تروریسم بی‌سرزمین

محمدرضا شعبانیان

طی دهه‌های پسین، داعش برجسته‌ترین تجربۀ تروریسم سرزمین‌محور در جهان بوده‌است. البته فعالیت‌های تروریستی در بسیاری از نقاط جهان بوده‌اند و هستند و خواهند بود و جاهایی مانند افریقای مرکزی، نمونه‌های دیگری از تروریسم سرزمین‌محور هستند. ولی داعش، شکل خاصی از تروریسم بود. چون ترور را به مرزهای خود محدود نمی‌کرد و تهدیدی برای هم‌سایه‌گان و حتا کشورهای بسیار دور بود.

تلاش‌های گسترده‌یی که برای نابودی و سرنگونی داعش انجام شد (که کشور ما هم در آن نقش زیادی داشت) – اگر چه هنوز به صورت کامل به‌پایان نرسیده‌است – موجب شد که تروریسم سازمان‌یافته سرزمین‌دار منهدم و  معدوم شود.

خطر تروریسم سرزمین‌دار را همه می‌دانیم. لازم نیست جامعه‌شناسی خوانده باشیم یا دینامیک سیستم‌های پیچیدۀ اجتماعی را بفهمیم. وقتی داعش دولتی را مستقر می‌کند و از طرق مختلف از جمله فروش نفت و سایر شیوه‌ها، درآمدهای هنگفت کسب می‌کند و از نگاهِ کاربردی یک سازمان تروریستی دارای جریان نقدی رسمی را تشکیل می‌دهد، خطری بسیار بزرگ ایجاد می‌کند که همۀ جهان و در راس آن‌ها کشورهای هم‌سایه را تهدید می‌کند.

مهم‌ترین ویژه‌گی یک سازمان تروریستی را فراموش نکنیم: تروریست، سرراست با دشمن خود نمی‌جنگد. برای جنگ هم از سازوکارهای رسمی استفاده نمی‌کند. نه وارد مبارزۀ سیاسی می‌شود و نه وارد مبارزۀ نظامی. بل‌که می‌کوشد وحشت و فشار روانی را افزایش دهد. (ترور= وحشت)، هم‌واره قربانی کردن غیرنظامیان و زنان و  کودکان، خطرناک‌ترین و وحشیانه‌ترین ابزاری است که در این زمینه به‌کار گرفته می‌شود.

ام‌روز خوش‌حالیم و باید خوش‌حال باشیم که داعش در منطقه، قدرت گذشته را ندارد و به‌نظر نمی‌رسد در آیندۀ نزدیک، شاهد قدرت گرفتن مجدد آن باشیم (و البته آرزو می‌کنم هرگز نباشیم) ولی تهدید جدیدی هم شکل گرفته که مناسب‌ است به آن توجه داشته باشیم و آن، تروریسم بی‌سرزمین است (القاعده نمونۀ این نوع تروریسم محسوب می‌شود)

وقتی قلب و مغز متفکر یک سازمان تروریستی را نابود می‌کنیم، تروریسم از شکل یک سازمان به شکل بسته‌یی از رفتارهای پراکنده تبدیل می‌شود. دیگر کسی مدیریت آن‌را بر عهده ندارد یا اگر مدیرانی هستند، تسلطی  بر سازمان خود ندارند. به همین علت، در سراسر جهان به شکل پراکنده، هر کس جذب باورهای ضد انسانی تروریستی می‌شود، به شکل خودسر به اهدافی که خود تعریف می‌کند، یورش می‌برد.

چنین وضعیتی را می‌توان شبیه قتل بدون انگیزه دانست که شناسایی و ریشه‌یابی و تحلیل آن بسیار دشوار است. کارآگاه همیشه می‌پندارد که برای هر قتلی انگیزه‌یی هست و می‌کوشد با جست‌وجو از آشنایان مقتول، در جست‌وجوی مظنونین باشد و مظنون کسی است که شاید در گذشته درگیری و دشمنی و مشکلی با مقتول داشته‌است. اما فکر کنید که قاتل، از سر جنون و دیوانه‌گی قتل را انجام دهد. این سخت‌ترین شکل جنایت خواهد بود.

تروریسمی‌که سر آن متلاشی شده به‌یک بستۀ Headless و بی‌سر و غیرمتمرکز و بدون هدف متمرکز تبدیل می‌شود که از راهِ ترور، هدفی جز ابراز وجود ندارد.

مگر نه این‌است که دیوانه‌گی، بروز مجموعه رفتارهایی‌است که هدف آن‌را نمی‌فهمیم و نمی‌توانیم انگیزۀ آن‌ها را بر اساس پندار خود تحلیل کنیم؟ با چنین نگاهی، می‌توان گفت که تروریسم بی‌سرزمین، مصداقی از جنایت‌های یک دیوانه است. سخت‌ترین شکل جنایت برای تعقیب و مقابله.

مواردی به ذهنم رسید که امیدوارم دانستن آن‌ها هرگز به دردمان نخورد. اما احساس کردم که مناسب‌تر است این روزها که از نعمت امنیت برخوردار هستیم، آن‌ها را بخوانیم و بشنویم.

مورد نخست: بزرگ‌ترین کمک به تروریست‌ها، بازنشر اخبار مربوط به جنایت‌های آن‌هاست. آن‌ها دوست دارند شنیده شوند. دیده شوند. بدبختانه بسیاری از ما، به عنوان احساس مسوولیت،‌ یا به دلیل تشنه‌گی برای گرفتن چند لایک و کامنت، اقدام به بازنشر اخبار و اطلاعات مربوط به اقدام‌های تروریستی می‌کنیم.

در گذشته، یک سازمان تروریستی باید بودجه و توان زیادی را صرف می‌کرد تا یکی از رسانه‌های بزرگ را با خود هم‌راه کند (بی‌چون و چرا الجزیره را در سال‌های بن لادن به خاطر دارید). امروز سازمان تروریستی، انبوهی از خرده رسانه‌ها را دارد. افرادی که از سر جهل یا ناآگاهی به رسانه تبدیل می‌شوند. اکنون تنها هنر تروریست‌ها، ایجاد وقایعی دردناک است که احساس کنند احتمال بازنشر آن‌ها بیش‌تر است: رخ‌دادی که در تجاوزهای داعش در عراق و در عبور بی‌رحمانۀ کامیون از بین مردم در نیس فرانسه دیدیم.

پیش‌تر در زمان بحث جیش العدل، نوشته بودم که کاش بدانیم و این قدر در مورد اقدام‌های تروریستی، احساس رسانه بودن نکنیم! هم‌اکنون هم دلم می‌خواست آن‌را تکرار کنم.

درست است که گفته‌اند اعمال بر اساس نیت‌ها قضاوت می‌شوند. اما جهل و نادانی و ناآگاهی در دوران معاصر و عصر تکنالوژی، حاصل جبر نیست. بل‌که یک انتخاب است.

پس ما در مقابل پیامد شرّ رفتارهایی که با نیت خیر هم انجام می‌دهیم، پاسخ‌گو هستیم.

در این روی‌داد، دولت فرانسه بارها خواهش کرد که مردم، کلیپ‌های مربوط به این روی‌داد را هم‌رسانی نکنند. اگر چه بازهم رسانه‌هایی مانند گاردین، برای جذب چند مخاطب بیش‌تر، نتوانستند در مقابل این وسوسه پای‌داری کنند.

مورد دوم: در شبکه‌های اجتماعی، یک تب غالب وجود دارد و آن، دست‌رسی سریع به اخبار واقعی است. ما بارها احساس کرده‌ایم که رسانه‌های رسمی و سایت‌ها، در اطلاع رسانی، کُند هستند و شبکه‌های اجتماعی سریع‌تر هستند (این فرض نادرست هم نیست). اما فراموش می‌کنیم که دلیل کُند بودن رسانه‌های رسمی، این‌است که آن‌ها باید جنبه‌های گوناگون خبرها را بسنجند و بعد آن‌را اعلام کنند. یک سایت خبری، نمی‌تواند یک تحلیل یا خبر را اعلام کند و فردا بگوید: غلط کردم و تکذیب شد. اگر هم این‌کار را بکند (که گاه می‌کنند) بعد از مدتی، اعتبار خود را از دست می‌دهد.

اما انتشار خبر در شبکه‌های اجتماعی، تبعات جدی برای افراد و گروه‌ها ندارد. به همین علت، همه ترجیح می‌دهند به‌سرعت نسبت به نشر اخبار و شایعات اقدام کنند. بعضی که هوش‌مند‌تر هستند، در آغاز خبر این را ‌هم اضافه می‌کنند که: ما نمی‌دانیم خبر درست‌است یا نه. اما شایعه شده که…

به این شیوه، جا را برای «غلط کردم» بعدی، باز می‌گذارند. ضمن این‌که مخاطب‌هم جمع و جذب می‌کنند.

دوستی چندی قبل، در کانال تلگرام خود پرسمانِ فیش‌های نجومی را مطرح کرده بود و آن‌را با دارایی زین العابدین عبدالکلام رییس جمهور اسبق هند مقایسه کرده بود. عنوان هم این بود: فرق بین گاوپرست و خداپرست.

آن‌قدر هم شتاب‌زده بود که به این پرسمان اندیشه نکرده بود که «زین العابدین» نمی‌تواند گاوپرست باشد.

در واقع آن مطلب، تنها مقایسۀ دو نفر منتسب به خداپرستی با هم بود و اصلن پرسمان آن مقایسه، به خداپرستی و خدانپرستی پیوند پیدا نمی‌کرد (کافی است ۶۰ ثانیه برای جست‌وجوی در وب برای دانستن مذهب این فرد وقت بگذاریم. اما شهوت بازنشر هیجانی خبر، تا این حد هم فرصت به ما نمی‌دهد تا به شعور مخاطب احترام بگذاریم. ضمن این‌که هندی‌ها هم، همه گاوپرست نیستند و این نگاه استریوتایپی، فاجعه است).

آن پیام پس از مدتی از کانال اصلی پاک شد. اما من آن‌را به‌یک اکانت شخصی دیگر خودم فوروارد کردم (تا آمار بازنشر این دروغ وقیح را بدانم) و الان دارم. تا امروز سی هزار نفر آن‌را دیده‌اند و هنوز تشکر «دست مریزاد» دوست ما، زیر آن تحلیل باقی مانده‌است!

مهربانی کرده دقت داشته باشیم که خبررسانی، اصول و مبانی خود را دارد و اگر با آن آشنا نیستیم وارد این بازی‌ها نشویم. اثرات منفی اجتماعی‌اش به کنار. برای برند شخصی خودمان فاجعه است.

مورد سوم: در شرایطی‌که یک جامعه هدف کنش‌های غیرانسانی تروریستی قرار می‌گیرد، ارزش اخبار به صحت آن نیست. بل‌که ارزش خبر به کارکرد ابزاری آن است.

ممکن است سازمان‌های امنیتی یا پولیس یا دولت، تصمیم بگیرند خبری را اعلام کنند که صحت ندارد و با واقعیت تفاوت دارد تا از این طریق،‌ بتوانند مدیریت اوضاع را به دست بگیرند و یا سریع‌تر تروریست‌ها را جست‌وجو یا پی‌گیری یا دست‌گیر کنند.

در این‌جا بازنشر خبر رسمی ارزش‌مندتر از تلاش برای جست‌وجوی خبر واقعی است.

چیزی که ممکن است به ساده‌گی فراموش کنیم و با این کار، ناخواسته شریک جرم و جنایت‌ها شویم.

مورد چهارم: تروریسم بی‌سر (Headless Terrorism) یا تروریسم بی‌سرزمین (Landless Terrorism) محکوم به نابودی‌است. تاریخ بارها این نوع فعالیت‌ها را مشاهده کرده و انقراض آن‌ها را هم دیده است. اما این نابودی، تدریجی خواهد بود و نمی‌توان انتظار داشت که ناگهان اتفاق بیفتد.

این‌که بتوان با یک سیستم پیچیدۀ غیرمتمرکز بی‌سر، از طریق یک سیستم پیچیدۀ غیرمتمرکز بی‌سر دیگر (فعالیت‌های مردمی در شبکه‌های اجتماعی) مبارزه کرد، دستِ‌کم در نگاه من به‌عنوان یک دانش‌جوی سیستم‌های پیچیده، عملی نیست و اگر هم باشد، زمان زیادی لازم دارد.

در این موارد، اعتماد به ساختارهای متمرکز (دولت، سازمان‌های اطلاعاتی و نیروهای نظامی و انتظامی) منطقی‌تر است.

اگر قصد داریم مبارزه با رفتارهای رادیکال را به صورت فردی انجام دهیم – که کاری ارزش‌مند و ژرف است و البته اثر آن هم بلند مدت است – بهتر است به «ریشه»های رفتارهای تندروانه فکر کنیم.

در این زمینه بحث زیاد است. اما فقط به عنوان یک نکته از صدها نکته‌یی که می‌توان گفت، ترولیسم شکل  خفیف تروریسم است.

با این رفتارها به ساده‌گی کنار نیاییم. کسی‌که بدون هویت و بدون پذیرفتن هزینۀ آن، زیر صفحۀ فرد دیگری در شبکه‌های اجتماعی، یک توهین یا تهدید یا تحقیر یا ناسزا را می‌نویسد، یک تروریست بالقوه است که تنها به دلیل «ترسو و بزدل بودن» رفتار ساده‌تری را انتخاب کرده‌است. همین! ترولیسم یکی از شکل‌های خفیف تروریسم است.

هم خودمان از آن اجتناب کنیم و هم اجازه ندهیم که دیگران چنین رفتارهایی را به ساده‌گی انجام دهند یا در حضور ما، با غرور و افتخار از چنین رفتارهایی بگویند.

تبیین دقیق‌تر مفهوم فاصله‌های اجتماعی و طبقات اجتماعی و تبیین شکل مشروع آن و تفاوت آن با شکل نامشروع آن، از دیگر مواردی است که می‌تواند فرزندان ما را برای درک دنیای واقعی آماده کرده و آن‌ها را از ایده‌آلیسم غیراجرایی که در فرجام به خشونت اجرایی تبدیل می‌شود، دور کند و انگیزه‌یی پای‌دار برای تلاش آن‌ها در راستای رشد و پیش‌رفت ایجاد نماید.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن