آيا نيچه «زن‌ستيز» بود؟

سخنان نيچه دربارۀ زنان را مفسران او تا مدت‌ها يا ناديده می‌گرفتند و يا مانند مترجم بزرگش در زبان انگليسی، والتر کاوفمن، سعی می‌کردند وانمود کنند که اين سخنان ربطی به فلسفۀ او ندارد. اما از اواسط دهۀ هفتاد به بعد با کوشش‌های کسانی هم‌چون دريدا و سارا کوفمان «مسئالۀ زن» در تفکر نيچه تنها توجه مفسران غيرفمينيست را به خود جلب نکرد بلکه مفسران فمينيست را نيز به سوی خود کشيد. ام‌روز تقريبن آثار بسيار خوبی دربارۀ «مسئلۀ زن» در تفکر نيچه وجود دارد و کم‌تر کسی سخنان ابلهانه‌یی را که زبان‌زد عوام خواننده‌گان است نقل، می‌کند. البته اين بدان معنا نيست که مخالف و موافقی در اين باره وجود ندارد و همۀ تأويل و تفسيرها مقبول واقع شده است.

واقعيت اين است که نيچه سال‌ها قبل از آن که نازي‌ها او را «فاشيستی» تفسير کنند، در واپسين سال‌های قرن نوزدهم، محبوب آنارشيست‌ها و سوسياليست‌ها و فمينيست‌ها بود. و ام‌روز باز تفاسير ليبرال و دموکرات و فمينيست از او وجود دارد.

سخنان آشوری
سخنان آشوری دربارۀ نيچه، آدم را به ياد سخنان برتراند راسل در «تاريخ فلسفه غرب» می‌اندازد، سخنانی که برخی شارحان نيچه بی‌هيچ شرمنده‌گی آن ها را «ابلهانه» می‌خوانند. آشوری می‌پندارد نيچه دشمنی شخصی با «زن» دارد:

به ‌هرحال، او هرگونه که برای ازدواج نکردن خود دلیل بیاورد، نمی‌تواند دشمنی خود را با زنان و خوارداشت خود را از ایشان پنهان کند. آن جملۀ نام‌دارِ او را همه به خاطر دارند که گفته است: «به سراغِ زنان می‌روی؟ تازیانه را فراموش نکن!» در کتابِ فراسوی نیک و بد، در فصلِ «فضایل ما»، در پردۀ روان‌شناسیِ زن، دشنام‌هایی به زنان می‌دهد که در شأنِ حکیمِ بزرگی چون او نیست. او میانِ زن و مرد، بر بنیادِ طبیعت‌شان، شکافی فراخ و پر نشدنی می‌بیند، تا به جایی که بر آن است که این دو هرگز یک‌دیگر را درنمی‌یابند. در بابِ دشمنیِ نیچه با زنان برداشت‌هایِ گوناگون کرده اند، از جمله همجنس‌گراییِ نهفتۀ او را علّتِ آن دانسته اند، که گویا هیچ‌گاه «در عمل» آشکارا نشده است. در این باب، دستِ‌کم، یک کتابِ کلان با «عکس و تفصیلات» هم نوشته اند، به نام «راز زرتشت» (Joachim Köhler, Zarathustras Geheimnis).

در اين گزارش و تفسير آشوری نکته‌های جالب توجهی برای تفسير وجود دارد: ۱- دشمنی با زنان و خوار شمردن آنان؛ ۲- جملۀ معروف نيچه (؟) و معنای «تازيانه»؛ ۳- دشنام‌های او به زنان؛ ۴- پايين‌آوردن شأن حکيم؛ ۵- تفاوت ميان زن و مرد؛ و بالاخره همجنس‌گرايی نهفته و هيچ‌گاه آشکارنشدۀ او به عنوان «علت» اين سخنان و دشمني‌ها، آن هم با «عکس و تفصيلات». اما نکتۀ که در اين گزارش آشوری بيش از هرچيزی جالب توجه است اين است که او تنها از آن کتاب‌هايی نيچه نقل قول کرده است که خودش ترجمه کرده است! او در پايان اين تفسيرها جملاتی از نيچه را نيز به طور عمده از «چنين گفت زرتشت» نقل کرده است. سخن (۴) آشوری مرا بی‌اختيار به ياد سخن محمدتقی جعفری انداخت که همين ادعا را دربارۀ مولوی و برخی سخنانش در «مثنوی معنوی» می‌کرد. سخنان شمس در «مقالات» که ديگر جای خود دارد. آيا اين شباهت‌ها تصادفی است يا مشابهتی در «نگرش» وجود دارد؟ با تمام تفاوت‌هايی که ممکن است اشخاص با هم داشته باشند؟

من در اين‌جا نمی‌خواهم به تمام سخنان آشوری در باب «نيچه و زن» پاسخ دهم، فقط توضيحی می‌دهم دربارۀ جملۀ مشهور نيچه و آن‌چه به‌طور معمول از او نقل می‌شود. اما ابتدا کمی مقدمات.

«فهميدن» نيچه
نيچه بعد از افلاطون يکی از پرخواننده‌ترين فيلسوفان است. دليل آن روشن است: او فيلسوفی دشوار‌نويس نيست. او نويسندۀ صاحب‌سبک و هنرمندی تواناست. اما دشوار‌ننويسی دليل نمی‌شود که او «دشوارفهم» نباشد. نثر نيچه هم‌چون آب‌های زلالی است که عمق را به خوبی نشان نمی‌دهد. هميشه به نظر می‌آيد که عمق به سطح نزديک است. اما اين چنين نيست. نيچه نويسندۀ است که هرخوانندۀ را نمی‌خواهد و به خود راه نمی‌دهد. او فقط برای برخی کسان می‌نويسد و از اين بابت هم شرمنده نيست. او از استعاره و تشبيه فراوان استفاده می‌کند و از اين‌که سخنان متناقض بگويد نيز هيچ باکی ندارد. او رهرويی است که با گام‌هايش هر تناقضی را رفع می‌کند. از همين رو، آن که نشسته است او را نمی‌فهمد. برای فهميدن نيچه بايد رهرو بود. همان‌طور که گفتيم، نيچه به دليل زبان خاصی که برای نوشتن به کار می‌گيرد، استفاده از «استعاره» و سخنان نغز و عبارات موجز و شاعرانه‌یی که شايستۀ به خاطر سپردن است، مستعد آن است که بسيار بد فهميده شود. و البته او خود از اين مسئأله باکی ندارد و حتی بسيار می‌کوشد که او را «بد بفهمند»! او حاضر است «همه کار بکند تا او را بد بفهمند»:

فهميده‌‌شدن دشوار است، به‌ويژه آن‌گاه که کس «گَنگ‌رفتار» بينديشد و بزيد، در ميان مردمانی که ديگرگونه می‌انديشند و می‌زيند، يعنی سنگ‌پشت‌رفتار، و يا در بهترين حالت، «غوک‌رفتار» – من همه کار می‌کنم تا که خود را «دشوارفهم گردانم»! و بايد از نيت خيری که در برخی از تفسيرهای زيرکانه است از دل و جان سپاس‌گزار بود.
و اما در باب «دوستان خوب»، که همیشه بیش از آن‌چه باید آسان‌گيرند و گمان می‌کنند که همانا به سبب دوستی حق آسان گرفتن [شخص را] دارند همان به که پيشاپيش ايشان را فضايی از بدفهمی بهر گردش و بازی داد – و خود ايستاد و خنديد؛ و يا خود را از شر همۀ آنان، همۀ اين دوستان خوب، آسوده کرد – و باز هم خنديد! («فراسوی نيک و بد»، ترجمۀ داريوش آشوری، بند ۲۷، ص ۶۴)

باری، همين سخنان نغز که هر فردی می‌تواند چندتايی از آن‌ها را برگيرد و پشت سر هم بياورد، به تأويل و تفسيرهايی از انديشۀ نيچه انجاميده است که برای او چهره‌های گوناگونی ترسيم کرده است.

«تازيانه» در مقام استعاره
«به سراغ زنان می‌روی؟ تازيانه را فراموش مکن!» اين سخن خواننده‌گان بسياری را به سوی نيچه کشانيده است. اما مقصود از اين سخن چيست؟ آيا «تازيانه» همان چيزی است که ما به‌طور معمول می‌فهميم؟ و بالاخره مهم‌تر از همه آيا گويندۀ اين سخن نيچه است و اين سخن اعتقاد نيچه را بر ما فاش می‌کند؟

مفسر و تأويل‌کنندۀ که با ادبيات آشنا باشد، می‌داند که تأويل و تفسير آثار ادبی قواعد مشخصی دارد. به‌طور مثال، شکسپير نويسندۀ نمايشنامه‌های بسياری است که شخصيت‌های مختلفی در آن به صحنه می‌آيند و سخن می‌گويند. اما از ميان همۀ اين گفته‌ها چه‌گونه می‌توان به سخن و اعتقاد خود شکسپير دست يافت؟ «چنين گفت زرتشت» ساختاری دراماتيک دارد، بدين معنی که گوينده‌گان بسياری در اين اثر به صحنه می‌آيند و سخنانی را در موقعيت‌های مختلف و با توجه به ديدگاه خود بر زبان می‌آورند. نويسندۀ همۀ اين سخنان البته نيچه است. اما سخن کدام يک از شخصيت‌های اين اثر سخن خود نيچه است و او از آن دفاع می‌کند؟ در بخش يکم «چنين گفت زرتشت» در فصلی با عنوان « دربارۀ زنان پير و جوان»، به ترجمۀ داريوش آشوری، چنين می‌خوانيم:

آن‌گاه پيرزنک مرا پاسخ گفت: «زرتشت چه نکته‌های باريکی گفت، بويژه بهر آنان که چندان جوان‌اند که به کار آيدشان.
«شگفتا که زرتشت چه کم آشنايی با زنان دارد و با اين همه از آنان چه درست سخن می‌گويد! آيا اين نه از آن روست که دربارۀ زنان هرچه بگويی درست است!»

«اکنون برای سپاس، اين حقيقت کوچک را بپذير! البته من برای رسيدن به آن چندان که بايد موی سپيد کرده‌ام.

«نهان‌اش کن و دهان‌اش بگير! وگرنه به بانگ بلند فرياد خواهد کرد، اين حقيقت کوچک!

گفتم: «ای زن، حقيقت کوچک‌ات را به من ده!» و پيرزنک چنين گفت:

«به سراغ زنان می‌روی؟ تازيانه [ات] را فراموش مکن!» (چ اول، ويراست چهارم، ص ۷۸)

در اين‌جا «زرتشت» را می‌بينيم که با پيرزنی دربارۀ زنان سخن می‌گويد: (۱) پيرزن در شگفت است از درستی سخنان زرتشت دربارۀ زنان، نه از آن رو که زرتشت آنان را خوب می‌شناسد، چون معلوم است که زرتشت شناختی اندک از آنان دارد. (۲) پيرزن برای «سپاس» به زرتشت «تازيانه‌یی» می‌بخشد و آن را «حقيقت کوچک» می‌نامد؛ و توصيه می‌کند؛ اين «حقيقت کوچک» را پنهان کند و دهانش را بگيرد! وگرنه‌ به بانگ بلند فرياد خواهد کرد، اين حقيقت کوچک در ترجمۀ آشوری نقص يا افتاده‌گی وجود دارد: پيرزن می‌گويد، «تازيانه‌ات». مقصود هر تازيانه‌یی نيست!

خب، اگر «تازيانه» استعاره باشد، استعاره از چيست؟ چرا بايد زن پير حاصل همۀ تجربه‌هايش اين باشد که به مردی توصيه کند اگر می‌خواهد به سراغ زنان برود «تازيانه‌اش» را هم با خود ببرد. آيا اين زن نيست که به دست مرد «تازيانه» می‌دهد؟ و او را «تازيانه» زن می‌خواهد؟ «تازيانه‌یی» زرتشت چيست و زرتشت با تازيانه‌اش چه می‌کند؟ اين «استعارۀ»‌ بدنام نيچه تفسيرها و تأويل‌های بسياری داشته است. يک تأويل و تفسير ممکن از آن «مردانه‌گی» است. مردانه‌گی مرد برای زن در چه چيزی است؟ آيا مردانه‌گی مرد در اندام جنسی اوست؟ در قدرت و ارادۀ اوست؟ يا هر دوی اين‌ها؟ اگر نيچه خود را ديونوسوس می‌داند بايد بدانيم که «ذکرپرستی» (phallicism) هم بخشی از آيين ديونوسوس است و «زنده‌گی» بدون عشق‌ورزی و باروری «سترون» خواهد بود. «تازيانه» (قضيب) می‌تواند به تفسيری «لکانی» و «دريدايی» از نيچه امکان دهد. شاهد از خود نيچه نيز است. نيچه در مقام روان‌شناس، رابطۀ موفق جنس‌ها را بدين‌گونه ارزيابی می‌کند:

زن از چه کس از همه بيش بيزار است؟ آهنی به آهن‌رُبا چنين گفت: «از تو از همه بيش بيزارم که کشش داری، اما نه‌چندان که به خود بکشانی». («چنين گفت زرتشت»، چ اول، ويراست چهارم، ص ۷۸)

او در جايی ديگر اين تمايل زن را صريح‌تر بيان می‌کند:

«اين‌جا مردانه‌گی کم است. از اين رو زنان‌شان خود را مَردوار می‌آرايند. زيرا تنها آن کس زنانه‌گی را در زن آزاد می‌کند که چندان که بايد از مردی بهره‌ور باشد». (بخش سوم، «دربارۀ فضيلت کوچک‌کننده، «بند ۲»، ص ۱۸۰)

اما اين تأويل‌ها چه درست باشد و چه درست نباشد، نيچه در جايی ديگر از «چنين گفت زرتشت» باز از «تازيانه» سخن می‌گويد. او در بخش سوم «سرود رقصی ديگر» با «زنده‌گی» (زن) سخن می‌گويد و به او يادآور می‌شود که تازيانه‌اش را فراموش نکرده است:

به‌راستی به تنگ آمده‌ام از اين‌که هميشه بايد شبان گوسپندوارت باشم! ای ساحره، تاکنون من برای تو آواز خوانده‌ام، اکنون تو بايد برايم فرياد بزنی! بايد با ضرب تازيانه‌ام برقصی و فرياد بزنی! تازيانه را فراموش نکرده‌ام؟ نه! (ص ۲۴٠)

و زنده‌گی با زرتشت می‌گويد:

«زرتشت تازيانه‌ات را چنين ترسناک فرو مکوب! تو خوب می‌دانی که هياهو، کشندۀ انديشه است و هم اکنون انديشه‌هايی ظريف بر من فرا می‌رسد. (ص ۲۴۱)

«تازيانه» نمودگاری بسيار پيچيده در انديشۀ نيچه است و او برای کسی که معما‌گشا باشد از اين معماها بسيار دارد. بحث بيش‌تر در اين باره باشد تا وقت ديگر.

مرد است که تصوير «زن» را برای خود می‌سازد
چنان‌که در پيشانی اين گفتار آورديم، نيچه می‌گويد: هرکس (چه مرد و چه زن) «تصوير» خود از «زن» را از مادرش می‌گيرد. اما آيا اين بدان معناست که «زن» آفرينندۀ تصوير «زن» در مرد است؟ خير، نيچه به سویۀ رابطه ديالکتيکی اين تصوير در جايی ديگر اشاره می‌کند:

مرد جوانی را به نزد حکيم خردمندی بردند و گفتند: «ببين زنان دارند اين پسر را خراب و فاسد می‌کنند». مرد خردمند سری تکان داد، لبخندی زد و فرياد برآورد که: «اين مردان هستند که زنان را خراب و فاسد می‌کنند! هر نقصی در زنان باشد، مردان بايد تاوانش را بپردازند و آن نقص را در وجود خود اصلاح کنند – زيرا اين مرد است که تصوير زن را برای خود می‌آفريند و زن تنها خود را با اين تصوير منطبق می‌سازد».

يکی از آن ميان گفت: «به زنان بسی خوش‌بينی، تو آن‌ها را خوب نمی‌شناسی!» مرد خردمند جواب داد: «خصلت مرد اراده و خصلت زن فرمان‌پذيری است – در حقيقت اين قانون جنس‌هاست. آری قانون سختی است برای زن. همۀ انسان‌ها در مورد زنده‌گی خود بی‌تقصير و بی‌گناهند، اما بی‌گناهی زن از درجه‌یی بالاتر است: چه کسی نسبت به زن، کمی لطف و ملايمت روا می‌دارد؟ کسی در جمع گفت: «لطف و ملايمت لازم نيست! بايد زنان را بهتر تربيت کرد!» خردمند جواب داد: «بايد مردان را بهتر تربيت کرد» و به مرد جوان اشاره کرد که به دنبالش برود … اما مرد جوان هرگز به دنبالش نرفت. (نيچه، «حکمت شادان»، ترجمۀ جلال آل احمد، سعيد کامران، حامد فولادوند، نشر جامی، چ ۳، ۱۳۸۴، بند ۶۸، ص ۲۷–۱۲۶).

محمد سعيد حنايی کاشانی

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن