زنان در اتاق‌های قانون‌گذار افغانستان و جهان  

یاسین نگاه  

به‌جای مقدمه

در حال حاضر زنان رهبری چهارده كشور جهان را برعهده دارند. در كشورهای فنلاند، ايرلند، فيليپين، ليتوانی، شيلی و ليبريا زنان رييس‌جمهور استند. در آلمان، زلاند-نو، موزامبيك، جامایيكا و کوریای جنوبی، زنان مقام نخست وزيری را بر عهده دارند.
هم‌چنين نام‌های زنان سرشناسی چون اينديرا گاندی، نخست وزير هند، مارگریت تاچر نخست وزير سابق انگليس، بی‌نظير بوتو نخست وزير سابق پاكستان، تنسو چيلر نخست وزير سابق تركيه و خالده ضياد نخست وزير سابق بنگلادش تاكنون بر سر زبان بوده و در برگ‌های تاريخ ثبت شده‌است.
موقعيت زنان در تاجيكستان در شرايط كنونی چندان بد نيست. به گونۀ نمونه يك نظرسنجی كه اتحاديۀ بين‌الپارلماني انجام داده است، نشان می‌دهد كه در ميان ۱۸۹ پارلمان جهان، تاجيكستان و ازبكستان به لحاظ نماينده‌گی زنان در پارلمان‌ها در رتبۀ ۶۲ استند.
روآندا و سویدن در اين شاخص مقام نخست و دوم، افغانستان در رتبۀ ۲۵ و بالاتر از تاجيكستان، و انگليس در رتبۀ ۵۲ يعنی ۱۰ رتبه بالاتر از تاجيكستان قرار دارند.
هم‌چنين امريكا در شاخص حضور زنان در پارلمان رتبۀ ۶۷ را دارد؛ يعنی پنج رتبه پايين‌تر از تاجيكستان. به اين ترتيب تاجيكستان در ميان كشورهای شوروی سابق از لحاظ حضور زنان در پارلمان جای دوم را اشغال می‌كند.
در مجموع می‌‌توان گفت؛ روآندا، پیرو و فرانسه از جمله كشورهایی هستند كه بالاترين ميزان حضور زنان در پارلمان را دارند. به‌طوری كه تقريبن ۵۰ درصد نماينده‌گان پارلمان روآندا را زنان تشكيل می‌دهند.
در ميان ۱۸۹ پارلمان جهان، قرغیزستان جزو آخرين كشورها است؛ یعنی در میان ۷۲ نمايندۀ پارلمان حتا يك زن هم ديده نمی‌شود.
هرچند چنين وضعيتی از چشم كارشناسان دور نمانده است. جارابيك اف نمايندۀ سابق پارلمان اين كشور كه از اين شرايط ناراحت است می‌گويد: «البته باعث تاسف است كه در پارلمان قرغیزستان حتا يك زن وجود ندارد. در رده‌های مديريتی نيز حضور زنان بسيار ناچيز است. در آستانۀ روز جهانی زن سال ۲۰۱۰  يك سازمان برای تعيين صد زن مشهور جهان نظرخواهی انجام داده است. براساس اين نظرسنجی آنگلامركل نخست وزير آلمان مشهورترين زن جهان شناخته شده است. رايس، وزير امور خارجۀ سابق امريكا دومين و «وايی» معاون نخست وزير چين سومين زن مشهور جهان دانسته شده است. هم‌چنين هيلاری كلينتون در مقام ۱۸ قرار گرفته است.
سيماثمر، رييس كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان در ميان صد زن مشهور جهان در رتبۀ ۲۸ قرار دارد. لورا بوش، همسر بوش در جای ۴۳ و كريستين امان‌پور خبرنگار ايرانی‌الاصل شركت تلويزيونی سی.ان.ان امريكا نيز در گروه صد زن مشهور جهان و در مقام ۷۹ قرار دارد.

به گزارش اتحادیۀ بين‌المجالس جهان (IPU) يک-پنجم نماينده‌گان منتخب پارلمان‌ها و مجلس‌های قانون‌گذارى کشورهاى جهان در سال ۲۰۰۵، زنان بوده‌اند. به گزارش ایونا، ميانگين تعداد نماينده‌گان زن در پارلمان‌هاى ۱۸۷ کشور جهان از پانزده عشاریه هفت درصد در دسامبر ۲۰۰۴ به شانزده عشاریه سه درصد در سال ۲۰۰۵ افزايش يافته بود.
بر اساس گزارش ياد شده در ۲۸ کشور از ۳۹ کشورى که در سال ۲۰۰۵ انتخابات پارلمانى برگزار کرده‌اند، تعداد زنان نماينده افزايش يافته است.
بيش‌ترين افزايش نماينده‌گان زن در امريکاى لاتين ديده مى‌شود. کشورهاى نيوزيلند، نروژ، لهستان، پرتگال، بروندی، ليبريا، افغانستان و تانزانيا نيز شرايط تازه‌یی را براى افزايش مشارکت زنان فراهم کرده‌اند.
براساس گزارش ياد شده، تعداد نماينده‌گان زن در پارلمان ۱۹ کشور جهان بيش از ۳۰ درصد کل نماينده‌گان پارلمان‌هاست. قابل یادآوری است که براساس گزارش (IPU)، مشارکت زنان در پارلمان‌های کشورهاى بحرين، قرقيزستان، نارو، نپال، پالااو، عربستان سعودی، جزاير سليمان، تووالا، امارات متحد عربى و سنت کيتس، صفر مى‌باشد.‌

و اما زنان در پارلمان افغانستان:

با دریغ و درد، بانوان افغانستانی همیشه قربانیان اصلی تبعیض، خشونت و سیاست‌بازی‌ها در کشور بوده‌اند. در بسیاری موارد، مردان از زنان در راستای تحقق اهداف و مقاصد سیاسی و شخصی خود سواستفاده کرده‌اند که این امر در افغانستان در دهه‌های اخیر به صورت قابل ملاحظۀ به نام دموکراسی و دفاع از حقوق زنان به صورت سمبولیک به طور مستقیم و غیر مستقیم اتفاق می‌افتد که این خود جفا و حق‌تلفی دیگری به حال زنان همیشه محروم و مظلوم کشور است. شوربختانه با همه فرصت‌های پیش آمده، بازهم سیر پیش‌رفت زنان چندان روشن و امیدوارکننده نیست و فعالیت‌های که در پیوند با مسایل زنان انجام می‌شود؛ کم کم رنگ و روی تجارتی نیز پیدا می‌کنند. بایست به پایان دادن این نوع نگاه نسبت به رشد و پیش‌رفت زنان پرداخت و روی‌کرد دگرگونه و سازمان‌یافته‌تری را بنا نهاد تا باشد فردای آفتابی‌یی را زنان متعهد و مبارز افغانستان در آغوش بکشند. دشواری‌های موجود بر سر راه تساوی حقوق و دست‌یازی زنان به ارزش‌های مساویانۀ انسانی از یک‌سو ریشه در فرهنگ مردسالاری و تفکر مردمحور افغانی دارد و از جهت دیگر بر می‌گردد به عدم  آگاهی لازمی زنان از وضعیت، موقعیت و روی‌دادهای پیرامونی‌شان.

عدم  ظرفیت و توان‌مندی زنان در تحلیل مسایل بسیار مهم  و سرنوشت‌ساز در اکثر موارد سبب گردیده‌است که بعضن خود آن‌ها دست به تصامیم و فیصله‌های بزنند که سرنوشت و خط مشی مبارزاتی خود آن‌ها را زیر پرسش قرار دهد. بسیاری نماینده‌های زن که همین اکنون در کرسی‌های تصمیم‌گیری تکیه زده‌اند نمی‌دانند که چی‌گونه با مسایل حساس و سرنوشت‌ساز برخورد کنند و چه‌گونه بتوانند توان‌مندی‌های زنان را به اثبات برسانند.

قرار گرفتن بسیاری از زنان در پست‌های مهم تصمیم‌گیری و قانون‌سازی که دانش کافی در تحلیل مسایل مهم و سرنوشت‌ساز کشور و به خصوص حقوق زنان ندارند؛ سبب گردیده‌است که بسیاری‌ها به ظرفیت، درایت و توان‌مندی زنان بی‌باور شوند و به دید دیگری به آن‌ها نگاه کنند. در کشوری که بیش‌ترین نماینده‌های زن در شورای ملی را در میان بسیاری کشورهای جهان داشته باشد؛ ولی برعکس زنان در بدترین وضیعت قرار داشته باشند و هنوز قوانینی تصویب گردد که حضور زنان را در جامعه مورد پرسش قرار بدهد؛ پس چه نیاز و الزامی به وجود آن همه نمایندۀ زن در پارلمان است. متاسفانه  طوری که دیده می‌شود زنان خود و با آرای خود قوانینی را تصویب می‌کنند که نیاز به حضور آن‌ها را در فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و…کم‌رنگ و حتا غیر ممکن می‌سازد و اکثرن آرای خویش را به صورت غیرآگاهانه و بدون درک درست، حسب سلیقه و یا جناع بندی‌های حزبی، قومی، مذهبی –آن‌هم معمولن در زیر سایۀ مردان- استعمال می‌کنند. حال آن که در شرایط کنونی پیش از هر چیز دیگر زنان بایست دست به تثبیت جای‌گاه و پای‌گاه خویش در قوانین بزنند؛ تا باشد فردا در روشنایی همان قانون تمام زنان افغانستانی وارد جامعه شوند و از حقوق مساوی در تمام سطوح زنده‌گی برخوردار گردند.

پژوهش‌ها و بررسی‌های موجود در اکثر کشورهای جهان امروزی نشان دهندۀ آن است که برابری سیاسی زنان با مردان بیش‌تر جنبه و شکل حقوقی دارد تا واقعی. به باور خیلی‌ها موانع گونه‌گون بر سر راه مشارکت سیاسی زنان در سراسر دنیا و به خصوص در افغانستان وجود دارد. از دیدگاه جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی زنان و جنبش‌های سیاسی زنان وقتی تشکیل می‌گردد که خودجوش، رقابت‌آمیز، گروهی، سازمان‌یافته و مبتنی بر ایدثولوژی مناسب و خاص جنبش زنان باشد. در صورتی که مشارکت سیاسی زنان به تحریک گروه‌های اجتماعی دیگر، به ویژه به خواست مردان صورت گیرد و بر وفق علایق و اخلاقیات مردانه ظاهر شود؛ پس نمی‌توان نام آن جریان را جنبش زنان نامید. این گونه عمل‌کردهای زنان بیش‌تر شبیۀ قرار گرفتن آن‌ها به جای ابزارهای رسیدن به اهداف سیاسی مردان می‌باشد. پس نیاز بر زنان آگاه است تا این برابری سیاسی- حقوقی را تبدیل به برابری واقعی نیز کنند؛ در غیر حق زنان در تمام بخش‌ها فقط به عنوان حق بالقوه باقی می‌ماند و هرگز جامۀ عمل در واقعیت امر به تن نخواهد کرد.

از حضور کمی تا حضور کیفی

افغانستان پس از فروپاشی حکومت طالبانی وارد مرحلۀ جدیدی گردیده است. دولت افغانستان متعهد بر تأمین و تعمیم ارزش‌‏های انسانی و دموکراتیک چون، دموکراسی، حقوق بشر، تساوی حقوق میان زنان و مردان، جامعۀ مدنی، دفاع از حقوق زنان و… می‌باشد. اما با این همه بازهم دیده می‌شود که حقوق زنان نقض می‌گردد و زمینۀ هرگونه فعالیت برای آن‌‏ها با گذشت هر روز محدود و محدودتر می‌شود. همان گونه که در بررسی بالا دیدیم افغانستان در واقع جزو کشورهایی است که حضور زنان در پارلمان آن قابل ملاحظه و تقریبن رضایت بخش است، پس مشکل در کجاست؟

پرسش اساسی که حالا مطرح می‌گردد این است که آیا تنها حضور گستردۀ آماری زنان در پارلمان می‌تواند ره‌گشا باشد و یا خیر. یافت و دریافت نگارنده این است که در کنار حضور پر رنگ کمی زنان نیاز به حضور قدرت‌مند و ژرف کیفی نیز داریم و یا بهتر است یادآوری گردد که حضور کیفی تعین کننده است تا حضور کمی. اگر در پارلمان کشور به جای ۶۸ نمایندۀ زن به صورت تشریفاتی و سمبولیک پنج یا ده نمایندۀ آگاه و با سواد وجود داشته باشد؛ بدون شک میزان تاثیرگذاری آن بیش‌تر و بهتر خواهد بود. اگر قرار بر این است که برای زنان فرصت حضور در جامعه  داده شود؛ پس به‌جای امتیاز دادن و… بهتر و منطقی‌تر این خواهد که بگذاریم زنان در روشنایی قانون و فرصت‌های موجود با ظرفیت و توانایی خود دست به تثبیت جای‌گاه شان بزنند. تا وقتی که زنان فقط و فقط برای زن بودن در پست‌های وزارت، ولایت، ریاست و…گماشته شوند نه تنها نتیجۀ مثبت در پی نخواهد داشت؛ بلکه زنان را به نوعی تنبلی و بی‌مسوولیتی نیز فرا می‌خواند. حالا قید قانونی حضور ۲۵ درصدی زنان در پارلمان شاید کار بدی نباشد؛ اما در درازمدت شاید این مسأله سبب خلق بحران و مشکلات گردد. چون زنان اگر به توانایی‌های لازم دست یابند، امکان حضور مساویانۀ آن‌ها با مردان در پارلمان وجود دارد. پس راه‌حل عقلانی و منطقی این است که به‌جای امتیاز دادن و اجرای نمایش دموکراسی، بهتر این است که دولت تمام تلاش‌های خویش را در راستای بلند بردن ظرفیت زنان به خرج دهد و علیۀ ذهنیت مردسالار مبارزه کند تا باشد زنان با درک درست از حقوق، موقعیت، مسوولیت و مکلفیت‌های خویش وارد اجتماع گردند و دوشاودش مردان کار و فعالیت کنند. فرصت پیش آمده در افغانستان غنیمت‌ترین و درخشان‌ترین فرصت برای زنان است. اگر از آن استفاده صورت نگیرد؛ این فرصت را از دست خواهند داد. پس مسوولیت زنان رسالت‌مند، آگاه و با درایت است که با استفاده از فرصت‌ها و امکان‌های موجود جهت بیرون‌رفت از مشکلاتی که در عرصه‌های گوناگون فرا راه زنان افغانستانی وجود دارد، قلم و قدم بردارند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن