نقدی بر تغییرخواهی اجتماعی با نظام‌های لیبرال دموکراسی

جواد طیب

در جستار نخست خیلی فشرده و به شکل عمومی به این پرداخته شد که انتخاب شدن و انتخاب کردن در مسندهای قدرت سیاسی بخشی از دست‌آوردهای بشریت مترقی و آزادی‌خواه بوده است که در اثر مبارزات پی‌گیر و خسته­‌گی‌ناپذیر با نظام‌های قرون وسطایی به دست آمده است. در آن زمان این دست‌آورد توانست مشروعیتی را که نظام‌های سلطنت مطلقۀ فیودالی از آسمان و نهایتن از خدا می‌گرفتند را زمینی سازند و تا حدی قدرت خدایی را در این فراگرد اجتماعی-سیاسی به بشر منتقل کنند. اما با تاسف در این زمینه هم، روسا و شاهان با تسجیل صلاحیت‌های عریض و طویل برای خود در قوانین اساسی دولت‌های به اصلاح مدرن، شأن و مسند خدایی را هم از آن خود کردند. چیز دیگری که به آن اشاره شده است و اساس مسئاله در جستار اول را تشکیل می‌­داد، نگاه نقادانه به پدیده‌های اجتماعی- سیاسی در جامعه است که توده‌های قرن بیست‌ویکم نباید به دست‌آوردهای حد اقلی پنج، شش قرن پیش بسنده کنند. به هر حال با این پیش زمینه در این جستار می‌خواهم ملموس‌تر برسم به انتخابات مجلس نماینده‌­گان در افغانستان.

با برگزاری انتخابات مجلس نمایندگان امسال، تحلیل‌های مختلفی پیرامون اوضاع و احوال انتخابات در سطح ملی و بین‌المللی صورت گرفت. عده‌یی از تحلیل‌گران و رسانه‌ها، با توجه به وضعیت امنیتی و سیاسی کشور و همین‌طور در جهت تقدیر از «تمرین دموکراسی» مدال‌های «قهرمانی» را برای شرکت کننده­‌گان پروسۀ انتخابات اعم از زن و مرد دادند.

برخی کاندیدا‌ها، تحلیل‌گران و جوانب ذی‌دخل به دلیل ضعف رهبری و مدیریتی روند انتخابات، که در اکثریت مراکز رای‌دهی در سراسر کشور سخت مشهود بود، کاسه و کوزه را یک‌سره به سر و روی مسوولان «کمیسیون مستقل انتخابات» پرتاپ کردند. عده‌یی از رسانه‌های بیرونی، کنش‌گران اجتماعی، جمع کمیسیون‌های برگزار کننده و حکومت، اوضاع بد امن و نا امن، سطح نازل آگاهی شهروندان از ارزش‌های به اصطلاح دموکراتیک و… را مفروض گرفته، اوضاع را احسن ارزیابی کردند. این‌که در انتخابات روز شنبه،  شفافیت نبود، تقلب گسترده صورت گرفت، قانون انتخابات نقض شد، خون صدها آدم به زمین ریخت، میلیون‌ها دالر به هدر رفت، ضعف رهبری و مدیریت را کور می‌دید، بایومتریک و لیست رای‌دهنده‌گان مثل وسایل «خاله کاشی» کودکان ناکاره از آب برون شد، هزاران کلیپ تصویری مبنی بر تخطی و تخلف انتخاباتی بیرون زد، صدها شکایت رسمی و غیر رسمی از این روند صورت گرفت و از همه بدتر این‌که نتایج این انتخابات مطمئنن بعد از برگزاری همین روند در قندهار با عدم قبول اکثریت از کاندیداها و اعتراضات معترضان در سراسر کشور با قلدری حکومت کننده‌های داخلی و حامیان بیرونی‌شان به کسانی‌که ناراض استند قبولانده خواهد شد؛ این چیزهایی است که همه روزه، رسانه ها بازگو و خاطر نشان می‌سازند، اما لا اقل از دید من، رسیدن به تحلیل اساسی و کنکریت مستلزم پاسخ به سه پرسش بنیادی زیرین است که چرا چنین کارهای که نباید می‌­شد، شد. و یا در حال شدن است.

  1. کاندیداهای این دور مجلس نماینده­‌گان چه کسانی استند و در صورت موفقیت‌شان می‌خواهند چه کارهای را انجام دهند؟
  2. حکومت وحدت ملی و شرکای بین‌المللی آن با برگزاری انتخابات مجلس نماینده­‌گان، دنبال تحقق چه امری استند؟
  3. شهروندان با شرکت‌شان در انتخابات مجلس نمایند­ه‌گان چه می‌خواهند؟

راجع به پرسش نخست: اساسن نامزدان با دو پسوند در کمیسیون به اصطلاح مستقل انتخابات ثبت نام کرده بودند، جمعی تحت عنوان کاندیدای مستقل و یک تعداد هم از سوی احزاب. کاندیدای مستقل نیز به دو بخش اساسی تقسیم می‌شوند؛ یک: کسانی مانند مالکان بانک‌ها، شرکت‌ها، پسران و بازمانده‌های سران میلیونر جهادی، صاحبان انجوها، مسوولین یک تعداد از ادارات مدنی فربه و وکیل‌­های دورۀ پیش که اکثرن حد اقل هشت سال از امتیازات این کرسی در تمام ابعاد زند­ه‌­گی‌شان لذت برده‌اند. خواست این‌ها از ورود به مجلس نماینده‌گان، پیشاپیش مشخص است. سفیدسازی پول‌های سیاه که از مجراهای غیر قانونی به‌دست آورده اند؛ البته با راجستر شرکت‌ها، انجوها و مراودات تجاری ملی و بین‌المللی، داخل سیستم بودن، مصئونیت پارلمانی، داشتن پاسپورت دیپلماتیک و در کل دور نشدن و یا بودن در حلقۀ قدرت سیاسی برای انجام امور فوق.

دوم: جمعی جوانان دانش‌آموختۀ دارای مشاغل دولتی و نهادهای خصوصی داخلی و بین‌المللی. خواست این‌ها بعد از پیروزی، هم برای خودشان و هم برای جمعی از شهروندان، گنگ و ناروشن است؛ برخلاف کته‌گوری اول که همه چیزشان یک‌سره از قبل معلوم و مشخص است. در پاسخ به پرسش سومی بیش‌تر بالای چیستی خواست این بخش بحث می‌کنم.

نامزدان وابسته به احزاب سیاسی هم همانند کته‌گوری اول از ابتدا، انتهای کارشان هویدا است. چون احزاب سیاسی در افغانستان اکثرن قومی، سمتی، مذهبی، زبانی و در کل متکی به افتراق انسان‌ها بر مبنای مشخصات اتنیکی و تباری است، بناً خواست و برنامه‌های‌شان هم نمی‌تواند از این امر به‌دور باشد. بعضی این‌ها به زعم خودشان از حق قومی‌ خود دفاع می کنند و بخشی هم از هدر رفتن حق زبانی و یک تعداد هم که فراقومی و زبانی فکر می‌کنند، خواهان برگشتاندن مناسبات امروزی افغانستان به صدر دین اسلام در عربستان سعودی است!

در زمینه به پرسش دوم: همان‌گونه که حکومت وحدت ملی و پیش از آن، در دوره‌های متعدد حکومت کرزی، حاکمیت بر بنیاد یک پروژۀ موزاییکی انسان‌ها مبتنی بر تعلقات اتینکی و تباری شکل گرفته بود؛ تاکنون اکثر کارکردها هم نه به شکل پروسه‌های بنیادی و مردمی به دور از تعلقات این و آن، بل کاملن در شکل و شمایل همان پروژه برای خاک زدن در چشم حکومت‌شونده‌گان و دونرهای تمویل کننده به پیش می‌رود. از آن‌جایی که حکومت وحدت ملی در برابر کشورهای تمویل کننده بالاخص امریکا مکلف به اجرای اکت و اداهایی است که آن‌ها از این حکومت می‌خواهند، یکی هم این‌که، خواه ناخواه به هر شکل و در هر وضعیتی باید انتخابات برگزار شود، حتا اگر این انتخابات مسخره‌تر از این هم بدر می‌­آمد که مسخره‌ترین  چهرۀ سیاسی-اجتماعی، آن را نیز مسخره خواند، بازهم قابل قبول حکومت و درخور تحسین و ستایش حاکمیت بود.

برای شرکای حکومت وحدت ملی، در راس‌شان امریکا نیز آن‌چه که اهمیت داشت و دارد، نفس برگزاری نمایشی انتخابات بود و این مسأله محوری است و به خودی خود به کل این پروسه مشروعیت سیاسی می‌­بخشد و لاجرم کافی تلقی می‌­گردد. حتی اگر مشارکت عمومی در آن تأمین نگردد، شفافیت، عادلانه بودن و سری بودن آن امر لازم شمرده نمی‌شود؛ چیزی که به صورت آشکار در این انتخابات شاهد آن بودیم. در سطح بین‌المللی دموکراسی امریکایی در افغانستان و یک تعداد از کشورهای دیگر که دموکراسی در قرن بیست و یک  در اثر مداخلۀ نظامی به آن کشورها صادر شده به «دموکراسی از دست رفته» مسمی است؛ برای امریکا و شرکای اروپایی‌اش، پروژۀ برگزاری انتخابات در برابر رقبای جهانی‌شان مهم پنداشته می‌­شود نه محتوای سیاسی آن.  شالودۀ این مسایل بر می‌گردد به منافع یک تعداد از حکومت کننده‌ها در داخل و یک تعداد از کشورهای ذی‌دخل در مناسبات افغانستان در بیرون؛ آن‌چه که این‌جا غایب است و لااقل با ذره‌بین هم دیده نمی‌شود، پروسه‌های مردمی و دموکراتیک به نفع احاد شهروندان است.

در قسمت پاسخ به پرسش چیستی خواست شهروندان یک سری مسایلی است که باید بر روی آن­‌ها خم شد. نخست این‌که توده‌ها و احاد شهروندان به گونۀ از وضعیت خسته استند. فقر، بی حقوقی، بی سرپناهی، قدرت پایین خرید، بد امنی و ناامنی، بیکاری و بی غذایی، انفجار و انتحار و در کل بی‌آینده‌گی اجتماعی کارد را به استخوان مردم رسانده است؛ مردم گوش به آواز یک نوا و چشم به راه یک روزنه‌یی استند که نوید تغییر را ندا بکشد، چون وضعیت موجود واقعن غیر قابل تحمل است؛ برای همین هم بود که بخشی از مردم با قبول این همه خطر امنیتی جهت ایجاد تغییر در وضع موجود از زن و مرد به پای صندوق‌های رای رفتند تا باشد اگر که با تغییر یک تعداد از اعضای مجلس نماینده­‌گان بتوانند تغییری در سطح معیشت توده‌ها بیاورند. هرچند این را هم نمی‌شود انکار کرد که بخش زیادی از شهروندان به نسبت فقر مطلق که اوضاع سیاسی-اقتصادی موجود بالایشان آورده، راهی دیگری نداشتند تا رای خود را در بدل پول معاوضه کنند؛ اگر انتخابات تبدیل آرا به کرسی باشد، اینجا اکثرن انتخابات تبدیل آرا به پول بود.

درست بر سر همین مسئالۀ تغییر وضعیت موجود است که در پاسخ به بخشی از پرسش نخست گفتم نیاز به مکث است. تغییر، هم برای یک بخشی از کاندیداها و هم برای بخش از شهروندان نیازمند توضیح است که تغییر اجتماعی یعنی چه؟ آیا تغییر درون ساختاری باعث تغییر وضعیت عمومی موجود خواهد شد؟ یا هم آن‌چه که جوانان دانش‌آموخته و کاندیداهای جوان تحت عنوان پارلمان جوان، در برابر مجلسی، از سال‌خورده‌ها شعار می‌دهند، آیا واقعن همۀ این جوانان دانش‌‌آموختۀ کاندیدا خواهان یک دگرگونی اجتماعی ساختاری و فراساختاری استند؟ آیا سیستم اجازۀ چنین تغییری را برای این دانش‌آموخته‌ها خواهد داد؟ آیا بخش زیادی از این دانش‌آموخته‌ها در حد ادعایی که می‌کنند، استند؟ و پرسش‌های دیگری که  نیاز به روشن سازی دارد. این‌جا می‌خواهم در مورد جوان‌سازی مجلس نماینده­‌گان یا هم مجلس نماینده­‌گان جوان، مکثی داشته باشم. یک تعداد اعم از بخشی شهروندان و عده‌یی از کاندیداها تصور را بر این می‌گیرند که در هر حالت وجود تعداد زیاد از دانش‌آموخته‌های جوان در مجلس نماینده­‌گان فی نفسه باعث تغییر می‌شود، چون به زعم این‌­ها کسانی که با نیروی جوان و تازه وارد پارلمان می‌شوند، از یک‌طرف نیرو و انگیزۀ کار را دارند و از طرف دیگر همانند اسلاف کهن‌سال‌شان در فساد و ارتشا، زد و بند سیاسی، خورد و برد «پنجاه و چهار میلیونی » و بیش‌تر از آن به اصطلاح معروف گرگ‌های باران دیده نیستند. اما به تصور من، همان‌گونه که قبلن هم ذکر کردم در ساختار گندیده و پوسیده هر قدر کاریکترها و مهره‌ها نو شوند با تاسف تا چندی نگذشته نوها هم یا همروند بقیه می‌گردند یا هم به عناوین مختلف طرد می‌شوند.

ذهنیت دیگری که بیش‌تر از این قابل تماس گرفتن است و در این متن بن مایۀ بحث را تشکیل می‌دهد؛ مسأله­ نماینده‌­گان جوان است؛ مراد از مجلس نمایند­گان جوان، نه سن و سال بل ذهنیت جوان و تفکر جوان است، که بیش‌تر طرف‌داران این طرز تفکر کاندیداهای دانش‌آموخته، نویسنده‌ها، روشن‌فکران، کنش‌گران سیاسی و مدنی، استادان دانشگاه، چپ دانشگاهی و مکتبی و اکثریت قاطع قلم به‌دستان کشور است.

متاسفانه لنگش این طرز تفکر هم همانند همان تغییر است که در بالا و در بخش نخست بالایش بحث کردیم، شما نمی‌توانید در فورم و قالب کهنه، محتوای جدید و تفکر متجدد را بگنجانید. در مباحث سیاسی-اجتماعی این‌طور نیست که در یک خریطۀ سودا، پیاز و کچالو را یک‌جا انتقال دهید؛ هر نظام سیاسی قالب‌های حمل محتوای خود را دارد. دموکراسی و پارلمان فرم و قالب برای محتوای لیبرالیسم است و لیبرالیسم و نیولیبرالسیم همین سیستمی است که با تاسف در اکثریت دنیا حاکم است و خوش‌بختانه افت، افول و بی‌افقی این نظام در سراسر جهان از جمله در افغانستان با نارضایتی عمومی شهروندان هویدا شده است؛ پس اگر تفکر متجدد هنوز هم این باشد که این سیستم خوب است ولی کسانی‌که گرداننده­‌گی می‌کنند، اشکال دارند. باید گفته شود که این تفکر نه تنها متجدد نیست، بل‌که خود پر از اشکال است.

از طرف دیگر اگر شما بخواهید در یک فرم ماتریالِ نهاد برابر ایستا اش را پر کنید؛ هرازگاهی ممکن است فرسوده‌گی‌اش نمایان شود و گندش  بیرون بزند؛ همانند همین جمهوری اسلامی افغانستان، جمهوری اسلامی ایران و کشورهای همانند.

به هر حال، می‌خواهم این را بگویم که این همه نارضایتی، فقر، بیکاری، بی‌خانمانی، مثله شدن آدم‌ها در ساحات به زعم خودشان به شدت امن و مصئون دیپلماتیک و در کل بی‌آینده‌­گی بشر در دنیا فقط یک مطلب را می‌رساند و آن این‌که سیستم موجود، دیگر برای نیازمندی‌های بشریت قرن بیست‌ویک  پاسخ ده نیست؛ کار و فکر متجدد نقد وضعیت موجود و رسیدن به یک دنیای مرفه و بهتر با میکانیزم‌های جدید و محتوای نو است. هرگونه نسخه‌پیچی با این ساختار و سیستم، متاسفانه دور زدن همین سایکل موجود است و دور زدن این دایره در هر قد و قیافه‌یی و با هر طرز تفکری تکرار همین وضعیت موجود است که شایسته و بایسته انسان‌های خردمند قرن بیست‌ویک نیست.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن