رییس‌جمهور پیشین: گر ندانی غیرت افغانی‌ام- چون به میدان آمدی می‌دانی‌ام

دیگران را نمی‌دانم ولی این «غیرت» مرا کشته و کباب کرده است. بد نخواهد بود باری سری بزنیم به فرهنگ‌نامه و معنای این واژۀ پرکاربرد را دریابیم تا بدانیم مراد کاربران وطنی از آن در درازنای این تاریخ پنج‌هزارساله چیست؟ تعصب، حسادت، رشک و عصبیت در دل بزرگ «غیرت» جا دارند و دارنده‌‌گان «غیرت افغانی» بدانند و آگاه باشند که تا دل‌شان بخواهد می‌توانند از این میراث کهن و ثروت ملی مصرف کنند. 
اما اکنون اصل را بر معنا و مراد مورد پسند آقای کرزی و هم‌مسلکانش می‌گذاریم و از این واژه جوان‌مردی و دلاوری و رزمنده‌گی را در ذهن خود تداعی می‌کنیم و نادارنده‌گانش را بی‌ناموس و بی‌شرف و واجب‌القتل صدا می‌زنیم. رییس‌جمهور پیشین بیت بالا را روزگاری برای سران حکومت پاکستان خواند و خواستار حضور آن‌ها در میدان نبرد شد. سه روز بعد مشاوران گرمابه و گلستانش بر وی گفتند که ما را یارای صف‌آرایی با آنان نیست و اگر امکان دارد به مصرف داخلی چنین شعرها بسنده شود. چنین گشت و ایشان دوباره دست دوستی دراز کردند و سخن رفت به سوی خانه و هم‌خانه‌گی و این که همسایه‌گان را باید حرمت کرد و تاریخ و فرهنگ مشترک بالابلند گذشته را ارج نهاد.
سوگند می‌خورم که نمی‌دانم از کدام میدان سخن می‌گویند این دغل‌بازان و دروغ‌گویان و مردم‌فروشان؟ دشمنان افغانستان همیشه صاحب میدان‌های ما بوده‌اند، میدان‌ نبرد، میدان بازرگانی، میدان‌ تصمیم‌گیری، میدان‌ تجاوز و خروج، میدان‌ ویرانی و آبادانی، میدان‌ طالب و دموکراسی، میدان‌ مهاجرت و عودت، میدان‌ گرسنه‌گی و فراوانی، میدان‌ ذلت و افتخار، میدان‌ شکست و پیروزی، همه و همه از آن دیگران بوده‌ست و ما به سازها و آوازهاشان رقصیده‌ایم. کرزی نیز در یکی از همین میدان‌ها از غیرت و میدان‌آیی‌ها سخن گفته بود و به درستی آگاه بود که دروغ می‌گوید و بسیار به‌طرز فجیع دروغ می‌گوید.

صدیق افغان توت را خورد و گفت: « شیرین است.»

بارها پرسیده‌ایم که چه‌گونه یک ابله با شعبده‌بازی توانسته است چهار دهه خود را فیلسوف جا بزند، در صف نخست دانش‌طلبان بایستد، تریبیون‌های ملکی و غیر ملکی را به گروگان بگیرد، جاده‌ها را ببندد، ملکیت دولتی را غصب کند و خانه بسازد، نامش را بر تابلوی مدرسه‌یی بچسباند، همیشه استاد باشد و در همه جا مورد تکریم و احترام واقع شود؟ کاری نکرده است، تنها یاد گرفته تا دروغ بگوید و آن‌قدر دروغ‌های بزرگ که دروغ‌گویان دیگر او را تحسین کرده و در پی آن شوند تا فورمول‌های دروغ‌آفرینی‌اش را کشف کنند؛ اما تا هنوز کسی نتوانسته است که مقام وی را اشغال کند. چون دروغ‌هایش از سطح تیم ملی گذشته است و در میدان نادرست‌گویی و ساده‌پنداری دیگران گول‌های جهانی می‌زند. با آن هم باید اعتراف کرد که همۀ ما در رونق‌بخشی و گرم‌کردن بازار کلاه‌برداری‌هایش سهم داریم؛ چون حتا برای یک‌بار هم از ایشان نپرسیده‌ایم که آیا این رییس مرکز ریاضی‌ـ‌ فلسفی جهان جمله‌ یا فورمورلی دارد تا در آن خیره شویم و سپس برایش احسن گوییم. خود شاهد بودم که در یکی از برنامه‌ها به‌عنوان سخن‌ران کلیدی ظاهر گشت و با نگاه عاقل‌اندرسفیه بی‌مقدمه از همه‌گان پرسید: «این دست راست من چند انگشت دارد؟ همه یک‌صدا پاسخ دادند: پنج انگشت، جناب فیلسوف افغان بعد از سکوت یک دقیقه‌یی با تواضع و فروتنی فرمودند که اسلام پنج بنا دارد و همه‌گان کف زدند و سپس جماعت به گرفتن فرتورهای یادگاری با یگانه فیلسوف کشور پرداختند.

آیا سرانجام سباوون کودک به سرنوشت یگانه فیلسوف دچار نخواهد شد؟

برپایی جشن دروغ و زیست در «قهوۀ تلخ»

مطمین هستم به یاد دارید آن روزها را که خبری مهم‌تر از نشر و پخش رسمی شدن زبان پارسی در کانادا وجود نداشت. حنظله‌ی بادغیسی را از گور کشیدند، برای ابو سلیک گرگانی مراسم فاتحه برپا داشتند، به شهید بودن بلخی بار دیگر شهادت دادند، یادی از طوس و ترمز کردند و دعوای ملکیت راه انداختند، ناسزا به سلطان محمود غزنوی گفتند که چرا قدر فردوسی ندانسته بوده است، جمعی به یمگان بدخشان رفتند تا از آزرده‌گی‌های روح آن حکیم بزرگ را که نسل‌های پیش از ما در روزگاران قدیم بسیار رنجانیده بودند، بکاهند، به برادر رابعه نفرین نثار کردند و به رسم اعتراض به وسط شهر آمدند و دسته‌جمعی «رگ» زدند، یک نسخه از سیاست‌نامه را به سازمان ملل متحد فرستادند تا همه‌گان بخوانند و رستگار شوند، گروهی به بلخ شدند و خواستار اعمار خانۀ پدری مولانا گشتند، خلاصه بی‌شمار کارهای دیگر از این دست در آن روزها سر زد و ما دیدیم. این همه برای آن بود که راویان گفته بودند زبان فارسی دری در کانادا رسمیت یافته و در ردۀ سومین زبان رسمی آن کشور قرار گرفته است. هیاهو پشت هیاهو و سرانجام روشن شد که کانادا نگاهی به حال زار زبان فارسی کرده و در پی آن گشته تا کاری کند که بر رشد این زبان در آن کشور کمک شود. اما گیریم این خبر همان‌گونه که شنیده شد، درست! ما دقیقن کجای پیاز هستیم؟ همین چند شب پیش رهبر زبان‌شناسان جهان مگر نگفت که زبان ما دری‌ نام دارد و فارسی را در زندان فرا گرفته است؟ اطاعت از حکم امیر واجب است و سرپیچی در برابر آن موجب عذاب دنیوی می‌گردد. بگذارید این را نیز اضافه کنم که اگر افتخاری در زبان فارسی وجود دارد، متعلق به ایرانی‌هاست؛ چون یک و نیم درصد در تولید دانش جهان امروز سهم دارند و برای پاس‌داری از این زبان کار کرده‌اند، عرق ریخته‌اند، برگردان کرده‌اند، فرهنگستان ساخته‌اند و با تکریم در همه جا از پرباری چنین زبانی سخن گفته‌اند بی آن که بشرمند و متهم به جاسوسی شوند.

حزب دروغ‌گویان افغانستان

اگر روزی حزبی به نام«دروغ‌گویان افغانستان» ایجاد شود، بدون شک همه‌شمول‌ترین و ملی‌گراترین جمع‌آمد سیاسی در کشور خواهد بود. چون از رییس‌جمهور تا راننده‌های تاکسی و از نمایندۀ مجلس تا بدمعاشان همه خودشان را در آیین‌نامۀ چنین حزبی خواهند یافت. آقای حکمتیار مدعی است که یک‌صدوبیست عنوان کتاب علمی‌ـ‌تحقیقی نگاشته است، دکتر رمضان بشردوست نمایندۀ مردم در مجلس نماینده‌گان باری در گفت‌وگو با یکی از رسانه‌ها گفته بود که اگر او را بگذارند با سی سرباز می‌تواند برود و پاکستان را فتح کند، رییس‌جمهور سند دومین متفکر جهان را به دست دارد و در پی رقابت با نخستین متفکر است که هنوز آن را درنیافته تا به مبارزه و همتایی بپردازد؛ اما به تازه‌گی کاشف به عمل آمده است که دونالد ترامپ رییس‌جمهور ایالات متحد امریکا از شاگردان وی بوده و در آخرین تماس تیلفونی‌اش دکتر اشرف غنی را «استاد» صدا زده است. چندی پیش به بلخ رفتم و نگهبان ساختمانی که محل اقامت‌مان بود در جریان صحبت‌هایش گفت، روزگاری در روسیه زنده‌گی می‌کرده و تمام دختران روسی عاشق و شیدایش بودند و به همین دلیل رهبران اتحاد جماهیر شوروی سابق بر آن می‌شوند تا ایشان را اخراج کنند که محبوبیت بیش از حد وی سبب هرج و مرج در آن کشور نگردد.
کسانی که اهل شیریخ خوردن هستند حتمن آن پیرمرد چاریکاری را می‌شناسند. چون در درست کردن شیریخ با کیفیت و بی‌نظیر، شهرۀ شهرها است. کار و بارش رونق گرفته است، اکنون فرزندانش دوکان‌های جداگانه باز کرده‌اند و بازارشان گرم است. با دوستان رفتیم به نزد یکی از بچه‌های آن پیرمرد و شیریخ خوردیم و سپس چشمم به فرتورهای سیاه و سفیدی افتاد که بر یکی از دیوارهای آن دکان آویزان بودند. از مالک آن‌جا خواستم که دربارۀ فرتورهای مذکور روشنی بیندازد و چنین پاسخی دریافتم: «ای عکسا بیادر از دو هزارسال پیش است.» خدا مرا زد و گفتم به گمانم این یکی امیر حبیب‌الله کلکانی و دیگری زنده‌یاد طاهر بدخشی است و خودت «دوره» را از رهگذر تاریخی کلان گرفته‌ای، حالا بماند که صنعت عکس در دوهزارسال پیش نبوده ا‌ست. خلاصه این را نگفتم که بلا گفتم، دستم را کشید و برد پیش مریدانش و بیست تن از قدامت تاریخی فرتورها سخن گفتند و من حرفی جز تایید نداشتم که نداشتم.
سال پار راننده‌یی از تورخم تا کابل هم‌سفر ما بود و طبق معمول از در و دیوار سخن می‌گفت و از شهامت، فداکاری و کارنامۀ مبارزات خویش، خانواده و تبارش. ما هم سراپا گوش بودیم و تایید می‌کردیم، چون هنگامی‌ که متوجه بی میلی ما به شنیدن حرف‌هایش می‌شد، از دوستی‌اش با طالبان مسیر قصه کرده، از تماس‌های تیلفونی با آن‌ها یادآور می‌شد. چنین بود که ما از ترس دوباره با شور و اشتیاق به داستان‌هایش گوش می‌سپردیم و تحسینش می‌کردیم، بالاخره به جایی در نزدیکی‌های سروبی جوی‌چه‌یی را با انگشت خویش نشان داد و رفت سمت شرح ماجرا و تاریخ آن: «فرهاده خو میشناسین، اینجه را صد سال کنده تا او (آب) ره به پیش خانۀ شیرین‌شان برسانه، باز بیادر شیرین بسیار بدماش بوده، غیرتی شده، فرهاده روی آتش مانده و کباب کده و کتی اندیوالای خود خورده…» همه‌گان به فکر فرو رفتیم و سرانجام نمردیم و محل آن روی‌داد عظیم را یکی برای‌مان نشان داد و داستان واقعی نیز دور از کم کردن‌ها و افزودن‌ها بازگو شد.
این روزها بازار خرید و فروش آنلاین در کابل و یکی دو ولایت دیگر اندکی رونق گرفته و مشتریان سفارش‌های خود را از طریق شبکه‌های اجتماعی می‌دهند و جنس را درب منزل‌شان تسلیم می‌شوند. یکی از پرفروش‌ترین جنس در این بازار مجازی کریم‌های یاری‌رسان و حجم دهندۀ آلت مردان است. برای تحقیق دربارۀ «درگیری‌های درجه یک ذهنی مردم» رفتم و گفت‌‌وگوهای فروشنده و مشتریان را رصد کردم. فرصت کردید بروید و بخوانید تا تمام خسته‌گی‌های کابل را از یاد ببرید. بیش‌تر از هشتاد درصد متقاضیان یک پرسش ثابت و تکراری را مطرح کرده بودند:« آیا کریم خرد کنندۀ آلت جنسی هم دارید؟» پاسخ روشن بود:« نخیر.» دو دیدگاه بعدتر، همان پرسش‌گران شماره می‌گذاشتند و سفارش و نشانی می‌دادند.
از این دست شنیده‌ها و چشم‌دیدها بسیار فراون است، اما مرا یارای بازگویی همۀ آن، و شما را مجال خواندن نخواهد بود. حالا شاید با من هم‌آوا شوید که بدون تردید چنین حزبی می‌تواند پیش‌تازترین جریان سیاسی در افغانستان باشد و نیز با تبعیض، قوم، سمت، زبان، ستم‌گری، حق‌تلفی و… هیچ‌گونه پیوندی برقرار نکند. از سوی دیگر از آن جایی که چنین حزبی از دل تاریخ و فرهنگ دیرینۀ ما سر به در خواهد کرد، الحق که اصالت و افغانیت استمرارش هم‌چنان محکم و آهنین و پا برجا خواهد بود.

یاسین نگاه

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن