روایت پیدایش شعر نو در افغانستان

یاسین نگاه

بخش نخست،

یوسف آیینه:

مرحوم گویا اعتمادی مجله‌یی در دست داشت، در ادارۀ نشرات که جای نشست قلم به دستان مطبوعات بود، وارد شدند و با چهرۀ بشاش، شعری را به طرز یک شعرخوان ماهر و به ادای موثر قرائت فرمودند که در بین شنونده‌گان خوب چسبید. در ختم با کنایه و مطایبه گفتند: سرودن چنین شعری علاوه بر این‌که سهل نیست، قطعن ممتنع هم هست. عاجز که با تمام موجودیت آن را دریافته بودم، در آن‌جا از نگاه وزن عروضی تقطیع کردم. ارکان‌ها و افاعیل را مشخص و بعد با ضرب نوک قلم بر کاغذ، وزن و ریتم هجایی و سیلابی شعر را که به شیوۀ نو ساخته شده بود، با سیلاب‌های مجرد و مقید و شمارۀ حرکات تعیین نمودم. شب بالای آن کار کردم، به همان وزن و شیوه و  ادا، « شعر منجمد» تشکل پیدا کرد. فردا در محضر استاد پژواک، صدقی، احمدالله کریمی، گویا اعتمادی، قاری صاحب ملک‌الشعرا، که در اتاق شادروان استاد سلجوقی جمع بودند، قطعه را با تواضع شاگردانه به استاد پژواک دادم. در آن محضر گفت‌وگوهایی شد. خاصه ملک‌الشعرا مرحوم سخت اعتراض کردند که شما بچه‌ها با نفهمی مواریث اصیل گذشته‌گان را با چنین بیهوده‌گویی‌ها از بین می‌برید و این گناهی‌ست لایغفر…

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جنبش مشروطیت و شعر افغانستان

نخستین دبیرستان مدرن به شیوۀ غربی در افغانستان به‌نام امیر آن دوره( امیر حبیب‌الله) در سال ۱۲۸۲خورشیدی که برابر است با ۱۹۰۳ میلادی، ایجاد گردیده است. آموزگاران اين دبیرستان عمدتن از کشور هندوستان بودند و برای نخستین بار جنبش‌های فکری و نهضت مشروطیت از همین‌جا آغاز می‌گردد. محمود طرزی پس از سال‌های تبعيد در سال ۱۲۹۰خورشیدی دوباره از ترکيه به کشور بر می‌گردد و با روابطی که با دربار وقت دارد، سراج‌الاخبار را فعال می‌سازد. البته سراج‌الاخبار نخستین نشریه نیست و پیش از آن شمس‌النهار در سال ۱۹۵۲ خورشیدی به‌کار آغاز کرده بود؛ اما نتوانسته بود که در عرصۀ فرهنگ، ادبیات و… تاثیر قابل ملاحظه بگذارد؛ ولی سراج‌الاخبار بدون تردید نخستین نشریه‌یی است که در رشد، پیش‌رفت، ایجاد چشم‌اندازهای تازه و گرایش به آفرینش‌های اجتماعی در ادبیات  نقش به سزایی داشته‌است.

از سوی دیگر پیدایی شعر نو در افغانستان-البته با تفاوت‌هایی- سرنوشت مشترک با ایران دارد، در هر دو کشور شعر نو به نوعی محصول جنبش‌های مشروطیت اند. یعنی فعالیت‌ها و کارکردهای جنبش‌های مذکور سبب گردیدند که جرقه‌های نخستین نوگرایی در شعر نیز پدیدار گردد. تنی چند از سرایش‌گران (عبدالهادی داوی، عبدالرحمن لودین و…) و در صف نخست محمود طرزی، مضامین و موضوعات تازه‌یی را در سروده‌های‌شان گنجانیدند؛ اما این مضامین و موضوعات بیش‌ترینه در برگیرندۀ مسایل علمی و فن‌آورانه بودند. به روایت دیگر در این دوره تلاش صورت گرفت تا در درون‌مايۀ شعر دگرگونی‌هایی اتفاق بیفتد و در کنار سرایش قصۀ انسان و آسمان، مسایل و روی‌دادهای زنده‌گی اجتماعی-سیاسی و دانش و نیازهای امروزین نیز روایت شود که شد؛ اما در حوزۀ ساختار و قالب رخ‌داد قابل ملاحظۀ اتفاق نیفتاد. جدی‌ترین کارکرد شعر، کار رسانه‌یی و اطلاع‌رسانی‌اش بود و مشروطه‌خواهان در راستای آگاهی‌دهی مردم از این ابزار سود می‌بردند. قابل یادکرد است که کیفیت جنبش مشروطیت در افغانستان و ایران از هم بسیار فرق دارد؛ اما پرداختن به آن بخش این مساله زیاد مربوط به این بحث نمی‌شود.

شعر نو؛ ستیز و تسلیم

شعر پارسی با نو کردن زبان و پیش‌کش شیوۀ  نگرش به اشیا، طبیعت، زنده‌گی و به‌ کارگیری و به‌کاراندازی ظرافت‏‌ها و ظرفیت‌های تکنیکی و معنایی تازه از هر دو جهت- ساختار و محتوا- دچار دگرگونی و  تحول جدی و بنیادین گردید. بدون تردید کار و کارکرد نیما را می‌توان انقلاب بزرگ ادبی نام نهاد که در روزگار معاصر به شدت بدان نیاز داشتیم و باید یک اتفاق این چنینی می‌افتاد. شعر پارسی از نفس افتاده بود و آفریشن‌گران دچار دور باطل گردیده بودند و پیوسته در مسیر بازگشت و خودزنی به‌سر می‌بردند.
اما ما نتوانستیم هم‌گام در این انقلاب بزرگ و مهم گام برداریم و سهم بگیریم و کوششی آن‌چنانی در تجربه کردن نگاه‌ها و فضاهای تازه به خرج ندادیم و پس از نیما نیز به سرودن قصیده و مثنوی و دیگر قالب‌های سنتی ادامه دادیم، و اگر یکی در این میان تصمیم گرفت که گام در مسیر تازه بگذارد؛ چنان رفتار کردیم که دوباره به جای نخستینه‌اش برگردد که شاید استاد خلیل‌الله خلیلی یکی از این برگشته‌گان باشد.

اما در ایران با الهام‌گیری از پیش‌نهادهای نیما، اخوان، فروغ، سپهری و… هر کدام  به طور مستقل عمل کردند و دارای سبک، روش و ویژه‌گی‌های ویژۀ خود گردیدند  و  شاملو با شناخت کامل پیش‌نهادهای نیما از وی عبور کرد و فضای فراخ‌تر و چشم‌انداز بزرگ‌تری را به میان آورد. ما نه تنها در پی افق‌های تازه و راه تازه نرفتیم؛ بل با زبان و پیام روز نیز قول محکم دوستی ندادیم و مدتی حتا راه دشمنی و ستیز در پیش گرفتیم. اگر تلاشی هم کردیم بیش‌تر از سر ذوق بوده و دوباره در جای پیشین خویش برگشتیم. هنگامی هم که بر آن شدیم تا دست به سرایش شعر نیمایی بزنیم، سعی نورزیدم که نخست نیما و بایدها و نبایدهایش را نیک بشناسیم. آخر کار نیما تنها شکستن اوزان عروض سنتی نبود و یا نوآوری‌های او تنها در کوتاه و بلند کردن مصراع‌ها و حذف تکراری قافیه خلاصه نمی‌شد، او در زمینۀ نوع نگاه و نگره به ماهیت و درون‌مایۀ شعر نیز نسخه نوشت و چشم‌انداز تازه و امروزین را برای شاعران و منتقدان نوشت. نیما نگاه ما را نسبت به اشیا و طبیعت تغییر داد و امکان‌های فراوانی را در زمینۀ سرایش شعر فراهم کرد و نشان داد که چه‌گونه می‌شود فرم و مضمون را باهم یکجا حرکت داد و از آغاز تا پایان یک شعر یک تصور ذهنی روشن به خواننده انتقال داد.

سفر تصادفی نیما به کابل

شوربختنانه شکل‌گیری جریان نوگرایی در شعر ما توام با آگاهی نبوده است، کمبود منابع برای مطالعه و پژوهش از یک‌سو، بی‌میلی و تنبلی در برابر امر خواندن از سوی دیگر، دست‌به‌دست هم دادند تا در نتیجه شعر نو ما شعر ضعیف و متوسطی به بار آید. در هفت دهۀ گذشته از ره‌گذر کمی، با شعر فراوان روبه‌رو هستیم؛ اما از حیث کیفی با کار انگشت‌شمار سر می‌خوریم، بارها شنیده‌ام که می‌گویند؛ هیچ‌کس به میزان استاد واصف باختری اسلوب شعر نیمایی را در افغانستان مراعات نکرده است. معنای این سخن چیست؟ یعنی ما سوگند خورده‌ایم که نهایتن اسلوب نیما را بشناسیم و شاگردان خوبی باشیم؟ در بزرگی نیما و کار او برای شعر معاصر پارسی هیچ شکی وجود ندارد، او بود که حیات دوباره بر شعرمان بخشید و افق‌‌های تازه را به روی‌مان گشود و تمام دست‌آوردهای ام‌روزمان نیز مدیون نیماست. اما شناخت کامل نیما ساده‌ترین کار ممکن است و نقد او و تلاش در راستای باز کردن روزنه و پنجرۀ جدید وظیفۀ ما. اما با دریغ باید بگویم که کاری تا کنون نکردیم و پیوسته اشتیاق خوردن غذای آماده را داشتیم-آن‌هم با عجله و شتاب‌زده‌گی- و حتا به ترکیبات آن غذا نیز چندان توجه نکردیم؛ تنها خوردیم و خوردیم و حالا نیز این قصه در سفره‌هامان تکرار می‌شود. به‌گونۀ نمونه، یوسف آیینه را همه‌گان نیک می‌شناسند و او یکی از پرچم‌داران و پیش‌گامان و به روایت خودش نخستین شاعری است که شعر نو را در افغانستان سروده است، همین آیینه، خود دربارۀ آشنایی‌اش با شعر نیمایی این‌گونه می‌گوید:« روزی مقارن سال‌های درخشش نیما، در حدود چند دهه پیش، مرحوم گویا اعتمادی مجله‌یی در دست داشت، در ادارۀ نشرات که جای نشست قلم به‌دستان مطبوعات بود، وارد شدند و با چهرۀ بشاش شعری را به طرز یک شعرخوان ماهر و به ادای موثر قرائت فرمودند که در بین شنونده‌گان خوب چسبید. در ختم با کنایه و مطایبه گفتند: سرودن چنین شعری علاوه بر این‌که سهل نیست، قطعن ممتنع هم هست. عاجز که با تمام موجودیت آن را دریافته بودم، در آن‌جا از نگاه وزن عروضی تقطیع کردم. ارکان‌ها و افاعیل را مشخص و بعد با ضرب نوک قلم بر کاغذ وزن و ریتم هجایی و سیلابی شعر را که به شیوۀ نو ساخته شده بود، با سیلاب‌های مجرد و مقید و شمارۀ حرکات تعیین نمودم. شب بالای آن کار کردم، به همان وزن و شیوه و  ادا،« شعر منجمد» شکل پیدا کرد. فردا در محضر استاد پژواک، صدقی، احمدالله کریمی، گویا اعتمادی، قاری صاحب ملک‌الشعرا، که در اتاق شادروان استاد سلجوقی جمع بودند، قطعه را با تواضع شاگردانه به استاد پژواک دادم. در آن محضر گفت‌وگوهایی شد. خاصه ملک‌الشعرا مرحوم سخت اعتراض کردند که شما بچه‌ها با نفهمی مواریث اصیل گذشته‌گان را با چنین بیهوده‌گویی‌ها از بین می‌برید و این گناهی‌ست لایغفر…اما استاد مغفور سلجوقی، صدقی و… مودبانه سخن انداختند که به هر حال این پارچه شعر است و از وزن و قافیه هم خالی نیست و از این قبیل تعریف. پژواک گفتند: اشعاری بدین طراز جای خود را در زبان فارسی باز کرده و جلو آن ممکن نیست گرفته شود، بگذارید شعرای تازه وارد ما نیز در این جهت طبع‌آزمایی کنند… .آن‌چه فعلن به یادم نمی‌آید، همان است که شعر مجله‌یی که مرحوم گویا برای ما خواند، از نیما بود یا فریدون توللی. من نیما را از اثر بلند وی « مرغ آمین» شناختم و با آن زیاد علاقه‌مند گردیدم…»

1- آن‌چه از حرف‌هایی یوسف آیینه به عنوان یکی از پیش‌گامان بر می‌آید؛ خود بیان‌گر عمق فاجعه است. مجله‌یی تصادفی در دست پژواک می‌افتد و آیینه نیز در یک جمع برای نخستین بار یک شعر نیمایی را می‌شنود و بلافاصله آن را تقطیع می‌کند و وزنش را در می‌یابد و شب دست به نوشتن روگرفت(کاپی) آن با همان وزن و شیوه و ادا می‌زند و نکتۀ دیگر این‌که خود اعتراف می‌کند که یادم نمی‌آید آن شعر از نیما بود و یا توللی، حالا بحث مخالفت‌ها و کنایه گفتن‌ها و واکنش‌ها را دربارۀ شعر نو بگذارید کنار؛ اما همین آیینه که خود را نخستین نیمایی‌سرای افغانستان معرفی می‌کند، این‌گونه در این مسیر دشوار پا گذاشته است. یعنی هیچ‌گونه آگاهی و مطالعه و ریاضتی در کار نبوده است. با چنین اوصافی آیا انتظار خلق شعر ماندگار و بزرگ درست خواهد بود؟ اکثر پیش‌گامان ما به همین شیوه آغاز کردند و همین امر سبب گردیده است که خیلی‌ها پس از چندی دوباره بابت گناهان‌شان از خداوند طلب بخشش کردند و به ارتجاع پیوستند. بررسی فراز و فرود شکل‌گیری شعر نو در کشور، طولانی است و این قصه سر دراز دارد که در حوصلۀ این نوشتار نمی‌گنجد و حالا به سیر تاریخی این جریان و چهره‌های نخستین و نخستین کتاب‌ها می‌پردازیم.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن