پانوشتی بر تاریخ و فرهنگ پنج‌هزارساله

یاسین نگاه

بخش سوم،

برنامۀ «چای‌خانه»: عریان‌ترین صورت افغانستان

از سینما و صبحانه و فرهنگ‌خوری که بگذریم، به چای‌خانه می‌رسیم و از شما نیز خواهش می‌کنم تا پیش از خواندن این بخش یک پیاله چای تلخ بردارید، سپس با من همراه گردید و برویم اندکی برنامۀ چای‌خانه را بشگافیم که آیا نسبت درستی با کلیت افغانستان دارد و یا خیر؟ مهم‌ترین وجه برنامۀ مذکور را همه‌مان می‌دانیم: دروغ‌گویی در پربیننده‌ترین تلویزیون کشور در سطح تیم ملی.

باری یکی از اعضای چای‌خانه از وجود چهار دریای بزرگ در دهمزنگ سخن می‌گفت و خود نیز پنجاه‌سال بیش‌تر نداشت. از جوانی‌ و چشم‌دیدهایش قصه می‌کرد. یعنی چیزی در حدود سی‌سال پیش از ام‌روز چنان دریاها وجود داشته و حالا ردِ پایی نیست که نیست، این در حالی‌ست که ما اصلن دریا نداریم. دیگری در همان برنامه چنان سر به زیر و فکرآلود به سکوت پناه برده بود  که انگار مصروف  پرده‌برداری از روی راز خلقت است و سرانجام بر ما منت احسان نهاد و لب گشود و حرفی زد که همه‌گان را به تحیر وا داشت:« ده وختای ما موتر و ای گپا نبود، حتا اسپ نبود، مه خودم کتی فیل می‌رفتم بازار بری سودا خریدن و یکتا اژدار از پشت‌پشتم تعقیبی می‌آمد.» دوستانی که به‌گونۀ مرتب پای این برنامه نشسته باشند، بدون شک از این دست دروغ‌های شاخ‌دار و خنده‌زا، بی‌شمار شنیده‌اند.

میل و رغبت به دروغ یکی از بارزترین نمودهای فرهنگی ماست و از شاه تا گدا مرتکب آن می‌شویم و پای هیچ‌گونه استثنا و «جورآمد» نیز در میان نیست. باور کنید آدمانی را دیده‌ام که آماده‌اند تا پول بپردازند و فرصت بخرند برای دروغ‌گویی، اگر روزی بگذرد و یکی را پیدا کنید که شام دست خالی یعنی بدون عرضۀ دروغ به خانه برگشته است، به اصالت فرهنگی-وطنی‌اش شک کردن درست‌ترین کاری‌ست که می‌توان انجام داد. حالا برای اثبات چنین ادعا از صنف‌های گوناگون اجتماعی نمونه‌خوانی می‌کنیم و خواهیم دید که از راس تا قاعده را در بر می‌گیرد و یاخیر.

رییس‌جمهور: زن‌ستیزی در فرهنگ ما نیست!

چو زن راه بازار گیرد، بزن

وگرنه تو خانه‌نشینی چو زن

این روزها یکی از پررنگ‌ترین اعلانات در پای‌تخت، البته پس از « فرهنگ لذت‌بخش(ملک پک)» این جملۀ آقای رییس‌جمهور است:« زن‌ستیزی در فرهنگ ما نیست!» و در کنار آن عکسی نیز از ایشان خودنمایی می‌کند که سرشار از صداقت و راست‌گویی و واقعیت‌اندیشی‌ست. برای تقویت چنین باور، موازی با نصب شعار مذکور در جاده‌ها، لب به سخن گشود و به منتقدان کارکردهایش گفت:« یا حرف‌های‌تان را ثابت کنید و یا مثل زنان چادر بپوشید و در خانه بنشینید.» هرچند از نزدیکان «حسین» که بسیار «مرتضا»ست و هم‌چنان شاه را در شروع نام خویش نبشته است، شنیده‌ام که گویا رییس‌جمهور بر آن بوده تا شعری در این باب بخواند؛ اما به یاد« اقبال و آسیا» افتاده و از خیرش گذشته و به نثر پناه جسته است.  اگر کسی تعبیر نادرستی از این حرف ایشان بیرون دهد الحق که ذهن بیمار دارد و باید به «شفاخانۀ علی‌آباد» جهت تداوی منتقل گردد. آقای غنی به همان پیمانه که به زنان احترام و حرمت دارد؛ حفاظت از ارزش‌ها و باورهای فرهنگی پنج‌هزار‌سالۀ کشورمان را نیز وظیفۀ ایمانی و وجدانی خویش می‌داند. هراس دارد تا مبادا مردم از یاد ببرند گذشته را و از شکوه و گسترده‌گی زبان و فرهنگ غنی‌مان چیزی کم گردد؛ ولو به اندازۀ همین جملۀ حکیمانه و درست‌اندیشانه. چون او به نیکویی می‌داند بی‌توجهی به تفکر دی‌روز، ام‌روز و فردا را به مخاطره خواهد انداخت و نیز اعتقاد دارد که حکمتی‌ست در پندارها و گفتارها و باورهای گذشته‌گان و نباید از کنارشان به ساده‌گی گذشت و از یاد برد. رییس‌جمهور درست است که راه را نادرست رفته است؛ ولی از حق نباید گذشت که روی مسالۀ بسیار مهم، تعیین کننده و اساسی دست گذاشته، یعنی روی فرهنگ. چون فرهنگِ ناصواب اصلی‌ترین عامل خشونت‌آفرینی در برابر زنان می‌باشد؛ زیرا باورها، پندارها، گفتارها و ارزش‌ها از فرهنگ سرچشمه می‌‌گیرند و اگر آب از سرچشمه گل‌آلود باشد، شکی نیست که تا رسیدن به ما دریای کابل خواهد گشت و بدبختانه باید گفت که چنین شده است. آنی که باور دارد زن ناقص‌العقل است، خود دست به کشتار و انتحار می‌زند و ای کاش کامل‌العقل نبود و با عقل معیوب خود به این نتیجه می‌رسید که چون زنان به زنده‌‌گی، خانواده، کار و  امنیت عشق ‌بورزد و خود را از صف تروریستان و طالبان جدا  کند! عقل در مندوی لیلام نمی‌شود تا مردان زودتر از زنان به خرید رفته باشند، در بیت‌المال نبوده که مردان آن را به تاراج برده باشند و یا در هیچ جنگی کسی به یاد ندارد عقل را به غنیمت گرفته باشند و به زنان‌ نداده باشند. عقل محصول رنج، زحمت، تلاش، تربیت و سواد است. بی‌شمار مردانی داریم که حتا ناقص‌العقل خطاب کردن‌شان اتهامی بیش نیست؛ چون عقلی ندارند تا دربارۀ کم و بیشش حرفی زد.

مطمین هستم که ضرب المثل‌های زیادی هر یک تان در حافظه دارید و هرگاه بخواهید تا مصداقی برای نادانی و حماقت ارایه بدارید، به‌صورت ناخواسته ذهن‌تان به سمت زنان می‌رود و چیزی را روی میز برای مخاطب می‌گذارد که حتمن پای زنی را وسط کشیده است. قصه به این ساده‌گی نیز نیست که بگوییم چنان منظوری نداریم و حرفی بیش نیست. فراموش نباید کرد؛ زبان زیربنای اندیشۀ آدمی‌ست و هرآن‌چه بر لب می‌آوریم راوی طرز دید، فکر، عقاید و باورهای ما نیز هست و ریشه در فرهنگ پرباری دارد که عبور از آن زورِ حضرت فیل می‌طلبد. خلاصه بد کنم بگویم آقای رییس‌جمهور دروغ گفته است؛ بل نگاهی می‌اندازیم به فرهنگی که مورد نظر ایشان است و بعد دیده خواهد شد، شیر چه رنگی دارد در سفرۀ صبحانۀ ارگ.

الف: زن‌ستیزی زبانی
بارها با دوستان جدل کرده‌ و گفته‌ام چرا به غلط می‌پندارید که« فاحشه» تنها به زنان خطاب می‌شود؟ اگر مراد از این واژه آن کار ناصواب است؛ پس مردان چنان کاره نیز فاحشه هستند و پای هیچ‌گونه تفاوتی در میان نیست. واژه‌های«شلیته، کنچنی، مکار، عشوه‌گر و…نیز همین سرنوشت را دارند و می‌توانیم مردانی را که دارندۀ چنین اوصاف اند با همین واژه‌ها وصف کنیم. به آن‌سوی داستان هم نگاه باید کرد و زنان را نیز می‌توان بی‌غیرت، بی‌ناموس، مرده‌گاو، مردذلیل، لنده‌غر، چار عیب شرعی، ستنگ، بدماش، قلدر، خراباتی، قلندر، بنگی و…خطاب کرد. من هنوز معنای واژۀ «سیاه‌سر» را نمی‌دانم؛ ولی از بار زشت و کنایی آن باخبرم و بی‌شمار زنانی را دیده‌ام که موی طلایی، زرد، کاهی، سرخ، بنقش و قهوه‌یی دارند. اما تا چشم کار کرده مردان را سیاه‌سر یافته‌ام و اگر یکی رنگ مویش مایل به زرد و سرخ بوده، مایۀ ناخشنودی دارنده‌اش گردیده و چاره‌یی جز پذیرفتن آن نداشته است. اما زنان خودخواسته می‌روند و رنگ‌رنگ، موهاشان را حسب میل‌شان رنگ می‌کنند. پس شما بگویید کدام یک از این دو گروه بیش‌تر «سیاه‌سر» است؟ بارها حتا  از زبان باسوادان جامعه شنیده‌ام که می‌گویند:« اولادها را بردم فلان جا.» این اولادها کی‌ها هستند، فرزندان‌مان و یا هم‌سر خویش را نیز فرزند می‌شماریم؟ دیگری در جریان قصه می‌فرماید:« کوچم را پیش داکتر بردم.» مگر تا کنون کدام دیوانه را دیده‌اید که اسباب خانۀ خود را پیش داکتر برای معاینه ببرد؟

ب: زن‌ستیزی خیابانی

دور نمی‌رویم و به آخرین گزارشی اشاره می‌کنم که یکی از نهادهای پژوهشی همین چند وقت پیش آن را نشر کرده بود. دیدم و باور کنید به طرز فاجعه‌بار شرم‌آور و غیر اخلاقی بود. در آن گزارش پای‌تخت سیاست و فرهنگ از ره‌گذر آزار و اذیت بانوان در جای‌گاه نخست واقع گردیده است و بیش‌تر از نود درصد گفت‌وگو کننده‌گان تحقیق مذکور از خشونت کلامی در سطح بسیار عام و روزمرۀ آن یاد کردند و به‌صورت اخص از شنیدن متلک، تمسخر، کنایه، توهین، تحقیر، پرزه‌گفتن، فحاشی و تهدید ابراز نفرت و بی‌زاری کردند. یکی از دانش‌جویان دانشگاه کابل گفته است:« همه‌روزه در چهار مرحلۀ جداگانه مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرم، وقتی از خانه بیرون می‌شوم در کوچه دنبالم راه می‌افتند، سپس در کنار جاده یا داخل موتر مورد آزار واقع می‌شوم و در نهایت از لحظۀ ورود به صحن دانشگاه میزان مزاحمت‌ها افزایش می‌یابد و در مواردی در داخل صنف نیز نمی‌توانم احساس امنیت کنم.» بخش دیگری از این گزارش به موتردارانی پرداخته است که هنگام اتمام درس در بیرون دروازه‌های دانشگاه منتظر می‌مانند و به مجرد بیرون شدن دختران شروع می‌کنند به دعوت و سوار شدن به داخل موتر. گاهی تا دو کیلومتر دختران را دنبال می‌کنند و شمارۀ تماس می‌خواهند و سرانجام حرف‌های رکیک می‌گویند و می‌روند. از دانش‌گاه برای آن گفتم تا شما« حدیث مفصل «ده‌افغانان» و «مندوی» و« شاه‌ دوشمشیره» را از این مجمل بخوانید و داوری کنید.

ج: زن‌ستیزی بیابانی

 از آن جهت نام این بخش را زن‌ستیزی بیابانی گذاشتم که سوگ‌مندانه هنوز شاهد برگزاری محاکم صحرایی هستیم و مردان بیابانی در دشتی جمع می‌شوند و زنی را در وسط می‌گذارند و سپس آن‌قدر بر وی سنگ می‌زنند تا کمرهاشان سست می‌گردد و دیگر یارای زدن ندارند. اگر سراغ پشت صحنه‌های آن داوری و دیوصفتی بروید آخر قصه به غیرت و ناموس می‌رسد که از پیراهن فرهنگ افغانی‌-وطنی‌مان سر بیرون آورده است و سرافرازنه از پیروزی سخن می‌گوید. باری برگردیم و چنین طرح سوال کنیم: اگر برای حفظ غیرت و ناموس، مردان دست به چنین کار می‌زنند؛ پس چرا زنانی با غیرت و با ناموس نیز مردانی بی‌غیرت و بی ناموس را با سنگ از پا درنیاورند؟ اگر خواستار امانت‌داری چنین فرهنگ و باوری هستیم؛ به زنان نیز اجازه دهیم تا در این جشن شرکت ورزند و گاه‌گاه برای مردان محاکم صحرایی برپا دارند.

د: تجاوز برای اصلاح و تربیت 

دربارۀ تجاوز جنسی زیاد شنیده‌اید و حتا باربار گزارش گردید که پدر بر دختر، برادر بر خواهر، خسر بر عروس و پیرمردی پنجاه‌ساله بر دانش‌آموز پنج‌سالۀ خویش به‌گونۀ وقیح، فاجعه‌بار، شرم‌ناک و باور نکردنی تجاوز کرده‌اند و ما سکوت کردیم و بر دشواری‌های دیگر پرداختیم و به افتخارات تاریخی خویش تکیه زدیم و از شر شیطان به خدا پناه بردیم. اما این یکی را شاید نشنیده‌اید و اگر تکراری بود بر من ببخشایید و اما این‌بار دست از اندیشیدن تکراری دربارۀ چنین روی‌دادی بردارید و سپس خود گویید که ما در کجا زنده‌گی می‌کنیم و صورت سرنوشت آینده‌مان چه‌گونه و چه رنگی خواهد داشت؟ نقل قول مستقیمی را از بانو سيما سمر رييس کميسيون مستقل حقوق بشر بخوانید:« دخترانی که جهت اصلاح و تربیت به مراکز اصلاح و تربيت برده می‌شوند، مورد تجاوز جنسي قرار می‌گيرند. افرادی هم که آن عمل را انجام مي‌دهند، یا مسوولان مرکز اصلاح و تربيت اند يا مسوولان ادارات عدلی و قضايی افغانستان.» من در این باب حرفی نمی‌گویم و تنها یک نکته را می‌دانم که هیچ کشور بیرونی، سازمان‌های استخباراتی، توطئۀ کفار، دشمان مردم و افغانستان در این رسوایی با شکوه دست ندارند و امتیاز و افتخار آن صد در صد به خودمان بر می‌گردد و ریشه در ابتکارات و تولیدات طبیعی و ریشه‌دار فرهنگی کشور عزیز و با عزت افغانستان دارد.

بستن، لت و کوب، زندانیدن، تیزابیدن، با تیشه و تبر قطعه قطعه کردن اندام‌های زنان، به آتش کشیدن، بریدن گوش و بینی، سر تراشیدن، بد و بدل دادن، خرید و فروش زن هم‌چو کالا در بازار، ازدواج‌های اجباری و… را بر آن بیفزایید و سپس به درستی و نادرستی حرف آقای رییس‌جمهور فکر کنید و نسبتش را با چای‌خانه دریابید. این بخش به پایان نرسیده است و به برخی از نماینده‌گان صنف‌های دیگر نیز پرداخته خواهد شد؛ تا مبادا رییس‌جمهور به غلط بپندارد که در این کاروان تنهاست. او بدون تردید یکی از سرنشینان این کشتی است و به سهم خویش دروغ می‌گوید. هر کس به اندازۀ توان خود دروغ می‌گوید و رییس جمهورها موازی با مسوولیت‌های بزرگ‌شان باید دروغ‌های بزرگ نیز بگویند. چون اخلاق حکم می‌فرماید:« هر کی باید پایش را به اندازۀ گلیم خویش دراز کند.» هرچند خیلی از پاها در این کشور به جاهای بدی از مردم رسیده است.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن