راه نسبت به موسیقی و آوازخوانی می‌گوید. من خودم با آدم‌های با سواد و دانش‌گاهی بر می‌خورم که دوست دارند بخوانم و آن‌ها گوش کنند؛ اما زمانی‌که که قشقارچه در نزدیکی‌هایش باشد و کسی بخواهد عکس بگیرد می‌شرمد. گویا باعث بسیار ننگ است. من خودم چندین کس را دیدم. نمی‌دانم هنر و موسیقی در این سرزمین چرا این‌گونه است.

فکر نمی‌کنید که دلیل این نگاهِ تحقیرآمیز جامعه نسبت به موسیقی خود همین آواز خوانان باشند؟ یعنی آن‌چنانی‌که نیاز بوده نتوانستند موسیقی را به جامعه معرفی کنند.

آری! فرمودۀ شما خیلی به‌جا است، اما چیزی‌که بیش‌تر باعث هم‌چون گرایش و ناتوانی شده‌است، فقر است. فقر آدمی‌ را به هر سو می‌کشاند. هنرمندان را هم اسیر نان و نفس کرده و موسیقی را ابزاری برای تهیه یک لقمه نان و یا هم هوس‌رانی کرده‌اند. این‌جاست‌که دیگر نه هویت برایش ارزش داشته و نه به آن اندیشیده و نه هم غنای فرهنگ برایش مهم بوده؛ تنها به خاطر پول به‌پای هرکس افتیدند.

افتیدن موسیقی به‌دست مردم عامه و یا هم کسانی‌که بی‌سواد بودند و از فرهنگ و هویت چیزی نمی‌دانستند؛ آیا این باعث سرخورده‌گی و انزوا و بی‌مهری جامعه نسبت به هنر موسیقی نشده‌است؟

آری! این‌هم درست است و یک جانب قضیه را شکل می‌دهد. این روزها اگر توجه فرموده باشید هر روز یک آوازخوان و سازنده و نوازنده پا به‌میدان می‌گذارد. یعنی این‌ها در اندک زمان به صورت برقی روی صحنه می‌آیند و چند آهنگ ثبت می‌کنند، جست‌وخیز می‌زنند. این‌گونه خاک نفرت برگونۀ هنر موسیقی می‌ریزند. آن آگاهی را که باید از موسیقی داشته باشند، ندارند و رنگ ابتذال بر چهرۀ هنر موسیقی می‌زنند.

چرا موسیقی در این سرزمین بد شده‌است؟

خوب، این‌روزها موسیقی به‌ یک رواج‌ مبتذل بدل شده است. من خودم در چندین برنامه رفتم، ده دقیقه نگذشته بود که یک دختر آوردند و پس از آن چندتای دیگر، سپس من گفتم، نه! من برای این‌کارها نیامده‌ام و از محفل برآمدم.

به‌پندار شما بودن بانوان در انجمنِ ساز و آواز شما خوب نیست؟

نه، منظور من چنانی‌ که گفتید نیست، هنر برای همه است. همه حق دارند چه زن باشد و چه مرد، از آن لذت ببرند و بشنوند و هستند زنانِ هنرمندی‌که من شایق آهنگ‌ها و سبک‌های‌شان هستم. در همین افغانستان به ویژه موسیقی دهۀ شصت قابل ارج‌گذاری‌ست. اما نه این‌که از دختران و زنان در محفل آوازخوانی من استفاده ابزاری شود و کارهای ناخوش و بد سر بزند؛ با این‌کار قطعن مخالفم و نمی‌خواهم کسی با استفاده از برنامه‌های من این‌کار را بکند.

از گفته‌های شما یک‌نوع دید تقدس‌مأبانه نسبت موسیقی سر بر می‌کشد؛ آیا شما خود به این باور هستید؟

آری، هنر قدسیت می‌خواهد و قدسیت و پاکی‌هم دارد. برای همین نمی‌خواهم آلوده با پستی‌ها و ناپاکی‌ها باشد. هنر پیام‌آور است و اگر درک کنیم جای‌گاهی بسیار بزرگ و بالایی دارد.

ریشۀ این قدسیت هنر در کجاست؟

از زمانی‌که انسان پا به هستی گذاشت، هنر با او هم‌راه بود، موسیقی و آواز با او بود. به باور من کسانی‌که با موسیقی و اهل موسیقی هستند، خیلی اصالت دارند. به همین ترتیب در برابر جامعه و مردم رسالت دارند و اگر بخواهند جامعه را سمت‌و‌سو می‌دهند. برای‌نمونه همین موسیقی «رپ» که موسیقی روز است؛ در امریکا توسط سیاه‌پوستان علیه تبعیض و نابرابری‌های نژادی به‌وجود آمد. سفیدپوستان فکر می‌کردند که خودشان پاک و برگزیده هستند و سیاه‌پوستان ناپاک و نجس. این‌ها توسط همین موسیقی این نگرش‌ها را نسبت به خویش تغییر دادند.

زمانی‌که ما یک شعر خوب را انتخاب می‌کنیم و سپس به وسیلۀ آواز و ابزارهای موسیقی نغز به‌گوش مردم می‌‎رسانیم، این‌جا این آهنگ، شعر و موسیقی را هم  بی‌سواد و هم باسواد می‌شنوند و شعر خوب در نتیجه پی‌‎آمد و تأثیر خوب دارد. زمینه پخش اندیشه‎های نغز توسط موسیقی خیلی آسان است تا یک کتاب. و این یک تغییر زودهنگام و معجزه‌آسا را در پی دارد که می‌تواند قدسیت و پاکی‌اش را نمونه باشد.

شما موسیقی را برای موسیقی می‌خواهید یا برای اهداف و اندیشه‌تان؟

من موسیقی را برای اهداف مردمی‌ام می‌خواهم، چون از این راه درد دل خود و مردم خود را به‌تر می‌توانم فریاد بزنم.

شما از موسیقی منحیث یک ابزار برای رساندن پیام‌تان به‌ مردم استفاده می‌کنید؟

با این تفاوت‌ که من از این ابزار در راه‌های مردمی و انسانی کار می‌گیرم و فریادهای خفتیده در گلوی تاریخ و جامعه را با این ابزار بیدار می‌کنم. یعنی استفاده نیک و شایسته می‌کنم. من و موسیقی باهمیم، مانند خون و رگ و پوست. من در گذشته‌ها زیاد کوشیده‌ام تا از این موسیقی و هنر کناره‌گیری کنم، حتا برای مدت هفت‌سال کناره‌گیری کردم ولی بازهم نشد و مرا به‌خودش خواند.

دلیل این تلاش شما چه بود؟

به‌ شما آشکار است‌ که من در دانش‌گاه کابل، دانش‌کدهِ هنرها، بخش موسیقی را خواندم و زمانی‌که فارغ شدم همین دیدگاهِ از بالا به‌ پایین در یک جامعۀ سنتی و دیدگاه‌های منفی و.. باعث کناره‌گیری من بود اما در زادگاهِ من آن‌گونۀ که فکر می‌شود؛ از دید مذهبی زیر فشار نبودم. ما خود یک خانوادۀ دینی و مذهبی هستیم، بابای من در بخارا درس خوانده‌ و از عالمان زادگاهِ من هستند. با آن‌هم از جانب خانواده در این‌باره با کدام مشکلی رو به‌رو نبودم. تنها چیزی‌که مرا آزار می‌داد همین دیدگاهِ تحقیرآمیز جامعه بود.

موسیقی خراسانی را بیش‌تر کدام ابزار و آلات موسیقی هم‌راهی می‌کند؟

همین موسیقی‌های افتیده در دور دست‌های کشور ما، خودشان موسیقی خراسانی هستند. در بدخشان همین دایره، رباب، غیژک، تنبور، دوتارهای خرد، دنبوره، چنگ، نی و دوتار هراتی و… از ابزارهای موسیقی خراسانی می‌باشند. باید بگویم که رباب بدخشانی با کابلی‌رباب فرق دارد. رباب پامیری پنج تار دارد که در مراسم مذهبی، قصیده‌خوانی‌ها کاربرد دارد که در گذشته‌ها همراهش سه‌تار و دف بود.

موسیقی خراسانی ریتم شاد دارد یا غمگین؟

موسیقی خراسانی بیش‌تر ریتم آرام دارد. اما تنوع ریتمیک در موسیقی خراسانی زیاد است. ولی ریتم مسلط آن همین ریتم کوهی است که بیش‌تر با طبیعت سازگار است. برای‌ نمونه فلک‌خوانی، قصیده‌خوانی و… است. درکل خیلی روح‌افزا و آرام‌بخش است. شما همین آهنگ‌های پرواز همای و استاد شجریان را که می‌خوانند اگر گوش کنید، حال شما را دیگر می‌کنند. یاهم آهنگ‌های استاد امیرجان صبوری؛ همین‌ها نمونه‌های خوبی امروزین موسیقی خراسانی هستند.

 

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن