فوکو و تبارشناسی قدرت

هدف فوكو در دو كتاب «مراقبت و تنبیه» و «جنسیت و حقیقت»، در سخن‌رانی‌ها و گفت‌وگوهای متعدد وی در دهه ۷۰، درك جدید از مفهوم قدرت است.

 فوكو، متأثر از نیچه، به یك برداشت نظری از قدرت می‌رسد. او همانند نیچه می‌پذیرد كه تمام زنده‏‌گی قدرت است و معتقد است در درون جامعه هیچ فضای آزاد از قدرت وجود ندارد. پس،  ‌قدرت همه جانبه و فراگیر است و در همه جا حضور دارد. او تأكید می‌كند كه به جای پرسش از چیستی قدرت؛ بهتر است بپرسیم كه «قدرت به چه وسیله‌یی اعمال می‌‏شود؟» اعمال قدرت به خودی خود خشونت نیست و ضرورتن هم به معنای رضایتی نیست كه مستدام بماند. بنابراین فوكو، به جای این‌‏كه به تحلیل دست‌گاه قدرت موجود در شكل نهادی، قانونی و سركوب‌‏گر بپردازد، مكانیسم‌های خردی را تحلیل می‌كند كه این نهادها را تقویت می‌كنند و به طور پنهانی عمل‌‏كرد قدرت را سازمان می‌‏دهند.

فوكو بین قدرت و روابط استراتژی، ارتباط برقرار می‌‏كند. از نظر او استراتژی قدرت مجموعه‏‌یی از وسایل و ابزارهایی است كه به منظور اجرای مؤثر قدرت و یا حفظ آن به‌‏‏كار برده می‌‏شود. او هم‌‏چنین از استراتیژی مناسب روابط قدرت به معنای وجوه انجام عمل روی اعمال ممكن یعنی اعمال دیگران سخن می‏‌گوید.

فوكو، قدرت را به معنای شیوه انجام عمل روی اعمال دیگران تعریف می‏‌كند. با این حال باید دانست كه این قدرت وقتی اعمال می‌‏شود كه چیزی به نام «آزادی» نیز وجود داشته باشد. بین قدرت و آزادی، بازی پیچیده‏‌یی وجود دارد، به گونۀ كه آزادی ممكن است به عنوان عین شرط اِعمال قدرت ظاهر شود.

از نظر فوكو مقاومت و اعمال قدرت رابطۀ نزدیكی با یك‌‏دیگر دارند. از طریق مقاومت است كه اعمال قدرت خود را نشان می‌‏دهد و هیچ اعمال قدرتی هم نیست كه مقاومتی در پی نداشته باشد. مقاومت نیز چیزی جز كارشكنی در سازمان‌دادن و فهم شیوۀ عمل‏‌كرد آن نیست.

قدرت در نزد فوكو، به دلایل زیر بسیار با اهمیت است: ارتباطات قدرت از دید او عوامل تعیین‌كنندۀ تغییرات تاریخی است. كمابیش همه مطالعات او دربارۀ نهادهای گونه‌گون اجتماعی برای نشان دادن همین دیدگاه است. نزد فوكو، هیچ‌كس نمی‌تواند از قدرت بگریزد و رد پای قدرت را نمی‌توان تنها در یك فرد، پادشاه، حكومت یا دیكتاتور جست‌وجو كرد. قدرت در همه سطوح و زوایای اجتماعی پخش و گسترده است. این بدان معناست كه قدرت سیال و محلی است و هر روز و در همه‌جا خود را به ما تحمیل می‌كند و هرگز نمی‌توان قدرت را بی اثر و متلاشی كرد. بنابراین برداشت فوكو از قدرت، از یك‏‌سو فلسفۀ تاریخ را زیر سوال می‌برد و از سوی دیگر تجزیه و تحلیل او از ذات قدرت از راه تفسیر تاریخی، یك‏‌سره بدیع و تازه است.

درك اندیشۀ فوكو، مستلزم درك مفهوم و جای‌گاه «گفتمان» در آثار اوست. درك مناسبات دانش و قدرت بدون درنظرگرفتن گفتمان، ناممكن است. فوكو زیر تأثیر «مارتین ‌هایدگر» و «امیل بنونیست»، این مفهوم را مطرح كرد. گفتمان‌ها نه تنها مربوط به چیزهایی هستند كه می‌توانند گفته یا درباره‌شان اندیشه شود، بل‌كه دربارۀ این نیز هست كه چه كسی، در چه زمانی و با چه آمریتی می‌تواند سخن بگوید؟ آن‏ها هم مجسم‌كنندۀ معنا و ارتباطات اجتماعی و هم شكل‌دهندۀ ذهنیت و ارتباط قدرت‌اند. گفتمان‌ها دربارۀ موضوعات نمی‌گویند و آن‏‌ها را تعیین نمی‌كنند؛ آن‌‏ها سازندۀ موضوعاتند و در فرآیند سازنده‌‏گی مداخلۀ خود را پنهان می‌كنند.

از نظر فوكو تفاوت میان آن‏‌چه می‌توان در یك دورۀ معین بر طبق قواعد دستوری و منطقی به صورت درست گفت و آن‏‌چه در واقع گفته می‌شود، چیزی است كه «گفتمان» نامیده می‌شود. پس گفتمان میان دو حوزه، قید و بندهای زبان و امكانات ارتباطی نهفته در نظام زبان بروز می‌كند.

گفتمان در شرایط حال شكل می‌گیرد؛ در لحظه‌یی كه حامل گفتمان از طریق نظام زبان و در ارتباط با شرایط عینی، هستی می‌یابد.

فوكو گفتمان‌ها را در ارتباط با قدرت و دانش می‌سنجد. گفتمان‌ها نه بیان‌‏گر ایدیولوژیك جای‌گاه طبقاتی و یا بیان‏‌گر ایدیالیستی پندارها، بل‌‏كه بخشی از ساختار قدرت در درون جامعه بوده و بازی قدرت را در جای‌گاه‌های ویژه آشكار می‌كنند و در چارچوبی كاملن ماتریالیستی شكل می‌گیرند. آن‏‌ها كنش‌های قدرتی هستند كه زنده‏‌گی افراد را شكل می‌دهند. لذا گفتمان‌ها را نه از منظر نویسنده‏‌گان یا خواننده‏‌گان، بل‌كه از این منظر باید مورد توجه قرار داد كه چه‌‏گونه مناسبات، قدرت را شكل می‌دهند.

از نظر فوكو، قدرت و دانش درون گفتمان با هم یكی می‌شوند و از آن‌‏جا كه دانش و قدرت ثابت و پای‌دار نیستند، گفتمان‌ها را باید حلقه‌های گسسته‌یی بدانیم كه عمل تاكتیكی‌شان نه یك‌‏سان است و نه همیشه‌‏گی!

براساس تحلیل فوكو، نظام قدرت در جهان و جامعۀ مدرن، بسیار ریشه‌دارتر، نامریی‌تر و اغوا ‌كننده‌تر از قدرت در نظام‌های سنتی است و محدود به كانون‌های خاصی نیست. فوكو هدف اصلی تحلیل‌های انتقادی خود را، برداشتن نقاب از چهرۀ قدرت در جهان مدرن می‌دانست. او در صدد بود تا نشان دهد در پشت پردۀ ظاهرنمایی جامعۀ مدرن، خواست «سلطه» پنهان است و معتقد است كه در نهادهای مدرن، فرد زیر نام حقیقت یا رهایی، تن به سلطه می‌دهد و مفهوم كلی و جهان‌گستر حقیقت، هم‌واره مشخص، محلی و وابسته به شرایط خاص است. جامعۀ انسانی هم‌واره بر نظام قدرت استوار است. سرنگون كردن یك نظام اجتماعی چیزی نیست، مگر گذار از یك نظام قدرت به نظام قدرت دیگر و از آن‌‏جا كه هر قدرت، تعبیر ویژۀ خود را از حقیقت دارد؛ پس گریز از قدرت به آزادی، خوش‌خیالی محض است.

از دیدگاه فوكو، قدرت یك‏‌سره منفی نیست، بل‌‏كه وجه سازنده و مثبت نیز دارد. او بر تفاوت میان قدرت و سلطه تأكید دارد و یكی انگاشتن آن‏‌ها را اشتباه می‌داند. او به‌ كار برندۀ قدرت را الزامن صاحب آن نمی‌داند. از نظر او قدرت امتیاز كسی نیست؛ قدرت آن چیزی نیست كه به طبقات سلطه تعلق داشته باشد و طبقات زیرسلطه از آن محروم باشند.

موضوع مورد مطالعه فوكو، در خصوص این‏‌كه چه كسی بر چه كسی اعمال قدرت می‌كند؟ میدان و شبكه كنش و واكنش‌هاست. از دید او در این شبكه( كنش و واكنش)، رابطۀ یك بعدی و علت و معلولی نیست. رابطۀ قدرت مانند بازی شطرنج است كه در آن، یك حركت، هم انتخاب‌های حریف را محدود می‌كند و هم امكان تازه برای حركت حریف می‌گشاید.

فوكو در بیان روابط قدرت بر موارد زیر تأكید می‌كند:

1- این روابط ریشه در اعماق و لایه‌های جامعه دارند.

2- نمی‌توان آن‏‌ها را صرفن در روابط بین دولت و شهروندان یا در مرزهای بین طبقات اجتماعی جست‌وجو كرد.

3- این روابط قدرت، به بازیابی و بازتولید خود در سطح افراد، گروه‌ها، حالات و رفتارها و یا حتا در شكل كلی و اجمالی قانون و دولت اكتفا نمی‌نمایند.

4- اگر چه نوعی استمرار و تداوم در آن یافت می‌شود كه در این حالت روابط قدرت روی چرخ‌دنده‌های پیچیده‌یی جریان می‌یابد، ولی در آن نه شباهتی وجود دارد و نه قرابتی. آن‌‏چه رخ می‌دهد ویژه‌‏گی خاص مكانیسم قدرت و چگونه‌‏گی جریان یافتن آن است و بالاخره این روابط هم‌جهت نیستند؛ بل‏كه نشان‌دهندۀ نقاط اختلاف و نزاع بی‌شمار اند.

فوكو می‌گوید:« قدرت مورد نظر من، قدرت به مثابه مجموعۀ بنیادها و دست‌گاه‌هایی نیست كه مراقب فرما‏‏ن‌‏برداری شهروندان یك دولت‌اند، هم‌‏چنین قدرت مورد نظر من، نوعی فرمان‏‌روایی نیست كه، برخلاف خشونت، نظم و قاعده‌یی داشته باشد، بالاخره این قدرت، نظام كلی سلطه هم‌ نیست كه نتایج آن، با انحراف‌های پیاپی، به‌تدریج تمامی هیأت اجتماعی را فراگیرد. در تجزیه و تحلیل قدرت نباید حاكمیت دولت، شكل قوانین یا یك‏‌پارچه‏‌گی حاكمیت را مقدمات بدیهی آن دانست؛ این‏‌ها بیش‏‌تر شكل نهایی قدرت‌اند.

قدرت، یك نهاد نیست و ساختار هم نیست، توانایی نیز نیست تا گروهی دارای آن باشند، بلكه نامی است كه به وضعیتی پیچیده و استراتژیك در جامعه‌یی معین داده می‌شود. قدرت به دست آوردنی نیست، ربودنی و تقسیم‌شدنی هم نیست. چیزی نیست كه یا نگه‌داشته شود یا از دست برود. كاركرد قدرت از نقاطی بی‌شمار، در جریان كش‌وقوس روابطی نابرابر و ناپای‌دار، آغاز می‌شود. قدرت از پایین سر بر می‌آورد، یعنی اصل در روابط قدرت و محرك آن، اختلاف همه‌جانبه و دوگانه‏‌گی از بالا به پایین است.

گسترۀ كار فوكو اساسن مربوط به استنباط او از مفهوم قدرت به مثابۀ «تو نباید» است. او می‌كوشد تا از برتری مفهوم سركوب‏‌گری قدرت، تبارنامه‌یی در تاریخ اندیشه‌ها تدوین كند. او با تجزیه و تحلیل استراتژی‌های خرده‌‌قدرت‌ها، از نظریۀ ماركسیستی، فاصله می‌گیرد. نظریه‌یی ‌كه براساس آن، دولت مركب از دست‌گاه سركوب‏‌گر، یك دست‌گاه ایدیولوژیك و ابزار ستمی در دست طبقۀ حاكم است. اصالت كار فوكو در این نظر او آشكار می‌شود. به نظر او عمل قدرت نه یك عمل جنگی است و نه یك عمل حقوقی، بل‌كه از مقولۀ هدایت رفتارهاست. كاربرد قدرت تنها رابطه‌یی بین طرفین آن به‏‌طور انفرادی یا گروهی نیست، یك نوع عمل است كه از طرف برخی روی برخی دیگر صورت می‌گیرد؛ یعنی مسلمن چیزی به عنوان قدرت، یا قدرت كلی، وسیع یا دامنه‌دار، متمركز یا منقسم وجود ندارد. قدرت تنها با اعمال آن از سوی جمعی روی دیگران به وجود می‌آید.

فوكو در كتاب «مراقبت و مجازات» رابطه بین قدرت و دانش را با بهره‌گیری از روش تبارشناسی موشكافی كرده است. او می‌گوید: قدرت، دانش ایجاد می‌كند. قدرت و دانش مستقیمن بر یك‏‌دیگر دلالت دارند.‌ به نظر فوكو، دانایی از یك نقطه شروع نمی‌شود تا در آن قدرت خاتمه یابد، بل‏‌كه دانش و قدرت ذاتن در هم آمیخته‌اند. اعمال قدرت از دانش استفاده می‌كند و آن را تعمیم می‌دهد و در مقابل، دانش مقارن است با تأثیرات معین قدرت. خلاصه این‌‏كه هیچ قدرتی بدون دانش ‌و هیچ دانشی بدون قدرت وجود ندارد.

فوكو با اذعان به این‌‏كه قدرت، مقاومت را بر می‌انگیزد، برای فهم روابط قدرت به اشكال مختلف مقاومت برای گسیختن این روابط توجه می‌كند. مقاومت در برابر اعمال قدرت مردان بر زنان، پدر و مادر بر كودكان، اعمال قدرت دولت و نهاده‌های وابسته به آن بر شیوه زنده‏‌گی مردم و… . او در مورد قدرت دولت می‌گوید: از قرن شانزدهم به بعد، شكل سیاسی تازه‌یی از قدرت دولت در حال توسعه بوده است. قدرت دولت هم فردیت‌بخش و هم كلیت‌بخش است و قدرت‌‏مندی آن نیز در همین است. این امر ناشی از این واقعیت است كه دولت مدرن غربی در درون شكل سیاسی جدید، تكنیك قدرت قدیمی را ادغام كرده كه ریشه در نهادهای مسیحی داشته است. بنابراین مبارزه علیه قدرت هم شامل دولت و نهادهای دولتی و هم علیه نوعی از منفردسازی است كه با دولت مرتبط است.

فوكو معتقد است كه قدرت، انسان‌ها را به افراد مورد نظر خود بدل می‌كند. به نظر فوكو، قدرت تصاحب یا تفویض نمی‌شود، قدرت سرزمینی نیست كه بتوان آن را تسخیر كرد یا بر طبق قرارداد به كس دیگری انتقال داد، برعكس؛ باید قدرت را به منزلۀ تناسب قوای چندلایه، چند بعدی با تكثری از مانورها، تكنیك‌ها، رویه‌ها و راه‌كارها دانست.

روی‌کردها:

۱- سلین اسپكتور. قدرت و حاكمیت در تاریخ اندیشه غرب. عباس باقری. نشرنی، چاپ اول ۱۳۸۲

۲- مریم صراف‌پور. قدرت در اندیشه فوكو. مجله اقتصاد سیاسی. سال سوم، شماره یازدهم ۱۳۸۵

۳- رضا رمضان نرگسی. دغدغه‌های میشل فوكو. منبع اینترنت.

۴- مجموعه نویسندگان. ویراستار لارنس كهون. از مدرنیسم تا پست مدرنیسم. مجموعه مترجمان. ویراستار عبدالكریم رشیدیان. نشرنی. چاپ چهارم. ۱۳۸۴.

۵- دكتر حمید عضدانلو. میشل فوكو: اندیشه‌ورز نااندیشیده‌ها. مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی. شماره‌های ۲۲۳-۲۲۴.

۶- گئورگ كنرك. تحلیل قدرت در اندیشه میشل فوكو. مهران قاسمی. روزنامه ایران. شماره ۲۱۷۹، ۲۱/۴/۸۱

۷- عباس كاظمی. قدرت. منبع: مجله اینترنتی فصل نو.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن