دختر خوب؛ ترفندهای مردانه

آرزو آسنات

همان‌گونه که ارزش‌های اخلاقی و ترفند‌های عقیدتی مبدل به یک ابزار انتقادی و سرکوب کننده به منظور خاموشی و به حاشیه کشاندن فعالیت‌ زنان گردیده‌است؛ واژه‌ها و بار معنایی و کاربردی آن نیز از سوی شماری از مردها در مسیر اشتباه به حرکت در آورده شده‌اند.

در جوامع سنتی، زنان قربانی‌ اصلی  یک سلسله ساختار‌های توصیفی به نام خوب و بد هستند که این تمایز به اصطلاح دختر «زن» خوب و بد، به‌گونۀ آگاهانه و از قبل طرح‌ریزی شده، شکل گرفته‌است. با وجود این‌که زنان در انجام بسیاری از فعالیت‌ها از توانایی‌ها و قابلیت‌های به خصوص و ویژه‌یی برخوردار اند و در یک زمان قدرت انجام دو یا سه کار را دارند؛ اما در جوامع مردسالار، محدودیت زنان در بخش‌های مختلف با پیروی از تعاریف خوب و بد، نه تنها این انرژی خنثی گردیده‌است، بل‌که زنان به زنده‌گی در خانه، خو گرفته‌اند.

صفات دختر خوب و بد، مجموعه‌یی از محدودیت‌های رفتاری، سلوکی و ظاهری است که مطمینن از سوی مردها تعریف شده‌ و طوری در جامعه نفوذ کرده‌است که بیش‌تر مردم، حتی زنان نیز آن را ملاک قرار داده، خواسته‌ها و آرزوهای خود را مطابق آن عیار می‌سازند.

ساختار توصیفی دختر خوب و بد در اکثر کشورها به چشم می‌خورد، اما این پدیده در کشورهای جهان سوم و سنتی  به دلایل مختلفی بیش‌تر وجود دارد. یکی از دلایل آن ارزش‌های اخلاقی و دینی می‌باشد که بنیاد فکری جامعه را تشکیل داده و آن را به یک مسیر و هدف مشخص سوق می‌دهد، که البته بیش‌تر این ارزش‌ها اساس دینی و عقیده‌یی نداشته، بل‌که روی یک سلسله سیاست‌های مرد‌پرورانه و منفعت‌جویانه استوار است.

همان‌طور که قبلن اشاره کردم، در جوامع سنتی که بازی‌گران اصلی قدرت در آن مردها می‌باشند، مقولۀ خوب و بد با تفاوت‌های جنسیتی به مراتب بیش‌تر وجود دارد که این تفاوت خوب و بد، سبب می‌شود تا زنان بنا بر عرف و عنعنات حاکم در جامعه، گاهی خود نیز دست به نقض حقوق خویش بزنند.

دختر خوب و بد کیست؟

شمار زیادی دخترها از همان اوایل کودکی و یا از زمانی که قادر به شناخت دست راست و چپ خود می‌شوند، با یک سلسله تعاریفی از قبیل، دختر خوب و دختر بد روبه‌رو شده و به دلیل پرورش یا احترامی که از سوی خانواده‌ها بر آنان آموزش داده شده، سعی می‌کنند تا مطابق به همان ساختارها عمل کنند.

شاید اکثر ما به این جملات که دختر خوب باید چنین باشد یا چنان باشد سر خورده و تا اندازه‌یی هم قربانی همین دستورالعمل‌های مردانه شده‌باشیم.

به گونه مثال:

دختر خوب باید در جمع کم حرف بزند و حتی تا زمانی‌که چیزی از او پرسیده نشده، اصلن حرف نزند؛ دختر خوب باید با صدای بلند صحبت نکند، بلند نخندد، از تمام اوامر معقول و غیر معقول مرد پیروی کند، لباس‌هایی با رنگ شاد نپوشد، با پسران حرف نزند و با آنان معاشرت و ارتباطی نداشته باشد، با کسی که آنان می‌خواهند عروسی کند، حق انتخاب و تصمیم‌گیری نداشته باشد، بیرون از خانه کار نکند، ورزش نکند، به مکتب و دانشگاه نرود و اگر می‌رود هم رشته‌یی را بخواند که آنان می‌خواهند، رأی ندهد و اگر داد هم به  کسی که آنان می‌خواهند رأی بدهد.  در صورت مراعات نکردن این دستورها از سوی تعدادی از افراد زن‌ستیز متهم به دختر بد بودن و یا به زبان عام‌ متهم به هرزه‌گی و بد اخلاقی می‌شود.

در جوامع مردسالار، این ساختار با تغییر جنسیت برعکس می‌شود، به گونه‌یی که مرد خوب باید برعکس چنین صفات را داشته باشد و به هر اندازه آن را در زنده‌گی‌شان بیش‌تر مراعات کنند، به همان اندازه در بین هم‌نوعان خود محترم‌ استند. اگر مردی در یک جمع با صدای بلند صحبت کند و نظر بدهد ، او را توانا و با جرأت خطاب می‌کنند و برعکس اگر این عمل را دختری انجام بدهد، او را به بی‌حیایی و کلان‌کاری متهم می‌کنند و همین‌طور در موارد دیگر اگر مردی ورزش کند و تمرینات رزمی انجام بدهد، او را شجاع، قوی، قهرمان و جنگ‌جو خطاب خواهند‌ کرد و اگر برعکس دختری را حین ورزش ببینند، او را متهم به گمراهی و بد‌اخلاقی می‌کنند.

کلیشه‌های توصیفی یا دست‌بند‌های محدودیت

این کلیشه‌های دختر خوب و بد که به زبان ساده به آن قاعده‌های اخلاقی نیز گفته می‌توانیم، برگرفته از یک تعداد عرف و عقایدی است که از یک نسل به نسل دیگری انتقال پیدا کرده و به دلیل مردانه بودن ماحول اجتماعی و عدم آگاهی زنان به عنوان یک اصل پذیرفته شده‌است.

برتری طلبی مردها و آگاهی آنان از ویژه‌گی و توانایی‌های زنان، سبب گردیده‌است که مردان محیط را برای خود تنگ دیده و شروع به سرکوب کردن زنان از راه‌های گونه‌گون کنند که یکی از این روش‌ها، همین طبقه بندی زنان به دو بخش خوب و بد است.

محرومیت زنان در طول تاریخ یک پدیدۀ اتفاقی و خود ساخته نیست، بل‌که در نتیجۀ یک سلسله برنامه‌های هدف‌مند به وجود آمده‌است و از سوی هم نتیجۀ کم‌کاری و غفلت خود زنان است که خواسته یا نخواسته به آن تن داده‌اند.‌

مردها در طول تاریخ سعی کرده‌اند که با استفاده از همین ساختارهای توصیفی از پیش‌رفت زنان در بخش‌های مختلف جلوگیری کرده و رشتۀ قدرت را به دست داشته باشند. آنان خوب می‌دانند که اگر محدودیت‌های سد راه زنان برداشته‌شود، زنان به استقلالیت فردی رسیده و نقش فعالی را در جامعه بازی خواهند کرد.

حضور زنان در اجتماع، قدرت موروثی مرد‌ها را به خطر می‌اندازد و از سویی هم حراصت مردها به برتری طلبی  و حکم فرمایی سبب شده‌است که آنان با استفاده از تکتیک‌های مختلف و دست‌برد به ارزش‌های عقیده‌یی، زنان را به حاشیه کشانیده و آنان را با استفاده از خشونت یا فریب در قالب این ساختار‌های توصیفی شکل بدهند تا از این راه نقش و سیاست خودخواهانه خود را حفظ کرده‌باشند.

تابوشکنی و خشونت‌های خانواده‌گی:

 جنگ و حضور گروه‌های افراطی و زن‌ستیز در جامعه افغانستانی، یکی از موانع بزرگ و نگران‌کننده در برابر خیزش‌ زنان است که منجر به عقب‌مانی و سکوت آنان در برابر بی‌عدالتی می‌شود، اما خوش‌بختانه در سال‌های اخیر شماری از زنان آگاه و آزاد‌اندیش پرده از بافت‌ ساختار‌های دستوری و غیر منطقی تعاریف فریب‌دهنده مردان دریده و موقف‌شان در اجتماع را اشغال کرده‌اند.

هر چند ایستاده‌گی در برابر این معقوله‌های توصیفی و پذیرفته شده در شرایط کنونی ساده نیست و حتی منجر به خشونت‌های خانواده‌گی می‌شود، اما حضور زنان در اجتماع مردانۀ افغانستان به ویژه پای‌تخت، نشان‌دهنده لغزش ابتدایی پایه‌های ساختار‌های توصیفی خوب و بد است.

امروز زنان زیادی استند که بر خلاف ساختار‌های توصیفی اجتماع داخل میدان ‌شده و برای رسیدن به آرزو و هدف‌های خود می‌رزمند که شاید تعداد زیاد آنان حمایت خانواده و اجتماع خود را نیز نداشته‌باشند. آنان فهمیده‌اند که جدا از این اجتماع نیستند و همان‌گونه که مرد‌ها حق انتخاب مسیر زنده‌گی‌شان را دارند، زنان نیز از این حق برخوردارند و هیچ موازنه یا تعاریف مردانه‌یی نمی‌تواند آنان را از این حق‌شان محروم سازد.

زنان توانسته‌اند با مبارزه و تابوشکنی چهرۀ شهر را تغییر دهند و با حضور گرم‌شان آن را آراسته و متفاوت‌تر از قبل سازند. حضور زنان در جامعه و نقش‌های اساسی که در بخش‌های مختلف جامعه بازی می‌کنند، نشان‌دهندۀ بیداری آنان از خوابی‌ست که سبب حذف شدن آنان از اجتماع و زنده‌گی گردیده‌ بود.

هر چند هنوز هم تعداد کمی از زنان توانسته‌اند ساختار توصیفی واژه‌ها را به نفع خود و جامعه تغییر بدهند و به تعریف درستی از خوب و بد برسند، اما با در نظرداشت شرایط افغانستان امروز، می‌توان به تغییرات بزرگ‌تر که شاید به‌دور از مبارزه و قربانی‌های زنان نباشد، امیدوار بود.

این مبارزات قطعن که قربانی‌ و خشونت‌های زیادی را در پی خواهد داشت و با این که افزایش خشونت‌ علیه زنان از جانبی دردناک و غیر قابل تحمل است، از سویی هم نویدی‌ست از آگاهی و سرپیچی زنان از دستورالعمل‌های مردانه و سرکوب‌کننده که با تابوشکنی و مبارزه همراه است.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن