پانوشتی بر تاریخ و فرهنگ پنج‌هزار ساله

بخش پنجم:

جعل و دروغ‌های تاریخی و کشوری

در نوشتار پیش به شمارش و بررسی تک‌دروغ‌پردازان اشاره شد و اما در این بخش به دست‌کاری‌ها، دروغ‌نگاری‌ها و مکتوب‌سازی‌های همه‌گانی پرداخته خواهد شد. روایت‌هایی که بر اساس آن‌ها، شناخت ‌ما از افغانستان به هیچ ‌روی نمی‌تواند درست و مطلوب باشد. چنین اطلاعات کاذبی متاسفانه سبب شده است که اکثریت قاطع مردم از تولد تا مرگ هرگز ندانند که در کجا به دنیا آمده‌اند و واقعیت‌های کشور‌شان از چه قرار بوده است. از سوی دیگر هنگامی که فرد، شناخت دقیق و عمیقی از تاریخ، جغرافیا، سرمایه‌های ملی، شرم‌های ملی و… نداشته باشد، چه‌گونه می‌تواند برای کشورش فردی موثر و مفید واقع شود؟

تاریخ و استقلال‌تقلبی

دو سال دیگر که بگذرد، جشن صدساله‌گی استقلال افغانستان فرا می‌رسد، ولی هنوز هیچ‌کس تاریخ دقیق و درست روز استقلال افغانستان را نمی‌داند. در زمان سلطنت امان‌الله خان -در ظاهر بانی نخست استقلال- نهمین روز ماه حوت را به عنوان عید استقلال گرامی می‌داشتند. چون در چنین روزی او در اعلامیه‌ی معروف خود نوشته است که پس از این، افغانستان در امور درونی و بیرونی خویش استقلال کامل دارد. در ادامه، به تاریخ بیست و چهارم ماه حمل در میان مردم و با حضور سفیر هند بریتانیایی استقلال افغانستان را اعلام کرده است و سخنرانی غرا و آتشینی نیز ایراد فرموده‌اند.
محمدنادرخان نخستین کسی است که بیست و هشت اسد را جشن گرفته است، هدف او زدایش روز استقلال از کارنامه‌ی امان‌الله‌خان بود و برای تحقق چنین جعلی، گاه و مکان برپایی جشن را عوض کرد و اما فرزند فداکار او محمدظاهرشاه به این نیز بسنده نکرد و برای گرامی‌داشت از رنج‌کشی و عرق‌ریزی‌های پدر، شش جوزا را روز استقلال کشور نامید؛ چون روایت است که نادرخان در این روز دهان انگلیس را در سومین جنگ خونین به خاک مالیده و روزگارش را سیاه کرده است. بنابراین منصفانه خواهد بود که افتخارات آزادی افغانستان را با نام «نادر بزرگ» پیوند زنیم و خدمات و مبارزاتش را پاس داریم؛ همه‌گان بر این تصمیم خردمندانه و حکیمانه‌ی ظاهرشاه احسن گفتند، کف زدند و هفت‌شبانه‌روز جشن برپا داشتند.
چند سال بعد مشاوران درگاه تفال می‌زنند و درمی‌یابند که ماه جوزا شگون خوبی ندارد، نیز هوای بهاری به هیچ روی مناسب جشن و سرور نیست و تشخیص می‌دهند که ماه سنبله خوش‌اقبالی در پی دارد و بر آن می‌شوند که شش روز نخست ماه مذکور را به جشن استقلال اختصاص دهند. اما از آن‌جایی که داوودخان خویش را فرزند خلف و راستین نادر می‌دانست از خیر سنبله گذشت و دوباره به شش جوزا برگشت، که مبادا نام و نشان آن مبارز رستم‌وار (نادر) از یاد ملت همیشه در صحنه، برود.
سرانجام در ۱۳۵۸ خورشیدی روزنامه‌ی انیس با باز نشر سخنرانی بیست و چهارم ماه حمل امان‌الله‌خان مدعی شد که ۲۸ اسد روز استقلال افغانستان است و خلق را چنین جعلی با سند و تحکم خوش آمد، جشنی برپا کردند و تا امروز، این روز انیس و مونس ملت آزاده و استقلال‌طلب است. در این میان، دل من به دو تن از غم‌نامه‌نویسان هر یک زنده‌یاد غلام‌محمد غبار و میر محمدصدیق فرهنگ می‌سوزد که اولی ۹ حوت ۱۲۹۷ و دومی ۲۴ حمل ۱۲۹۸ را همچون روز و سال استقلال ثبت تاریخ‌های‌شان کرده‌اند، اما از آن‌ جایی که مردم آزاده‌ی افغانستان با غلامی میانه‌ی خوب ندارند و نیز در پی زدایش هرگونه غبار از دل خویش اند، ورق افغانستان در مسیر تاریخ را هیچ بالا نکرده و نیز چون خود شان بیش از اندازه صداقت‌پیشه و با فرهنگ اند، آن دومی را نیز جدی نگرفتند و به‌جای خوانش پنج قرن اخیر، به آغوش بی‌کران تاریخ پنج‌هزارساله پناه بردند.
از این داستان عجیب، سرگرم‌کننده، واهی و اسرارآمیز که بگذریم، در این مورد به نکته‌ای می‌رسیم که با آن تنها می‌توان بر ریش خویش و پشم دیگران خندید. البته خاطرنشان باید کرد که نگارنده، خود در این باره چیزی نمی‌داند و سرچشمه‌اش پاره‌ای از مقاله‌ی یکی از نویسنده‌گان بی‌نظیر کشور –که در بریتانیا زنده‌گی می‌کند- است: «کشورهایی که مستعمره‌ی انگلستان قدیم بوده‌اند، امروز همه عضو شبکه‌ای هستند به نام کشورهای مشترک‌المنافع. حتا کشورهایی که برای مدتی کوتاه در لیست مستعمرات بریتانیا بوده‌اند، در این شبکه جای دارند، اما نام افغانستان هیچ‌گاه در این لیست و در این شبکه نبوده، پس این دروغ تاریخی برای ما از کجا آمده است؟» حالا این رسوایی را به کجا ببریم، ما درباره روز استقلال دیدگاه ناهمگونی داریم، طرف ادعا، ما را به رسمیت نمی‌شناسد و ما را حتا در حاشیه‌ی جدول کشورهای مستعمره‌ی خویش جا نمی‌دهد. برای اعاده‌ی حیثیت و آبرو، بیشتر یک راه نداریم، نامه‌ای سرگشاده بنویسیم به پیش‌گاه دولت کبیر بریتانیای جهان‌گشا تا شهادت دهد که روز و روزگاری منت گذاشته و ما را مستعمره گردانیده بوده‌اند و قبل از آن، میان حوت و حمل و جوزا و سرطان و سنبله، یکی را برگزینیم و یا تاریخ زادروز همسر «ملا عمر» را دریابیم و آن را جشن گیریم.


آیا هنوز پس از یک‌سده استقلال داریم؟
آسیا یک پیکر آب و گل است
«ملت افغان» در آن پیکر دل است
از فساد او فساد آسیا
در گشاد او گشاد آسیا
آیا کسی گفته می‌تواند که افغانستان همچون واحدی سیاسی در کدام دوره‌ی تاریخ حیات خویش، کشور مستقل و خودرای بوده ‌است؟ اقبال، سخن درستی گفته است، تا امروز دیده می‌شود که در گشادی و فساد نه تنها در سطح آسیا، بل‌که در تمام شهرهای جهان شهره هستیم، هر دم از این باغ بری می‌رسد، هر دم دسته گلی را به آب می‌دهیم، در زمین‌های گشاد، فساد می‌کاریم و تروریست و بنیادگرا درو می‌کنیم. از استقلال و اختلاف نظر درباره‌ی تاریخ درست آن سخن می‌گوییم، ولی پس از نزدیک به یک سده، تن‌خواه رییس جمهور و رییس اجرایی را از استعمار و استحمار و استکبار جهانی گدایی می‌کنیم، از مختصصان اغیار دعوت به عمل می‌آوریم تا بیایند و پشت میز شنود مکالمات محرم تمام شهروندان افغانستان بنشینند و بعد در روشنایی اطلاعات چاره‌سنجی کنند که دوای درد ملت غیور ما چیست. استقلال را ملت‌ها به دست می‌آورند، آیا تا کنون مفهومی ولو ذهنی به نام ملت در این خراب‌آباد داریم؟ تا کنون قادر نشده‌ایم که جای شتر را با پیکره‌ی زخمی بودا در شناس‌نامه‌ها عوض کنیم، دست از جدل‌های شرم‌آور برداریم و همچون شهروندی دارنده‌ی برگه‌ی هویت و یا شناس‌نامه‌های برقی شویم. هنوز درباره‌ی نام و واژه‌های یکی از زبان‌های ملی و رسمی کشور تردید و گمانه‌زنی وجود دارد و ملی‌گرایان در پی آن اند که بر این غایله، نقطه‌ی پایان بگذارند؛ ولی هر روز صدای نواختن دهلی دیگر با سازی ناموافق از راه می‌رسد و سفره‌ی چنین دعوای باطل گسترده‌تر می‌گردد.
مردم پیش از استقلال در تقویم، به استقلال شکم ضرورت دارند و تا این یکی به دست نیاید، هرگونه دعوای دیگر خنده‌دار و باطل به نظر می‌رسد. گرسنه‌گی، بدبختی، رنج، فقر، بی‌سوادی، جهل، تحجر، بنیادگرایی، تبعیض، آدم‌کشی، فساد و برتری‌جویی شانه به شانه با مردم راه می‌روند و ما با وقاحت تمام از آزادی و استقلال سخن می‌گوییم.
تا بحثی درباره‌ی انتخابات، گزینش‌ها، امنیت، آشتی و قهر با برادران ناراضی، مبارزه با فساد مالی و… به میان می‌آید، همه چشم‌ها به سمت «شش درک» و «چهاراهی مسعود» خیره می‌شود تا دیده شود و یا شنیده شود که فرستاده‌ی سیاسی کاخ سفید اندر این ابواب چه گویند و سپس ما چه تصمیمی گیریم تا به خیر مملکت باشد. برای دو روز اگر مرز تورخم به روی‌مان بسته گردد، مرغ نداریم تا برای ما تخم‌ دهد، رومی نداریم تا سلاته‌ی افغانی درست کنیم، ملک‌پک نداریم تا فرهنگ لذت‌بخش بخوریم، کاندوم نداریم تا از افزایش نوری تولید موجودات جلوگیری کنیم، کوتکس نداریم سدی شود و خون به خیابان نریزد.
باری مولف کتاب «سیاست افغانستان، روایتی از درون» در سال‌هایی که سمت وزارت بیرونی را عهده‌دار بود، در باب سیاست خارجی افغانستان سخنرانی کرد و تا همین امروز متن آن سخنرانی به عنوان آیین‌نامه‌ی «سیاست خارجی کشور» دست به دست می‌شود.
خلص کلام این که بیشتر از این خود را گول نزنیم و از اتاق رویاهای مضحک بیرون شویم؛ واقعیت‌های تلخ و دردناک تن و وطن خود را به رسمیت شناسیم، یارای اعتراف را به دست آوریم و بالاخره غیرت افغانی را در مراسم ویژه‌ای به خاک سپاریم و برویم تا شاید روزی به استقلال فکرها، جیب‌ها، شهرها، مرزها و تصمیم‌گیری‌ها برسیم و پای به جهانی امر واقع بگذاریم و دست از جعل و تقلب و توهم و دروغ و بزرگ‌پنداری‌ها برداریم.

جعلیات‌نگاری و جعلیات‌اندیشی

رییس دانشگاه کابل: «شهروند درجه دوم نمی‌تواند رییس جمهور کشور شود.» این گونی‌های لبریز از عدد و ارقام چرا، کی، از کجا و چه‌گونه وارد بازار تاریخ و سیاست و باورهای مردم می‌شود که ما نمی‌دانیم تا برویم و با بازرگانانش رو در رو چانه‌زنی کنیم و از کفه‌ی راست خشتی برداریم و بر کفه‌ی چپ بگذاریم تا شاید چیزی در ادامه و یا پایان قصه تغییر کند؟ چند سال پیش در یکی از ولایات ادب‌دوست جشنواره‌ای را سروسامان می‌دهند و شاعران به رقابت می‌پردازند. در روز اعلان برنده‌گان روشن می‌شود که یگانه داور جشنواره‌ی مذکور خود نیز در این رقابت شرکت کرده است. برنامه آغاز می‌شود و یگانه گرداننده، داور، رقابت‌کننده و میزبان به پشت تریبیون می‌رود و نام نخستین برنده‌ی جشنواره‌ی ادبی را با چنین شرحی می‌خواند: «اینجانب فلانی بر اساس روادید هیات فرزانه و گرامی داوران (اوصافی جمع در باب خود) به عنوان برنده‌ی مقام نخست این جشنواره برگزیده شده‌ام و از داوران پر تلاش و منصف یک جهان سپاس‌گزارم.» اشتراک‌کننده‌گان همه متعجب می‌شوند، مگر ممکن است یکی هم‌زمان داور و شرکت‌کننده شود؟ پس از چند دقیقه سکوت چنین رویدادی را به رسمیت می‌شناسند تا ببینند که دومین برنده کی خواهد بود. داور نفس تازه می‌کند و اعلان می‌دارد که برنده‌ی مقام پنجم جشنواره‌ی مذکور آقای فلان است.
دوباره همه به سکوت فرو می‌روند، در این رده‌بندی که دوم، سوم و چهارم ندارد؛ ولی اول و پنجم دارد، چه حکمتی ا‌ست. فلانی که براساس رای داوران در رده‌ی پنجم قرار گرفته است، به رسم اعتراض دست بلند می‌کند و می‌گوید: «من پذیرفتم که جناب عالی مقام نخست را شایسته‌ی خویش دانستید و حرفی در آن باب ندارم. به شما شادباش می‌گویم و اما فلسفه‌ی پنجم شدن خود را ندانستم، مهر ورزید و در این زمینه برای من و سایر اشتراک‌کننده‌گان اندکی روشنایی بیندازید.»
داوری که گرداننده است و گرداننده‌ای که میزبان است و میزبانی که مهمان است و مهمانی که برنده است و برنده‌ای که جایزه می‌دهد، دوباره نفسی تازه می‌کند و با خون‌سردی و مهربانی، چنین پاسخ منطقی و خردورزانه ارایه می‌دارد: «از آن ‌جایی که میان شعر من و شما سه شاعر فاصله وجود دارد، به منظور نگه داشت این مرز و حفظ جایگاه خویش سه عدد را خالی گذاشتم تا برسد بر جایگاه خودت.»
پرسش‌گر میخکوب شد و بر زمین افتاد؛ چون هر پاسخی را انتظار داشت مگر این یکی، حاضران نیز بر استدلال و منطق داور کف زدند و دانش او را به ستایش گرفتند و اما آن شاعر بدبخت همان روز ترک آن شهر ادب‌دوست کرد و به بلاد کفار آواره شد و تا امروز نامی اگر از شعر در پیشش کسی گیرد، سر را از تن گوینده جدا خواهد کرد. گزارش جشنواره‌ی مذکور را برای آن نوشتم که سودای اکثریت و اقلیت نیز به همین پیمانه خنده‌دار و تهوع‌آور و ناپذیرفتنی‌ است. این غلط‌فکری از ذهن‌های بیمار وارد جامعه و اندک اندک به کتاب‌های آموزشی و تاریخی راه یافته است و امروز در مکتب‌ها و دانشگاه‌ها به‌گونه‌ی عامدانه، اجباری و سازمان‌یافته برای دانش‌آموزان، دانش‌جویان و دانش‌پژوهان تدریس می‌شود و آموزگارانی که از این جعل با خبر اند، راهی جز سکوت و تدریس آگاهانه‌ی جعل و دروغ ندارند.
به راستی این شمارش‌ها و اندازه‌گیری‌ها از کجا می‌آیند؟ شوخی نمی‌کنم دوست دارم بدانم و از دایره‌ی جعل مرکب دست کم به بسیط تقرب یابم تا باشد رستگار گردم. پروسه‌ی سرشماری نفوس در افغانستان یکی از اصلی‌ترین بحران‌ها است و حکومت وظیفه دارد تا به‌گونه‌ی واقعی و بی‌طرفانه آن را به پایان برساند و نگذارد که مشکلی بر مشکلات مردم افزون گردد. چند ماه پیش، خبری به دستم رسید که افزایش هفت میلیونی نفوس در هفت ماه را می‌رساند. به پرس و جو شدم که چه‌گونه مگر ممکن است در این زمان کوتاه «میزان تولیدات داخلی» به این پیمانه‌ی شتاب‌ناک بالا برود؛ برای این که چندی پیش اداره‌ی‌ احصاییه‌ی مرکزی افغانستان نشریه‌ی تخمین نفوس سال ۱۳۹۶ خورشیدی را منتشر کرده بود و بر اساس آن، نفوس کشور ۲۹.۷ میلیون تخمین شده بود. اما هم‌زمان با صدور حکم رییس جمهور برای توزیع شناسنامه‌های برقی در تازه‌ترین سرشماری، به ۳۵٫۷ میلیون شهروند رسیده است، گویا این آمار را یکی از کمپنی‌های امریکایی از طریق فضا و با نبض‌سنجی به دست آورده است. حالا آن‌قدر ساعت ‌ما «تیر» است و کبک‌ ما خروس می‌خواند که ما در خواب ناز به سر می‌بریم و دوستان جهان‌وطنی ما را از هواپیما سرشماری می‌کنند.

یاسین نگاه

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن