جشن حماسۀ حضور مردم و نگاهی بر نیمۀ خالی پیاله

یاسین نگاه

از نخستین ساعات آغاز رای‌دهی تا این دم، یک مساله را همه‌گان تکرار بر زبان می‌آوردند و آن حضور پررنگ و گستردۀ مردم در روند رای‌دهی است. بگذارید بگویم که تنها بر سر همین امر تمام جناح‌ها اتفاق نظر دارند، از مسوولان کمیسیون‌ انتخابات تا مسوولان کمیسون شکایات انتخاباتی، از نامزدان موافق تا نامزدان معترض، از معاون شورای عالی صلح تا معاون سخن‌گوی رییس‌جمهور و… همه همین حرف را تکرار می‌کنند و از مردم به عنوان پاسداران دموکراسی نام می‌برند.

نگارندۀ این سطرها نیز قرار است دربارۀ همین امر مبارک سخن بگوید و البته با اندکی تفاوت از آن‌چه که اتفاق آرا در پیوند به آن وجود دارد. در این هیچ شکی وجود ندارد که شماری از شهروندان تنها و تنها برای استفاده از حق رای خویش و حمایت دموکراسی به پای صندوق‌های رای رفتند و به نامزد مورد پسندشان رای دادند. اما از روی یک واقعیت تلخ دیگر پرده باید برداشت و آن مشارکت قراردادی و سودجویانۀ مردم در روند انتخابات می‌باشد، صف‌آرایی‌های پررنگ، ساعات طولانی انتظار کشیدن برای رای‌دهی، راه‌اندازی جدل با ماموران کمیسیون برای بسته ماندن محلات رای‌دهی، اعتراض برای تاخیر در گشایش سایت‌ها و… سوگ‌مندانه  عمدتن پیش از آن‌که ریشه در مسوولیت‌شناسی مردم نسبت به تعیین نماینده‌گان‌شان داشته باشد؛ در منفعتی داشت که در پایان آن روز آزمون  به دست می‌آوردند. بی‌گمان یکی خواهد پرسید که چه‌گونه می‌توان چنین دریافتی را به اثبات رسانید؟ بگذارید به عنوان مشت نمونۀ خروار از گزارشی یادآور شوم که دیروز خبرگزاری هشدار آن را همراه با سند قراداد نامزد و رای‌فروشان منتشر کرد و گزارش مذکور با چنین تیتری آغاز می‌شود: «معترضان در کابل: مطابق قرارداد به اجمل گلاب رای دادیم اما حالا پول ما را نمی‌دهد.» در ادامۀ گزارش می‌خوانید که:« معترضان مدعی اند که آقای اجمل گلاب با صدها نفر قرارداد امضا کرده و رای آن‌ها را خریداری کرده؛ اما اکنون پول‌شان را نمی‌پردازد. این معترضان می‌گویند که اگر تا بعد از ظهر امروز پول‌شان از سوی اجمل گلاب پرداخت نگردد، شکایت‌نامه‌یی ترتیب خواهند کرد و دست به دامن کمیسیون‌های انتخاباتی خواهند شد. غفور کاکر، یکی از این معترضان می‌گوید: ما که خودمان را فروختیم، رای‌مان را فروختیم، ولی تا حق خود را نگیریم اجمل گلاب را ایلا نمی‌کنیم. اگر مبایلی که می‌دهد چینایی باشد، به سرش می‌زنم. اگر باز هم از ما فرار کرد، مجبور می‌شویم به کمیسیون‌های انتخاباتی از او شکایت کنیم.»

این مساله شوخی نیست و افراد مذکور بر آن هستند که اگر پول آرای‌شان پرداخت نگردد به کمیسیون‌های انتخاباتی رفته و شکایت شان را علیۀ آقای منگل ثبت کنند. یک نکتۀ آشکار در اعتراض این آرافروشان ناآگاهی از قانون است، آن‌ها حتا نمی‌دانند که خرید و فروش رای جرم است و فروشندۀ رای در روشنایی قانون اساسی افغانستان، حتا تا سه‌سال محکوم به زندان می‌گردد.

من با نامزدانی چون آقای اجمل منگل و نهادهای رای‌خر کاری ندارم؛ اما به شدت نگران آینده و سلامت دموکراسی زخمی و نوپای افغانستان استم و دلایل نگرانی‌ام را در زیر برمی‌شمارم:

دروغ‌پراکنی دربارۀ گرایش مردم به دموکراسی

در دو روز گذشته از رسانه‌های دیداری تا شبکه‌های اجتماعی پیوسته به همین نکته اشاره می‌شود و بر مردم درود و تحسین می‌فرستند که با خطر جان خویش و وقت‌گذاری رفتند و در تعیین نماینده‌گان خود سهم خویش را مسوولانه ادا کردند. رییس‌جمهور، رییس اجرایی، رییس کمیسیون انتخابات، رهبران سیاسی، نامزدان مجلس، فعالان مدنی، نهادهای ناظر، سفیران کشورهای مختلف، همه و همه از حضور مردم به عنوان مهم‌ترین ویژه‌گی انتخابات پارلمانی این دور یاد می‌کنند و هیچ‌کس در این میان نمی‌پرسد که این آگاهی یک‌شبه از کجا پدید آمد و چه چیزی مایۀ امید و تعهد مردم گردید تا در صف‌های طولانی ظاهر گردند و رای دهند؟ به چه پیمانه نامزدان برنامه‌های مدون و واقعی داشتند تا مردم با مرور آن‌ها دست به گزینش می‌زدند و قوت آن برنامه‌ها سبب می‌گشت تا مردم با قبول تهدیدهای امنیتی و دشواری‌ها و نارسایی‌های کمیسیون انتخابات انتظار بکشند تا از حق رای خویش استفاده کنند؟

انواع و اقسام خرید آرا

الف: استخدام ناظران به عنوان بانک رای

در قانون انتخابات هر نامزد حداکثر پنج‌صد تن را می‌تواند به عنوان ناظر به کمیسیون انتخابات معرفی کند و افراد مذکور پس از دریافت اعتبارنامه به عنوان ناظر، در روز برگزاری انتخابات می‌توانند از روند رای‌دهی نظارت کنند. در این دور انتخابات، مزد میان‌گین هر ناظر پنج‌هزار روپیه تثبیت گردیده بود. حسب اطلاعات دقیق، نامزدان ثروت‌مند در تبانی با کمیسیون انتخابات حتا تا سه‌‌هزار ناظر را نیز در اردوگاه انتخاباتی‌شان استخدام کرده بودند. یکی از ناظران ستادهای قدرت و ثروت در گفت‌وگو با نگارنده تذکر داد که: «ما در حدود سه‌‌هزار نفر به عنوان ناظر با فلان ستاد کار می‌کنیم و در قراردادی که با ستاد مذکور بسته‌ایم مکلف استیم تا ضمن استفادۀ رای خود به نفع ایشان، سه‌تن از اعضای خانواده یا دوستان‌مان را نیز باید متقاعد سازیم تا به ایشان رای دهند و از کلیت چهار رای عکس نیز در اختیار ستادشان بگذاریم و پس از آن مزد کامل‌مان را دریافت خواهیم کرد. در این میان نامزدان زیادی نیز بودند که حتا توان استخدام پنجاه ناظر را نیز نداشتند و تنها دوستان و اعضای خانواده‌های‌شان به عنوان ناظر با آن‌ها هم‌کاری کردند و حتا نتوانستد از ده‌درصد محلات رای‌دهی نظارت کنند. حالا بماند که رفتار ماموران کمیسیون انتخابات نیز با ناظران متفاوت بوده است. ناظران اردوگاه‌های قدرت و ثروت اجازه یافته‌اند تا در جریان تمام جزئیات رای‌دهی قرار گیرند و حین شمارش آرا نیز حضور یابند و اما ناظرانی که تنها ناظر بودند نه تنها حین شمارش آرا اجازۀ حضور دریافت نکردند؛ بل از محلات رای‌دهی نیز گاه با رفتار مدنی و گاه با خشونت و لت‌وکوب اخراج گردیدند.

ب: رایگان‌سازی فیس دانشگاه در بدل رای

در این دور انتخابات رییسان و موسسان دانشگاه‌های خصوصی نیز یک‌باره هوای خدمت‌گزاری به سرهاشان زد و به میدان آمدند تا نمایندۀ مردم شوند و از این راه مصدر خدمت واقع گردند. آن‌ها در گام نخست چنین می‌پنداشتند که مهم‌ترین مرکز رای‌شان، دانش‌جویانی می‌باشند که در نهاد مربوط به آن‌ها مصروف فراگیری دانش استند. اما پس از اندکی تعمق و تفحص دریافتند که این دانش‌جویان پیش از آن که وفادار رییسان دانشگاه‌هاشان باشند، وابسته به چه‌گونه‌گی جیب‌هاشان استند و در این راه هیچ‌گونه تردیدی ندارند. هر کی می‌خواهد آرای آن‌ها را به دست آورد، باید نخست دل‌شان را به دست آرد. چنین شد که طرح رایگان‌سازی فیس دانشگاه در بدل رای به عنوان یکی از شگردهای برد انتخاباتی در محور چانه‌زنی‌های دانشگاهی قرار گرفت و صد البته که مورد استقبال دانش‌جویان نیز واقع گردید. چند روز مانده به انتخابات یکی از بسته‌گان خانواده‌گی‌ام که در یکی از دانشگاه‌های خصوصی مصروف درس می‌باشد این موضوع را این‌گونه با من در میان گذاشت: «رییس دانشگاه ما کاندیدا است و دی‌روز من و هم‌صنفی‌هایم را به امور محصلان فراخواند و پیش‌نهاد داد که اگر رای‌تان را به نفع رییس صاحب استفاده کنید، یک سمستر از پرداخت فیس معاف می‌گردید و اگر غیر از رای خودتان یک نفر دیگر را متقاعد کنید، از پرداخت دو سمستر معاف می‌شوید و اگر سه نفر را….» فقط به سکوت پناه بردم و حرفی برای‌ گفتن نداشتم و به این امر فکر می‌کردم که چه خدمت‌گزارانی با شرفی داریم در این کشور! چه‌قدر تحصیل‌کرده‌گان ما تشنۀ خدمت‌گزاری برای مردم استند و حتا جهت اخذ مجوز خدمت‌گزاری آماده استند که پول بپردازند. ما باید قدر چنین موجودات را بدانیم و به هر شیوۀ ممکن حمایت‌شان کنیم تا بروند و خدمت‌گزاری فرمایند!

ج: نامزد به شهروند: صد دالر می‌دهم، شناس‌نامه‌ات را استیکر بزن

دو تن از نازنین‌ترین آدم‌های روزگار از من خواست تا پنجاه تذکره جمع‌آوری کنم و در اختیار دو تن از مطلوب‌ترین نامزدان احتمالی بگذارم. در برابر دوستان نتوانستم «نه» بگویم و رفتم یک‌راست سراغ جمع‌آوری تذکره‌های آشنایان و خویشاوندان، در حدود بیست تذکره را جمع کرده بودم که یکی به شوخی گفت: «می‌دانم نمی‌فروشی؛ ولی آنی که ازت خواسته حتمن این تذکره‌ها را به فروش خواهد رسانید.» یک لحظه مات و مبهوت ماندم و سپس توضیح خواستم و چنین شرحی را در ادامه داد: «این روزها خانه‌به‌خانه، گروه‌های مشخص دنبال خرید تذکره می‌گردند، از یک هزار روپیه شروع گردیده بود و حالا حتا تا صد دالر هم می‌خرند. برگشتم و تمام تذکره‌ها را به صاحبان‌شان برگشتاندم و از اعتمادشان بسیار قدردانی کردم و از آن دوستان نازنین عذر خواستم که نتوانستم در این امر مهم یاری‌شان کنم و دلیل نتوانستن را نیز نتوانستم با آن‌ها در میان بگذارم.

بعدها البته نرخ استیکر نیز بسیار دچار افت گردید و حتا گپ به جایی کشید که نامزدان زنگ می‌کشیدند که تذکره‌هاتان را بیاورید تا استیکر نصب کنیم و بعد دل‌تان که به ما رای دادید و یا به دیگران. این زنگ از همه جا نمی‌توانست کشیده شود؛ جز از دل‌های گرم و خانه‌های بسیار نزدیک به کمیسیون انتخابات که به روایتی دست‌گاه نصب استیکر را در ستادهای انتخاباتی‌شان داشتند.

د: نقد بتی نقد بگی؛ آشنایی‌ات مفت

بیش‌ترین نمود این شیوه در جریان روزهای انتخابات برملا گشت. در این شگرد نماینده‌گان نامزدان در دروازه‌های محلات رای‌دهی با بسته‌های پول ایستاده بودند و با اکثریت رای‌دهنده‌گان پیش از وارد شدن به محل رای‌دهی، گفت‌وگوی کوتاهی را انجام می‌دادند و دربارۀ مقدار پول قابل پرداخت بحث می‌کردند. در صورت موافقت رای‌دهنده پس از استفادۀ رای و ارایۀ عکس پول مذکور را دریافت می‌کردند و می‌رفتند پی کار خویش. نرخ این شیوۀ تعامل از پنج‌صد روپیه در تخار تا چهارهزار و پنج‌صد روپیه در کابل در نوسان بوده است و بسته‌گی به نحوۀ چانه‌زنی طرفین معتقدان دموکراسی و انتخابات داشته است. غیر از پول نقد، اهدای گوشی‌های همراه نیز از هدیه‌های دم‌دستی پیروان این شیوه بوده است.

ه: رای به زیبایی

مشارکت زنان هم به عنوان رای‌دهنده و هم به عنوان نامزد در این دور انتخابات بسیار برجسته و درخور تحسین بود. اما در این میان نامزدانی نیز بودند که تنها با عکس‌ها و زیبایی‌شان وارد کارزارهای انتخاباتی گردیدند و از روز نخست، خودشان نیز آگاه بودند که اگر بختی با آن‌ها یار باشد، نامش دلبری است. از این نامزدان نه پولی به هدر رفت و نه همایشی آن‌چنانی برگزار کردند و نه برنامه‌یی را با مردم در میان گذاشتند، تنها و تنها عکس‌ها و پوستر و بلبوردها بود که در شهر غوغا می‌کردند و جوانان هردم‌شهید از چهارسوی شهر نظاره‌گر بودند و آب دهان‌هاشان بند نمی‌آمد.

روشن‌ترین روایت هواداران چنین نامزدان را هنوز هم می‌توانید در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید. شاید دومین گروه مورد ستایش همین دسته باشند که بدون غل‌وغش هم رای دادند و هم دل! گروه نخست محدود و معدود رای‌دهنده‌گانی بودند که تنها به برنامه رای دادند. اما این گروه دوم در پی هیچ برنامه‌یی نبودند و تنها و تنها به این بیت حافظ اکتفا کردند: اگر آن دخت شیرازی به دست آرد دل ما را/ به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را.

در مرام‌نامۀ این گروه خوش‌بختانه از گرایش‌های قومی، سمتی، زبانی، مذهبی، خانواده‌گی، ثروت‌اندوزی، زدوبندهای سیاسی و …خبری نبود و تنها این جمله را بر زبان راندند و رای دادند: «روی زیبایی نازک است.» راز دل یکی از این که دل‌باخته‌گان از بد روزگار فاش گردید و به شبکه‌های اجتماعی رسید. آن بخت‌برگشته رای‌اش را به یکی از دلبران داده است و در برابر عکسش نوشته است: «بمیرم در گلویت!» و صد البته که نمی‌دانسته با این کارش  رای را باطل کرده و از حلقۀ مریدان اخراج گردیده است.

و: آرای پیروان رهبر در صندوق فرزند رهبر

گروه قابل توجه دیگری از نامزدان مجلس در این دور، حضور رهبرزاده‌گان بود. انگار یک‌شبه همه‌شان به این نتیجه رسیدند که از خواب برخیزند و همراه با نگهبانان پدر یک‌راست جهت خدمت‌گزاری برای مردم مظلوم و بدبخت و شهیدپرور به ساختمان مجلس نماینده‌گان بروند و در راستای تصویب قانون حفاظت از میراثی شدن قدرت در افغانستان سعی و تلاش ورزند. این رهبرزاده‌گان از نعمت دانش، آگاهی، دادخواهی، وطن‌دوستی و مبارزه محروم استند و تنها در گرد سفرۀ رنگین پدران‌شان پررنگ‌ترین حضور را تا این دم داشته اند؛ اما اکنون شهر پر از عکس‌ها و عکس‌ها و عکس‌های آنان است و برعکس پدران‌شان از دموکراسی، انتخابات، هم‌گرایی، حقوق شهروندی، توزیع عادلانه قدرت و… حرف می‌زنند و قطعن فکر می‌کنند که گوش‌های مردم دراز است و سخنان آنان را می‌پذیرند.

اما در پایان روز رای‌دهی روشن شد که حق با آن‌هاست و گوش‌های ما دراز بوده و ما خود بی‌خبر از آن! چون ثابت گشت که رای دارند و بسیار هم حسابی رای دارند. سرچشمۀ آراشان بسیار روشن است: مریدان، هواداران، پیروان، خواب‌بینانان، کفش‌گزاران و… پدران‌شان حسب دستور مقام محترم رهبری کورکورانه و با عشق و تعهد به مراکز رای‌دهی تشریف بردند و به فرزندان پیشوایان‌شان رای دادند و بسیار هم رای دادند!

محصول چنین دیگ چه چیزی خواهد بود؟ معجونی از ثروت، قدرت، آقارهبرزاده‌ها، زیبایی با مقداری از دانش و تعهد

پس نتیجۀ چنین روندی زیاد غیرقابل پیش‌بینی نیست و از همین اکنون یعنی پیش از اعلان نتایج می‌توان تصویر روشنی از چیدمان کرسی‌ها داشت. اما به یک امر می‌شود خوش‌بین بود و آن حضور محدود چهره‌هایی خواهد بود که از سواد، تعهد و وجدان عالی برخوردار اند و به هیچ قیمتی در رای‌فروشی دوبارۀ مجلس سهمی نخواهند گرفت. چون امروز پولی را برای آرا نداده‌اند تا فردا دوباره به جمع‌آوری پول‌های از دست‌رفته‌شان فکر کنند. آن‌ها به مجلس می‌روند تا صدای راستین شعور و مطالبات شهروندان آگاه باشند. نسل نو سیاست افغانستان وظیفه دارند تا همین چهره‌های محدود را به‌گونۀ جدی و پیگیر حمایت کنند و در راستای تحقق اهداف آن‌ها از هیچ‌گونه تلاشی دریغ نورزند. حضور قدرت‌مند چنین صداها سبب خواهد گشت تا از بار اتهام‌های وارد کنونی بر مجلس نماینده‌گان کاسته شود و از سوی دیگر زمینه مساعد گردد تا مجلس بعدی بیش‌ترین اعضایش را از همین صنف سواد و آگاهی و تعهد و مسوولیت‌پذیری داشته باشد.

اما در یک چشم‌انداز کلی مجلس پیش‌رو چندان تفاوتی با گذشته‌اش نخواهد داشت و شاید در بسا موارد دل‌مان برای آقای ابراهیمی و خیلی‌های دیگر تنگ شود و بگوییم کاش همان دوره تکرار می‌شد؛ چنان‌که این سال‌های اخیر حسرت و عسرت حکومت‌داری کرزی را می‌خوریم و بر خود نفرین می‌فرستیم که چرا منتقد کارکردها و حکومت او بودیم! با همۀ این‌ها بیایید دست‌به‌دست هم دهیم و دموکراسی نوپای افغانستان را به دور از روایت‌های دروغین حمایت و حفاظت کنیم تا باشد برابری و آزادی و عدالت و حق انتخاب راستین، جای آرافروشی و تفنگ و زور و تذویر و قوم و مذهب را بگیرد.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن