یک فقط از کابل، از کابل! فراموشم مکن

«فراموش کابل» نام تازه‌ترین مجموعۀ غزل‌های ابراهیم امینی است که از سوی نشر آی‌خانم منتشر شد.

این مجموعه در برگیرندۀ هفتادوسه غزل است. به قول خود شاعر، غزل‌های این دفتر حاصل سه چهار سال تب و تنفس در اقلیم شعر است.

ابراهیم امینی، شاعر افغانستانی در سال ۱۳۶۶ در بلخ متولد شد و مدتی است که در اتریش زنده‌گی می‌کند. او کودکی‌اش را در شهرستان چمتال گذراند و تعلیمات ابتدایی‌اش را در زادگاهش به پایان رسانید. نخستین مجموعۀ شعری او با عنوان «وقتی هوای چشم تو را مه گرفته بود»، در سال ۱۳۸۶ از سوی انجمن فرهنگی ظهیرالدین فاریابی منتشر شد و پس از آن دفترهای شعری، نوشته‌ام که خط بزنی، گریه در گودال، زخم زیبایی، روز بد برادر من، سرپیچی از راه و تازه‌ترین آن فراموش کابل را به خانوادۀ فرهنگی افغانستان و زبان فارسی تقدیم کرد.

امینی از شاعران تاثیرگذار دهۀ ۸۰-۹۰ افغانستان است.

برشی از یادداشت نویسنده پس از چاپ «فراموش کابل»:

«هر کجا می‌خواستی از خاطرم آسوده شو
یک فقط از کابل، از کابل! فراموشم مکن

رابطه من و کابل به زمان سیاه طالبان برمی‌گردد. دوازده یا سیزده ساله بیش نبودم. زمانی که کابل زیبا نبود. پدرم در بند سیاسی طالبان بندی‌خانه پلچرخی زندانی بود. من و مادربزرگم از مزار تا کابل، از مسیر «دره شکاری» و «کوتل حاجی‌گک» بامیان ده‌ها ساعت در ردیف سومی یا به اصطلاح مردم ما «گوساله‌خانه» ـ برای این که کرایه کمتری بپردازیم ـ خاک خوردیم و در توقف‌ها خود را تکاندیم. ساختمان‌های کارته چهار و نزدیک‌های دهمزنگ خرابه و تکه تکه بودند. قصه کوتاه؛ پس از چهار هفته اقامت در کابل موفق نشدیم پدرم را ببینیم چون «پای‌واز» بند بود. جیب ما هم خالی‌شدن گرفت، مبلغی را نزد یکی از پایوازان آشنا گذاشتیم تا به پدر برساند و من و «آجه»‌ام ناامید برگشتیم.
بار دوم نوجوان بودم که از خانه قهر کردم و با یکی از دوستانم به کابل برای کار آمدم. مدتی در هوتل «نیکزاد» به عنوان پیش‌خدمت کار کردم. یک ماه نشد که دلتنگ ده و خانواده شدم و به مزار بازگشتم.

بار سوم اما با عنوان شاعر و کسی که قرار است اولین مجموعه غزلش از سوی «انجمن فرهنگی بابر» چاپ شود پا به کابل و به خصوص حیاط «انجمن قلم افغانستان» گذاشتم. پس از مدتی آن‌جا ماندگار شدم و کند و گریز کار کردم. شعر نوشتم و با تلویزیون‌ها در باره شعرهایم مصاحبه کردم. دوستان فوق‌العاده خوب یافتم و از آن‌ها خیلی آموختم. جایزه جایگاه نخست «جشنواره گل سوری» را از میان قریب به صد شاعر افغانستان قاپیدم و یکی و خلاص عیش کردم. پس از آن دل‌بُریدن از کابل برایم محال شده بود. هر دو سه هفته من بودم و سالنگ شمالی و جنوبی و خم و پیچ‌های خطرناکش.
حالا سال‌هاست از کابل و زادگاهم «مزار شریف» دورم و مبتلای «غم غریبی و غربت». غزل‌های این دفتر حاصل سه چهار سال تب و تنفس در اقلیم شعر است. امیدوارم این برگ‌ها و واژه‌گان ناچیز در تلافی آن‌همه بخشنده‌گی و بزرگی، مقبول مردمم افتد.» 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن