زیر آوار گذشته عوام‌زده‌گی و خودباخته‌گی

نصرالله نیک‌فر

وقتی که به گذشته‌های دور تاریخی و تمدنی خویش نگاه می‌کنیم، با آه و افسوس جگرسوز پی می‌بریم که ما چه‌اندازه پس افتاده و به دوره‌های پیشاتمدنی خویش برگشته‌ایم. به جای این‌که پیش برویم، پس رفته‌ایم و از بالنده‌گی و باردهی افتاده‌ایم. شاید به همین ساده‌گی بشود گفت که کار دشمنان ما است و با هجوم تازیان و مغولان، ما همه‌چیز خویش را از دست داده‌ایم و همه‌اش به غارت رفت و سوخت و ویران شد، ولی یک‌ چیز دیگر هم در این پس‌ماندگی ما وجود دارد که کم‌تر به آن اندیشیده‌ایم و آن نگاه به گذشتۀ ما است.

تا اندازۀ ملت‌های زیادی دارای گذشتۀ پر افتخار بوده‌اند، ولی کم‌تر ملتی مانند ما (آریایی‌ها) درگیر گذشته‌گرایی شده و تا جایی رفته که امروز خویش را از یاد برده باشد. ملت‌ها و کشورهای دیگر با تکیه بر گذشته، آینده را نگاه کردند، ولی ما با تکیه بر آینده گذشته را نگاه کردیم. کم‌ و بیش می‌شود گفت که در همه ابعاد، فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی و… نگاه ما گذشته‌گرایانه بوده است. در همۀ این بخش‌ها کسانی که چند سده پیش از ما بوده‌اند، تابو و مقدس شده‌اند. در بخش‌هایی که بر می‌گردد به نام و ننگ، باز هم ما تکیه بر گذشته داریم.

این نگاهِ به گذشته ‌هم زیاد ژرف و کاربردی نیست. بیش‌تر عاطفی و احساسی است تا خردورزانه و راه‌بردی. چیزهای زیادی که در دگرگونی احوال ما نقش داشته است آن ‌را بیش‌تر آفتابی نکرده‌‌اند. گذشته‌یی را که نتوانیم چراغ راه آیندۀ خویش کنیم، بهتر است آن گذشته را نابود کرده و دفن کنیم.

اکنون با نسلی رو‌به‌رو هستیم که بار گذشته را بر دوش می‌کشد و جرأت نقد کارکرد گذشته‌گان را ندارد. می‌ترسد، به خودش باور ندارد. نسلی که درگیر آموزه‌های توهمی و تغذیه‌کنندۀ خوراک‌های پوسیدۀ سده‌ها پیش است و هنوز هم از آن چشم بسته، تغذیه می‌کند. ذهن‌هایی داریم که رو به آینده نیست و اگر هست، در حدی است که فراتر از گذشته نمی‌رود. ذهنیت‌های دربند و افسون‌زده راهِ ما را بسته است و نمی‌توانیم نگاهی تا ژرفناهای آیندۀمان داشته باشیم. این‌که ما چه بودیم و چه شدیم و چه باید باشیم، این را باید با مفاهیم امروزی و با ادبیات نو، آغاز و تعریف کنیم. با نگاه معطوف به آینده باید خویشتن را از این بن‌بست بکشیم. گذشته‌ها را پله بسازیم تا بتوانیم بلندتر برویم.

در یک نگاه، برای رهایی از این حال و روز، نیاز است تا قشر دانش‌آموخته، کمر همت ببندند و جامعۀ خویش را رهایی ببخشند. اما قشری که ما آن ‌را دانش‌آموخته، چیزفهم، نواندیش و روشن‌فکر می‌گوییم، به اندازه‌یی که باید اندیشه کنند و با پرسمان‌های خردورزانه روبه‌رو شوند، نمی‌شوند و از هر چیز سرسری می‌گذرند. با نسلی رو‌به‌رو هستیم که دانش را دوست دارند، ولی از عملی‌کردنش شانه خالی می‌کنند. اندیشه را دوست دارند، اما از خردورزی فرار می‌کنند. دانش را هم چیزی مقدسی ساخته‌ و حتا شماری آن ‌را احتکار کرده‌اند. اگر شما می‌پندارید که این نسل در کلیت بسیار متعهد است و خردورز، چنین‌هم نیست. دانش‌آموخته‌ها و چیزفهم‌های ما هم در گذشته دست کمی از این‌ها نداشتند. هر کدام اگر به رسالت خویش عمل می‌کرد، حالا در این گرداب پریشانی وامانده نبودیم. برای گذار از این وضعیت و آمیختن با جهان نو، بهتر است نخست نیمه‌شناختی از گروه‌های تأثیرگذار جامعه داشته باشیم. هر زمانی که این گرایش‌ها را دریافتیم و درک کردیم، با توجه به آن می‌توانیم تغییر بنیادی را در جامعۀ خویش بیاوریم.

ما در جامعه‌مان در پهلوی عوام، سه گرایش یا گروه داریم:

۱- گرایشی که پیش است و عوام از پشت سر آن

۲- گرایشی‌ که یک‌جا با عوام است

۳- گرایشی که از پشت سر عوام است.

گرایش پیش‌رو

گرایش یا گروهی که در جامعه پیش‌رو است، شامل خردگرایان و نخبه‌گان تابوشکن متعهدی است که در جامعه با مطرح‌ساختن دیدگاه‌های نو، شورش بر‌پا کرده‌اند و ذهنیت‌های سنگ‌شده و خو گرفته را به آشوب و به چالش کشیده‌اند. نگاه این گروه، معطوف به آینده در جهان مدرن است. از هر چیزی که مطرح‌ کردنش به درد امروز ما نمی‌خورد و دامن‌زدنش درد امروزین ما را درمان نمی‌کند، می‌پرهیزد. دیدگاه و داشته‌های این گروه در میان مردم تازه‌گی دارد، برای همین غیر قابل تحمل و حتا غیر قابل پذیرش است. برای همین، جانب مقابل و مخالفین از این خلا استفادۀ ابزاری کرده و مردم را در برابر این‌ها بسیج یا هم بدبین می‌کنند، اما این گروه با تمام چالش‌ها و با تمام مخالفت‌ها، الگو هستند و آینده از پی این‌ها می‌آید و ذهنیت‌ها در درازمدت در گروِ این‌هاست. چون کار و کوشش این‌ها آینده‌نگرانه است و همیشه با تکیه بر گذشته رو به پیش می‌روند. اقشار سنتی جامعه بزرگ‌ترین چالش‌ این گروه است. به گفت رابیندرانات تاگور، شاعر و نویسندۀ هندی «آن‌جا که جوی‌بار شفاف خرد راهِ خود را در کویر شن‌زار دهشتناکِ عادت مرده گم نکرده است…» این گروه گام برمی‌دارد.

گرایش عوام‌خویانه

این گرایش را کسانی تشکیل می‌دهند که بیش‌تر با سواد یا متنفذ و سرشناس هستند. این‌ها می‌گویند: «در شهر کوران باید چشمت را کور بگیری.» می‌گویند، باید «بیل را به روش آب بیندازی» تا کارت راه بیفتد و چند روز زندگی‌ات را با خاطر آرام پیش ببری و از این قشر عوام بزرگ‌ترین استفاده را بکنی. یعنی با استفاده از عوام به مقام و جاهی برسی و خودت را بسازی. بیش‌تر عناصر پوپولیست و فرصت‌طلب خویشتن را در این گرایش جا می‌زنند. شمار دیگر این گروه بی‌غم‌باشان هستند و می‌گویند: «خرگوش کم خورده و آرام خوابیده است»، ما را چه به جنجال‌ها و چالش‌های بزرگ. شمار دیگر این‌ها آدم‌های بی‌تفاوت و خطرگریزی هستند که بیش‌تر می‌گویند: «اگر خواهی نشوی رسوا، هم‌رنگ جماعت باش». در میان عوام هستند و فرقی از آن‌ها ندارند. چیزی که باعث تغییر کلی و جدی باشد، از این‌ها بعید است، منتها این‌ها هم در شکل‌دهی گروه‌های عوام و سمت‌و‌سو دادن آن‌ها زیاد بی‌تأثیر نیستند.

گرایش عوام‌زده، عوام‌هراس یا عوام‌پرست

این گرایش سخت ترسو و زیر تأثیر ذهنیت‌ها و آموزه‌های عوام است. برای آن‌ها هرچه در میان مردم رواج داشته و رواج دارد، خط قرمز است. از تغییر هراس دارند و هیچ‌گاه به آن‌ نمی‌اندیشند. بدبختانه در این گروه، دانش‌آموخته‌هایی هستند که دانشگاه را بدون تحلیل و بررسی خوانده‌اند. جزوه‌های درسی خویش را برای نجات از ناکامی طوطی‌وار حفظ کرده و تنها به کامیابی اندیشیده‌اند. هدف این گرایش، تنها پیدا کردن لقمه نانی است و خویشتن را به تحلیل و تجزیۀ مفاهیم زحمت نمی‌دهند. از عوام بسیار زیاد می‌ترسند و همیشه پشت سر آن‌ها گام برمی‌دارند. تمام رسم و رواج و داشته‌های جامعۀ عوام برای این‌ها خط قرمز است و عدول از آن ‌را گناه بزرگی می‌پندارند. در گروه همین ذهنیت عوام خود را خورد و خمیر کرده و زیسته‌اند. این گروه، توجیه‌کننده و تقویت‌کننده‌یی ذهنیت عوامی اند. این گرایش بهانه‌یی برای بقای ذهنیت عوامی هستند و همیشه که ذهینت و ادبیات عوام رو به کساد رفته است با تکیه بر این گرایش و با مثال دادن این‌ گرایش توده‌ها دوباره مطیع ذهنیت عوامی شده‌اند و به چیزی که بوده‌اند، شکیبایی پیشه کرده‌اند. این‌ها را می‌شود گفت تمدیدکننده‌گان ذهنیت عوامی. این‌ها از این‌که در میان عوام نام‌شان گویا بد شود یا هم کاری بکنند که خلاف ذهنیت عوامی باشد و شخصیت عوام‌پذیر آن‌ها را زیر پرسش ببرد، می‌پرهیزند. از گپ عوام می‌ترسند و می‌کوشند پشت سر عوام راه بروند و از آن عدول نکنند. بهترین الگوی این‌ها عوام هستند و خود بدترین دشمن گروه پیش‌رو و نخبه هستند.

بخش‌بندی‌هایی که در این‌جا بسیار گذرا و کوتاه از آن یاد شد، البته بسیار زیاد پوره و بی‌کاستی نیست، اما برای رفتن در این خیابان می‌تواند چراغ راهی باشد. حالا بر مبنای این بخش‌بندی، یگانه چالش و عمده‌ترین چالش گروه نخست «گرایش پیش‌رو» قشر عوام نیست، بلکه چالش عمده‌یی این گروه خردگرا و پیش‌رو، همین «گرایش عوام‌زده، عوام‌هراس و عوام‌پرست» است. گروه سومی نه تنها هرچه عوام دارد آن ‌را تأیید می‌کند، بلکه خود دلیل حقانیت عمل‌کرد عوام در برابر گروه نخستین می‌شود. این‌جاست که فاجعه مضاعف‌تر می‌شود. با این‌همه، عوام یک گام پیش‌تر‌ از این گروه است و گروه دوم یا «گرایش عوام‌خویانه» را هم در خودش دارد. این‌جاست که نمی‌شود همه کوزه و کپر را سر عوام شکست. گروهی‌ که باعث تداوم ذهنیت عوام شده ‌است، گروه عوام‌هراس تحصیل کرده است. کسانی‌ که دانشگاه خوانده‌اند و اما ندانسته‌اند که چرا خوانده‌اند. چه رسالتی دارند و تعهدشان در برابر جامعه‌شان چیست؟ هرگز زحمت این پرسش‌ها را به خود نمی‌دهند و همیشه موذیانه زنده‌گی می‌کنند و پشت سر عوام، دانش نیمۀ را که اندوخته‌اند خرج نان و شکم‌شان می‌کنند و بالاتر از آن چیزی را پیش چشم ندارند.

با این وصف، این‌که ما زیر بار گذشته مانده‌ایم و آینده را فراموش کرده‌ایم از مستی‌های‌‌ ما نبوده است، بیش‌تر از ناگزیری‌ها و ناآگاهی‌ها بوده ‌است، از بی‌جرأتی و بی‌درکی بوده است. ما زحمت اندیشیدن را به خود فراهم نکردیم. از هر چیزی تازه و مخالفِ ذهنیت عوام فرار کردیم و خویشتن را در توهمات تاریخی شده به فراموشی/ ندانم‌کاری و حتا بی‌هوشی زدیم. چه زمانی ما به پا خاستیم که نتوانستیم به ادامۀ گذشتۀ خود پا فراتر بگذاریم و ذهنیت‌ها و وضعیت‌ها را کنترول کنیم و به چیزی که شایستۀ زمان و ایجابات ما است، برسیم؟!  آری، نخست باید خویشتن را تعریف کرد و به ‌جای کوبیدن بر سر عوام مشتی‌ شویم بر سر عوام‌پرستان ترسو و بزدل و تنبل.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن