قوام‌گیری اندیشه‌های ارتجاعی و بازگشت افراطیون به قدرت

الزامن برای شناخت وضعیت از محیط پیرامونی خویش همیشه نیاز به مطالعات و تحقیقات گسترده نیست. گاهی اوقات مشاهده‌های جزیی و اتفاقی که در بستر تمام تحولاتی که در اطراف ما رخ می‌دهند بسنده است تا به شناختی عمیق دست یافت و آن را با شیوۀ قیاسی بر جریانات در حال رخ‌داد تسری و تعمیم بخشید و نتایج عقلانی را از آن استنتاج کرد‌. برخی از این  وضعیت‌ها بسیار تکان دهنده هستند و در عین حال افراد را  در درک بهتر از آن‌چه که در اطراف‌شان حادث می‌شود و زنده‌گی شهروند افغانستانی را دست‌خوش تغییر قرار می‌دهد و آینده سیاسی- اجتماعی او را رقم می‌زند- رهنمون می‌شوند.

روزی در مسیر بازگشت به خانه راننده از همان اول نواری را روشن کرده بود که ملا امامی دست به نطق گشوده بود و مومنین فی سبیل‌الله را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد. بعد از اندکی سخن‌رانی مخاطبین چنان نعره‌های تکبیری سر می‌دادند که نشان از تاثیر سخن‌رانی گرم ملا امام بر حاضرین بود. در جای‌گاه متکلم وحده بودن ملا امام که از درون نوار سخن‌رانی می‌کرد ما نیز مجبور به گوش سپردن بودیم. کم‌کم ملا امام از حضور نیروهای خارجی در کشور و استیلای کفار بر کشورهای اسلامی( افغانستان) سخن گشود و با لحنی مصرانه حضور نیروهای خارجی را به چالش می‌کشید و مردم را به جهاد در برابر کفار( خارجی‌ها) و هم‌کاران داخلی آن‌ها و دولت دست نشانده کفار دعوت می‌کرد. مذمت اندرباب بی‌غیرتی افغانی نسبت به حضور خارجی‌ها آن‌قدر پیش رفت تا که به جایی رسید که ملا امام یا مفتی یا نمی‌دانم چه القاب دیگری می‌توان برایش یافت به اردو و پولیس ملی پرداخت و این فتوا را صادر کرد که اردو و پولیس ملی نیز چون در هم‌کاری و پشتیبانی از کفار قرار دارند جهاد در برابر آن‌ها نیز رواست و حضار را تشویق می‌کرد که چنان‌چه اسلحه یافتند اول از همه خارجی را به قتل برسانند و حتا سرباز اردو و پولیس ملی که سبب فایق آمدن کفار بر امت مسلمان می‌گردند و هم‌دستان کفار هستند- را از بین ببرند. فریادهای بی‌شمار از میان جمعیت بلند می‌شد و ملا امام هم‌چنان یکه‌تاز میدان می‌شورید و می‌شوراند و عصبیت افغانی را،  پای‌مال شده توصیف می‌کرد. اندکی بعد به موضوع زنان پرداخت و حضور زنان در جامعه را مساوی با بی‌غیرتی و افول ارزش‌ها و غیرت افغانی. ملا امام سخن می‌زد و  و آن‌قدر نسبت به جنس زن با عقده صحبت می‌کرد که احساس کردم که مصوونیت نیم بندی که در من بود یک‌باره به یغما رفت. ملا امام در صحبت‌هایش از این که«سیاسر» بدون اجازه محارم پای خود را از خانه بیرون بماند را چنان ناروا ترسیم می‌کرد و با چنان لحنی حضور زن را در جامعه از نشانه‌های ننگین حضور خارجی‌ها و کفرگرایی معرفی می‌کرد که  یک‌باره خود را در یک محیط آکنده از افراطیت و تحجر یافتم. من سراپا تعجب هر آن منتظر کوچک‌ترین عکس‌العمل از جانب اطرافیانم بودم؛ اما هیچ واکنشی از جمع حاضر زنده دور و بر من برنخاست. گویی حرف‌های ملا امام برای هیچ یک از افراد دور و بر من خشونت‌آمیز جلوه نمی‌کرد. اصلن برایم مفهوم نبود که این خشونت‌مداری و اندیشه‌های ارتجاعی آن هم در پای‌تخت از کجا این گونه به گونۀ افراطیش سرباز کرده است. ریشهٔ این همه واپس‌گرایی و اندیشه‌های متصلب در کجاست که ام‌روز این گونه رخ‌نمایی می‌کند و از بین توده‌ها این چنین سرباز گیری می‌کند. زنده‌گی وقتی آکنده از چنین دید افراطی در بین شهروندان کابل است پس در آن‌سوی مرزها چه می‌گذرد بازار ملا امامان و مفتی‌های اعظم در مدارس دیوبندی که انتحاری تربیه می‌کنند- در کانون‌های افراطیت منطقه‌یی به چه میزانی گرم است؟ پیش‌آمد آن روز را مصداق عینی بر واقعیت تلخی دانستم که تا به آن روز اگر نشانه‌هایش را در سنگ‌سار زنان، انتحار و انفجار یافته بودم آن روز به یقین دریافتم که ارتجاعیت و واپس‌گرایی خیلی نزدیک‌تر به ماست و الزامن نباید سراغش را در آن‌سوی مرزها گرفت. تاملی طولانی بر واقعیت تلخ و مصور جامعه خویش کردم و دریافتم یقینن جنگ در افغانستان  چیزی جز پیامد سنت و مدرنیته‌یی نیست که برای من شهروند افغانستانی بحران اجتماعی- سیاسی آفریده است. این‌جا باور پیکار و مجادله با گروه‌های بنیادگرا جنگ زرگری است که اراده و اجماع ملی بر پشت سر ندارد.  آمار رو به افزایش کشته شده‌گان سربازان و قوای اردوی ملی و پولیس به خاطر پاس‌داری از چه ارزش ملی است. تا چه حد سینۀ  مادران که حق آب و گل در این سرزمین دارند باید به خاطر فتواهای سرسپرده‌گان و عمال افراطیت که قتل سرباز اردوی ملی و پولیس ملی را مباح اعلان می‌کنند آماج قرار گیرد و زن و فرزندشان بیوه و یتیم گردد. به راستی افغانستان تا به کدام جای این مسیر خشونت‌آلود افراطیت قربانی دهد و قربانی شود؟

نفوذ افراطیون در ساختار حکومتی و نهادهای مستقل حقوق بشری

واکنش چند سال پارلمان افغانستان در قبال قانون محو خشونت علیه زنان نیز بحث‌های اخیری را به دنبال داشت و نقطه قابل توجه و نگران کنندهٔ نمایش حضور  گروه‌های افراطی در درون پارلمان که نهاد قانون‌گذار کشوری است. تقابل اظهارات برخی از نماینده‌گان در مجلس ولسی جرگه با مندرجات قانون محو خشونت علیه زنان که به صورت تلویحی به قصد به چالش کشیدن این قانون و سرباز زدن از تصویب آن بود بیش از پیش گسترش و نفوذ اندیشه‌های واپس‌گرایانه را به همه‌گان نمایان ساخت. سخن‌رانی‌های تعدادی از نماینده‌گان و واکنش تند بسیاری از آن‌ها در قبال مسالهٔ زن یکی از واکنش‌هایی بود که علیه تصویب و نافذسازی قوانین برای دفاع از حقوق زن و ابزارهای قانونی به شمار می‌رود که به صورت سیستماتیک به دفاع از حقوق مدنی زنان می‌پردازد در حالی که این نگرانی‌ها ادامه داشت،  در این اواخر حضور و رسوخ رد پای افراطیون به نهادهای مستقل حقوق بشری نیز از عوامل فزاینده نگرانی‌های اخیر در خصوص حضور گسترده افراطیون در نهادهای مستقلی است که به بازشناسی، تولید ارزش‌های بشری و دادخواهی برای قوام گیری هر چه بیش‌تر اومانیسم در کشور می‌پردازند. این‌جاست که عملن کار برای ارج‌گذاری مفاهیم حقوق بشری که از پایه‌های استقرار عدالت اجتماعی و ثبات سیاسی است- با بن بست مواجه می‌گردد. روند بازگشت افراطیون به قدرت و حتا جابه‌جایی آن‌ها در کمیسیون مستقل حقوق بشر نه تنها نهادهای جامعهٔ مدنی را با نگرانی روبه‌رو کرده است بلکه دفتر حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو نسبت به نحوهٔ گزینش ۵ تن از کمیشنران جدید کمیسیون مستقل حقوق بشر ابراز نگرانی کرده بودند.

روپرت کول ویل، سخن‌گوی کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل در یک کنفرانس خبری در ژنو گفته بود که یکی از عوامل اساسی آن است که افراد تعیین شده دارای قابلیت‌های بالای حرفوی باشند تا بتوانند استقلال عمل و اعتبار این کمیسیون را حفظ کنند. کول ویل اظهار کرده است که کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در طول بیش از یک دههٔ گذشته نقش پیش‌تاز، شجاع و فعال در پیش‌برد و حمایت از حقوق تمام مردم افغانستان، در فضای فوق‌العاده سخت داشته و در عین حال استقلال خودش را حفظ کرده است.

از موارد گزینش کمیشنران در کمیسیون حقوق بشر افغانستان موردی که انتقادات بی‌شماری را به دنبال داشته است انتخاب عبدالرحمان هوتک بود. مولوی عبدالرحمان هوتک، رییس شورای ولایتی ولایت زابل عضو پیشین گروه طالبان است که در زمان طالبان رییس یکی از ریاست‌های وزارت ترانسپورت بوده و در یکی از مدارس پاکستان تحصیل کرده است. بررسی کارنامهٔ مولوی عبدالرحمان هوتک نشان می‌دهد که وی جزیی از رژیم طالبان در افغانستان بوده و چندی قبل اعلام کرد که با قانون منع خشونت علیهٔ زنان مخالف است و زنانی که به خاطر خشونت از خانه‌های‌شان فرار می‌کنند باید زندانی گردند. صدها مورد از این نوع جابه‌جایی‌ها و در موارد اخیر حضور افراطیون در نهادهای مستقلی چون کمیسیون مستقل حقوق بشر می‌تواند به این منجر شود که از استقلال عمل کمیسیون در روند عدالت‌خواهی بر پایهٔ ارزش‌های بشری پذیرفته شدهٔ جهانی به میزان قابل توجهی کاسته شود چرا مطابق با سوء پیشینه گماشته‌گان جهت پیش‌برد امور حضور این افراد مساوی با  نفی ارزش‌های مدرن حقوق بشری قرار می‌گیرد.

زن نقطهٔ مقابل افراطیت

چندی پیش نیز نهادی موسوم به دیده‌بان حقوق بشر در افغانستان بازگشت و جابه‌جایی افراطیون به قدرت را خود زنگ خطری برای تمامی ارزش‌های دموکراتیک و مدنی 10 سال گذشته دانست و آن را عامل تهدید کنندهٔ قوی برای دست‌آوردهای زنان در طول یک دههٔ گذشته معرفی کرد. این نهاد با مورد توجه قرار دادن آمار رو به افزایش جنایات بشری به موضوع افزایش خشونت‌ها در کشور پرداخت. خشونتی که در نوع خودش به اضمحلال تمامی ارزش‌های مدنی می‌انجامد و در بطن خویش سایهٔ خفقان و رعب و وحشت بر همه‌گان می‌گستراند. زن و سایر مقولات وابسته به این جنس همیشه نقطه مقابل کانون‌های افراطیت بوده است. ریشه دواندن افراطیت و جابه‌جایی حلقات وابسته به بنیادگرایی دینی عجین شده با عقیده‌های سنگ شدهٔ سنتی در ساختار حکومتی از نگرانی‌های عمده‌یی است که بسیاری از نهادهای جامعهٔ بین‌المللی از قوت‌گیری شریان‌های و نفوذ گستردهٔ آن ابراز نگرانی کرده‌اند. از این روست که وقتی از افزایش افراطیت سخن زده می‌شود لاجرم انحصار و انقیاد زن به عنوان یگانه پیامد محسوس آن عرض اندام می‌کند.

عصبیت و تقابل برای پذیرش ارزش‌های جدید

چیزی که عملن در برهه‌های تاریخی مختلف این سرزمین سبب چربیدن مادام سنت بر مدرنیزم گشته است ذهنیت سنت‌گرای مردم و استفاده از این ذهنیت به‌وسیله نیروی‌های عقب‌گرا بوده است. نادقیق نخواهد بود که جنگ بین سنت و مدرنیته‌یی که در زمان امان الله آغاز یافت تا به ام‌روز نیز ادامه دارد مشخصهٔ بارز انسان مدرن داشتن امکان و ظرفیت برای پذیرش عقاید و اندیشه‌های جدید است و تا زمانی که این ظرفیت در افراد شکل نگیرد نمی‌توان به دموکراسی وارداتی و ارزش‌های مدرن دل‌خوش کرد. عصبیت از دیدگاه مطرح کنندهٔ آن « ابن خلدون» عامل تحرک زنده‌گی انسان‌ها بوده و احساسی است که فرد در پیوند با گروه ( عصبه) دارد و ام‌روز در اصطلاح جامعه‌شناسی انسجام یا هم‌بسته‌گی ( معادل Solidarity یا Association ) است. بر پایهٔ همین عامل تحرک یا ویژه‌گی‌های مشترک است که تعریف از خود (Own)  و غیر خودی(other)  صورت می‌گیرد و بر پایهٔ همین وجه تمایز بین خودی و غیر خودی است که وجوه اشتراک برای هم‌بسته‌گی و وجوه افتراق برای گسستن و تقابل ایجاد می‌شود. براساس همین عصبیت‌های شکل گرفته است که افراد در جوامع سنتی با چنگ زدن و کاوش ارزش‌های سنتی و نقاط برجسته وجوه اشتراکی، هر نوع تفاوت را غیر خودی و به عبارتی دشمن تلقی می‌کنند و بر آن می‌تازند. بر این اساس است که در صورت فقدان تشابه، غیر خودی دشمن پنداشته می‌شود. در جوامع سنتی نیز غالبن از همین گذر است که تقابل با غیر خودی صورت می‌گیرد و جایش را به جنگ بین آن‌چه که سنت نامیده می‌شود و تقابل آن با ارزش‌های جدید می‌دهد. بحث مسلمان بودن در جوامع سنتی همیشه نقطهٔ تقابل با چیزی است که کفر خوانده می‌شود از این روی است که در جوامع سنتی هر نوع باور نواندیشانه به غرب نسبت داده شده، مذموم و ناپسند جلوه می‌کند و تقابل با آن رسالت اصلی جامعه سنتی محسوب می‌شود.

سنگری که نیرو‌های عقب‌گرا در افغانستان ایستاده و بر جلوه‌های هرگونه تجدد حمله می‌کنند، همانا ذهنیت سنگ شدهٔ سنتی مردم است. با دریغ هنوز افغانستان باید راه درازی را پشت سر بگذارد تا به تفکر شهروندی برسد که رد پای عصبیت‌های تنش‌زا در آن نقش تخریبی نداشته باشد. البته پای‌داری سنت در برابر تجدد تنها ویژهٔ افغانستان نیست، این یک امر جهانی است. ام‌روزه بیش‌ترینه کشورهای کم‌تر انکشاف‌یافته با چنین چالشی روبه‌رو هستند. اروپا چنین مراحل دشوار را پس از رنسانس پشت سر گذاشته است.

با آن‌چه که گفته آمدیم، می‌توان گفت که رسیدن به تجدد و نوگرایی نیاز به ایجاد ذهنیت تجددگرایانه دارد؛ ذهنیتی برای تغییر، ذهنیتی برای این‌که سنت‌ها همیشه تابو نیستند؛ بلکه در جریان زنده‌گی اجتماعی ایجاد شده و با توسعهٔ اجتماعی می‌توانند تغییر یابند و جای‌شان را به بینش اجتماعی و شیوه رفتاری دیگری عوض کنند. ذهنیت مردم نیروی بزرگی است که می‌تواند هر حرکت مخالف را با شکست روبه‌رو سازد و تا زمانی که ذهنیت توده‌ها به عنوان یک کلیت یک‌پارچه از ظرفیت لازمی برای پذیرش ارزش‌های جدید برخوردار نشود تقابل بین سنت و ارزش‌‎های مدرن جنگ فرسایشی خواهد بود که معلوم نیست چند نسل قربانی آن خواهد شد.

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن