هم‌سانی سناریوی ترور فرمانده داوود داوود و جنرال رازق

رستم کوهی

مکان‌های هم‌سان، آجندای هم‌سان، تیراندازی هم‌سان، پخش گاز هم‌سان و حضور هم‌سان جنرال ویسا در هر دو روی‌داد، بسیار پرسش‌برانگیز و قابل درنگ به نظر می‌رسد.

در نوروز سال ۱۳۹۰خورشیدی جهت گرامی‌داشت از جشن نوروز با جمعی از دوستان به بلخ رفتیم و شبی از شب‌ها در محل فرماندهی زون ۳۰۳ پامیر، مهمان فرمانده داوود داوود بودیم. در آن شب از هر دری سخن گفتیم، از ادبیات تا سیاست و در آخر گفت‌وگوها محور سخنان آن زنده‌یاد بحث تغییر و انتقال جغرافیای جنگ بود. نیک به یاد دارم که گفت:« قرار است جغرافیای جنگ را به شمال انتقال دهند و در این مسیر مرا به عنوان یکی از موانع اصلی تحقق چنین پروژه در شمال می‌دانند و با گذشت هر روز بر میزان توطئه‌ها و تهدیدها در برابر من افزوده می‌شود، اما باکی ندارم و کاری از دست‌شان ساخته نخواهد شد.» هنگامی که این حرف‌ها را می‌زد، ایمان‌داری و یقین و شجاعت از سرو صورتش پیدا بود و ما می‌دانستیم که چنین اطمیان و یقین ریشه در آگاهی سیاسی و اعتماد کامل به نزدیکان و سربازان‌اش داشت. اما آن شب نه او می‌دانست و نه ما که قرار است چه‌گونه و با چه طرحی ترورش کنند و زمینۀ را برای تحقق آرمان‌های شوم و سیاه‌شان مساعد گردانند!

جنرال ویسا میزبان جنرال داوود در تالار مقام ولایت تخار

فرمانده داوود را در یک جلسۀ ظاهرن بسیار مهم ولی مبهم، از بلخ  به محل اقامت تیم بازسازی ولایتی (پی‌آر‌تی) ولایت تخار یعنی زادگاه فرمانده فراخواندند. جایی که او به هیچ روی احساس ناامنی نمی‌کرد و تمام شهر را چون خانۀ خودش می‌شناخت و دوست داشت. زمانی که به شهر تالقان می‌رسد، جنرال ویسا همراه با هشت تن از محافظان خود به استقبالش می‌رود و او را برای نشستن در ماشین خود دعوت می‌کند و در مسیر راه  از تغییر مکان نشست برای جنرال داوود خبر می‌دهد و دلیل آن را امنیتی می‌شمارد.

جنرال داوود تردید می‌کند و با گذشت هر لحظه بر میزان تردیدش افزون می‌شود و نزدیکان وی پس از روی‌داد روایت کردند که در طول نشست مذکور، فرمانده بسیار آشفته بود و با دقت تمام تالار را پیوسته از نظر می‌گذرانید و لحظه‌شماری می‌کرد که جلسه هرچه زودتر ختم شود تا او بتواند آن‌جا را ترک کند.

سرانجام با اصرار وی پایان نشست مذکور را اعلان می‌کنند و جنرال داوود با درک وضعیت در وسط کاروان قرار می‌گیرد و آرام آرام به سمت در خروجی حرکت می‌کند. دقیق حین حضور وی در دهلیز تالار، کوچ متصل به دیوار دهلیز انفجار داده می‌شود و سپس گازی در هوا پخش می‌گردد که فضا را تیره و نادید می‌کند و در ادامۀ تیراندازی از پایین راه‌پله به‌سوی فرمانده آغاز می‌گردد. انفجار به تنهایی نتوانسته بود او را از پا درآورد و حتا آن‌قدر روی پای خود ایستاده که توانسته برای دفاع از خویش با تنفگچه همراه‌اش به‌سوی مهاجمان شلیک کند؛ اما شمار شلیک‌های مقابل بیش‌تر از آن بوده که جنرال بتواند تاب بیاورد و یکی از این شلیک‌ها دقیق قلبش را سوراخ کرده بود. در این روی‌داد فرمانده مولانا شاه‌جهان نوری که مسوولیت فرماندهی ولایت تخار را عهده‌دار بود، نیز به شهادت رسید. عبدالجبار تقوا والی  تخار زخم برداشت، جنرال مارکوس نایپ قوماندان نیروهای آلمانی در افغانستان به‌گونۀ شدید زخمی شد و چندین سرباز افغانستانی و آلمانی نیز کشته شدند؛ اما جنرال ویسا شبیۀ قهرمان فیلم‌های هندی از منزل دوم ساختمان خود را به پایین پرتاب می‌کند و می‌رود که وضعیت را تحت مدیریت قرار دهد. در نخستین ساعات پس از روی‌داد، طالبان مسوولیت آن  را به عهده گرفتند و حکومت نیز در ادامۀ شرح روی‌داد از حضور نفوذی‌های تروریستان در لباس پولیس و اردوی ملی سخن گفت. اما هیچ‌کس نه لباسی از این مهاجمان دید و نه چیزی برجامانده از تن و استخوان‌شان!

فردای آن روی‌داد خونین، تلویزیون «یک» آلمان، جنرال ویسا، فرمانده قول اردوی ۲۰۹ شاهین را متهم به طرح‌ریزی و اجرای ترور فرمانده داوود کرد و نیز مدعی شد که در این زمینه سندهایی را نیز در اختیار دارد. سوگ‌مندانه هیچ یک از جریان‌های سیاسی و رسانه‌ها به این پهلوی روی‌داد نپرداختند و مانند خیلی از روی‌دادهای دیگر این یکی را نیز به دست فراموشی سپردند و چشم به راه روی‌دادهای خونین‌تر و غیرانسانی‌تر دیگر ماندیم. دقیق سه‌سال پس از آن روی‌داد، فرمانده پولیس بغلان خبر کشته شدن عاملان ترور فرمانده داوود را رسانه‌یی کرد.

فرمانده پولیس بغلان آن زمان گفت که هفت تن از اعضای گروه وابسته به جندالله کشته شده‌اند که قاری حسین گویا طراح ترور فرمانده داوود نیز شامل این هفت تن می‌گردد و شش تن دیگرشان در جریان عملیات زخمی گشته‌ و سپس دست‌گیر شده‌اند. در اعلامیۀ پولیس بغلان آمده بود که آن‌ها با به‌دست آوردن کمپیوترهای گروه وابسته به جندالله به اسنادی دست یافته‌اند که جزئیات حملات آن‌ها را نشان می‌دهد و اما تا امروز از آن سندها خبری در دست نیست.

جنرال ویسا میزبان جنرال رازق در تالار مقام ولایت قندهار

جنرال رازق نیز دقیق در چنین سناریویی به شهادت رسید. دشمان افغانستان او را نیز یکی از اصلی‌ترین موانع بر سر راه‌شان می‌دیدند و پیوسته در پی آن بودند تا دست از وطن‌دوستی و تعهد بردارد و یا سرش را بر دار کنند و او آماده بود تا سرش را بزنند و دست از سربازی افغانستان برندارد. طبق گزارش‌ها بیش‌تر از بیست‌بار به شیوه‌های گوناگون قصد جانش را کردند؛ ولی موفق به حذف او نشدند، سرانجام طرح نشست مهم ولی مبهم با حضور فرمانده عمومی نیروهای حمایت قاطع را ریختند تا پای او را چون فرمانده داوود به تنهایی و بدون همراهان و محافظانش به جلسه بکشانند و سپس ناجوان‌مردانه ترورش کنند!

قرار بر آن بوده تا نشست مذکور در فرودگاه قندهار برگزار گردد؛ اما یک‌باره تاکید صورت می‌گیرد تا محل نشست به مقام ولایت تغییر کند. مردم قندهار به نسبت انسداد جاده‌ها برای برقراری امنیت حضور جنرال سکات میلر، فرمانده ماموریت پشتیبانی قاطع اعتراض می‌کنند و خواستار برگزاری جلسه در فرودگاه می‌شوند، اما کسی به اعتراض آن‌ها توجه نمی‌کند. مقام ولایت قندهار پنج کمربند امنیتی دارد و گفته می‌شود که سبزترین موقعیت امنیتی شهر قندهار است. محافظان فرمانده رازق در کمربند دوم امنیتی ایستانیده می‌شوند و اجازه نمی‌یابند تا فرادست‌شان را همراهی کنند. جلسه با حضور آقای سکات میلر آغاز می‌شود و بنا بر روایت آقای ایوبی- نمایندۀ مردم قندهار در مجلس نماینده‌گان-  در گفت‌وگو با طلوع نیوز، میانۀ نشست به تشنج می‌گراید و برخی از حاضران در مجلس از فرمانده عبدالرازق می‌خواهند تا در امور بیرون از حیطۀ کاری‌اش دخالت نکند. از جمله روی مخالفت او در برابر سیم‌کشی خط فرضی دیورند توسط پاکستان اشاره صورت می‌گیرد و موضع‌گیری‌های تندش را در برابر طالبان نکوهش می‌کنند.» منبع دیگر اضافه کرد: «در جلسۀ مذکور این نکته نیز بر وی تذکر داده شد که اتخاد مواضع شدید ضد طالبانی او روند گفت‌وگوهای صلح را صدمه خواهد زد.» فرمانده رازق تمام حرف‌ها را می‌شوند و پاسخی نمی‌دهد. پایان جلسه یک‌باره اعلان می‌گردد و همه‌گان تالار را ترک می‌کنند.

چند ثانیه بعد دوباره مانند همان روی‌داد ولایت تخار تکرار می‌شود و گازی به هوا پراکنده می‌گردد و سپس افراد ناشناش به تیراندازی آغاز می‌کنند و اما این‌بار جنرال ویسا از نقش بچۀ فلم خارج و در هیات متضرر تصادفی ظاهر می‌شود و در خبرهای نخستینه، جان را به جان‌آفرین می‌سپارد و سرانجام در وسط خبرهای ساعت ده شب خبرنامه‌یی از نشانی ماموریت پشتیبانی قاطع به دست خبرنگار طلوع نیوز می‌رسد که از سلامتی ویسا خبر می‌دهد و وضعیت صحی او را «با ثبات» توصیف می‌کند.

نگارنده در اخیر از خداوند می‌خواهد تا جنرال ویسا هرچه زودتر سلامتی کامل خود را بازیابد و یک‌راست بیاید و در برابر رسانه‌ها از جزئیات هر دو روی‌داد سخن بگوید. شهامت به خرج دهد و اتهام تلویزیون یک آلمان را بی‌بنیاد ثابت سازد و حتا در ادامه می‌تواند علیۀ آن رسانه برای اعادۀ حیثیت و اعتبارش شکایت درج کند و نیز دربارۀ پهلوها و حاشیه‌های روی‌داد دی‌روز سخن بزند و شرح ماجرا کند تا مردم بدانند که این جنرال «وطن‌دوست!» با تعهدتر از آن است تا خدای ناخواسته در ترور هم‌کاران و هم‌سنگرانش دست داشته باشد و از سوی دیگر چنین شهامتی در راستای گزارش‌دهی روی‌دادهای مبهم سبب خواهد شد تا مردم به ریشه‌های تمام قتل‌های زنجیره‌یی از شهادت فرمانده مسعود تا جنرال رازق پی ببرند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن