پانوشتی بر تاریخ و فرهنگ پنج‌هزارساله

بخش هفتم:

رایزنی دربارۀ سند راهبردی میان «کابل» و «واشنگتن» و پیوند آن با ناموس‌داری و ابجداندیشی

از بد روزگار من نیز یکی از شرکت‌کنندگان نشست بزرگ مشورتی دربارۀ امضای سند راهبردی میان افغانستان و ایالات متحد امریکا بودم. از جریان دو روز حضور در آن نشست حدیث‌ها دارم که اندکی از آن‌ها را شنیده‌اید و بسیارش را نه. راس ساعت هشت صبح وارسی بدنی شدیم و بعد وارد صحن خیمۀ لویه جرگه گردیدیم. نخستین مغازه‌یی که به چشمم خورد، انباری بود سرشار از نسوار برای اعضای متفکر! قرار بر آن بود تا اعضای جرگه برای رایزنی دربارۀ محتوای سند مذکور به چهل واحد قسمت گردند و در نتیجه از هر واحد یک نفر به نماینده‌گی در محضر رییس دولت فشردۀ دیدگاه دیگران را قرائت فرماید. همه چیز بر وفق مراد پیش می‌رفت و این دست‌کم برای من مایۀ تعجب و پرسش بود که چه‌گونه ممکن است چندهزار شهروند افغانستانی در زیر یک سقف گرد آیند و حاشیه‌یی در پی نداشته باشند؟ اندک امیدوارم گشتم و چنین نتیجه گرفتم: همه‌گان تصمیم گرفته‌اند تا برای نخستین‌بار تن به حواشی ندهند و دل‌سوزانه و با تعهد برای سرنوشت فردای افغانستان فکر کنند.

در همین گفت‌وگوی خودی بودم؛ ناگهان سروصدایی بلند شد و صف‌ها بهم ریخت و یکی نعره سر داد، دیگری فحش و بقیه طبق معول به‌گونۀ طبیعی در دو گروه موافقان و مخالفان جا خوش کردند، مردان و زنانی خشم‌گین جیغ و داد می‌کشیدند و شمولیت‌شان را در واحد شمارۀ «سی و نه» شرم‌آور، ذلت‌بار، بی‌پیشینه و توطئۀ دشمنان مردم افغانستان عنوان می‌کردند و تلاش می‌ورزیدند تا دادگاهی در زیرخیمه برگزار شود و طراحان چنین عمل ننگین را سنگ‌سار کنند. دکتر سپنتا شاهد است که مردی صادق و مدبری از راه رسید و با درک عمیق از وضعیت و بحران چاره‌سنجی کرد و با سرعت نور ادارۀ موقتی را به نام «شورای عالی صلح و تفاهم» پی‌‌افگند و محاسن سپیدان، خینه‌مالان و نسوارکشان قهار را به عنوان اعضای ارشد و کلیدی‌اش برگزید. شورای مذکور نخست انتخابات درون شورایی برگزار کردند و دست به گزینش رییس، معاونان، منشی و معاون، سخن‌گو و معاون، مسوول مالی و معاون و تدارکات زدند و پس از آن برای برطرف‌سازی دعوای پیش‌آمده ترتیب آجندا دادند. اعضای شورای عالی صلح و تفاهم در پشت دروازه‌های بسته ساعات طولانی عرق ریختند و به بحث و رایزنی پرداختند و سایر نماینده‌گان مردم سرگرم خوراک و نوشاک گشتند. حد و حدود بازار آن سرگرمی را می‌شد از صف طویل دست‌شویی‌ها دانست.

روز نخست رایزنی سند راهبردی میان افغانستان و ایالات متحد امریکا با اتمام کار «شورای عالی صلح و تفاهم» موفقانه به پایان رسید و بام‌داد روز دوم، رییس شورای مذکور با لبخند پیروزی و مسوولیت‌دوستی بر لب به پشت تریبیون رفت و راه‌حل ملی، همه‌جانبه، اصلاحات‌آور و امیدبخش را به سمع حضار رسانید: نماینده‌گانی که سی و نه سال دارند، از ابراز مشخص سن خویش خوداری فرمایند، واحد شمارۀ سی و نه از جمع چهل واحد‌ حذف و به جای آن واحد چهل‌ویک را تشکیل می‌دهیم، مهمانانی که قرار بود در اتاق شماره سی و نه اقامت گزینند، اتاق را مهر و لاک کرده و شورای عالی صلح و تفاهم محل اقامت دیگر برای‌شان در نظر می‌گیرد و از این ناحیه هیچ‌گونه نگرانی نداشته باشند. نماینده‌گانی که شمارۀ کفش‌‌شان سی و نه است، کمیتۀ تدارکات در هم‌آهنگی با کمیتۀ مالی موظف گردیده است تا برای آن‌ها کفش‌هایی با شمارۀ سی و هشت خریداری کنند. در پایان به تاسی از  فیصلۀ اعضای شورای عالی صلح و تفاهم، مادۀ یک‌کم‌چهل از سند راهبردی حذف و مادۀ چهل و یکم را به کاخ سفید پیش‌نهاد می‌داریم، از شکیبایی و هم‌دیگرپذیری تک تک شما ابراز قدردانی و تشکر می‌کنیم.

سپس رییس جمهور از جا بلند گشت و پشت تریبیون رفت و چنین موفقیت بزرگ را برای ملت نجیب و ناموس‌دار افغانستان تبریک گفت و نماینده‌گان نیز اشک شادی ریختند و برای آقای کرزی و هم‌دیگر خویش کف زدند و جرگۀ مذکور با ایرادات و ارشادات طناز بزرگ، حضرت صبغت‌الله مجددی به پایان رسید.

اما هستند کسانی بی‌خبر از دست‌آورد آن نشست مهم، حیاتی و تاریخی که هنوز هم این‌جا و آن‌جا دربارۀ کارکردهای اعضای جرگه سوال و حتا با بی‌شرمی تمام نقد می‌کنند. آیا کشوری را در دنیا می‌شناسید تا در مدت دو روز به بحران بزرگ و نابودگری چون ماجرای سی و نه توانسته باشد، راهکار و راه‌حل بیابد؟

شرکت در جشن ترامپ‌کشان

در بالای درختی بسیار گشن‌بیخ، بیچاره ترامپ را می‌بینید که به پاس کمک‌های بشردوستانه‌اش به افغانستان از شاخه‌یی آویزان است و شاخی نیز در چونش فرورفته و در کنار عکس، این جمله خودنمایی می‌کند:«در کامنت عدد سی و نه بنویسید تا ترامپ به زمین پرت شود و به فنا رود.» به ترتیب در حدود هشت‌صد تن از کاربران شبکه‌های اجتماعی عدد مذکور را می‌نویسند و دست از کار می‌کشند و منتظر می‌مانند تا آن لحظه‌یی تماشایی را از دست ندهند و برخی‌ها حوصله‌شان سر می‌رود و دوباره می‌آیند و می‌نگارند: چرا نیفتاد؟ آقای دونالد سوزناک ولی محکم و استوار هم‌چنان آویزان و کاربران هم‌چنان چشم در راه سقوط و ابله‌پندار پشت کمپیوتر خود نشسته و «ابله‌دوانی» می‌کند. اکنون نوبت امریکاست تا جرگه‌یی برپا دارد و به این دشمن بشریت(۳۹) راه و چاره‌یی جوید تا از سقوط رییس‌جمهور خود جلوگیری به عمل آورند.

توهم و ابله‌پنداری دیگران

توهم یک نوع بیماری خطرناک است و کسانی که به آن دچار هستند باید هرچه زودتر در پی درمان خود باشند. دردسرسازترین نوع توهم‌، توهم دانایی و خودناجی‌پنداری‌ست؛ افغانستان در کنار دیگر ثروت‌های پایان‌ناپزیرش در این زمینه نیز پیش‌تاز بوده و درجن‌درجن «خودناجی‌پندار» و دانا دارد و اعضای این درجن‌ها شبانه‌روز بدون وقفه می‌کوشند تا از ثروت، توانایی، تعهد، دانش و زنده‌گی خود مایه بگذارند و مصدر خدمت برای مردمی گردند که فکر می‌کنند «دُم» دارند. گاه حتا برای اخذ جواز خدمت‌گزاری به جامعه، آماده‌اند تا به شهروندان سفره بگسترانند و مشروعیت به دست آورند. مردم خبر ندارند که در ذهن آن‌ها چه می‌گذرد، چه می‌بینند و چه می‌شنوند؟ آن‌ها پیوسته صدای مردم را می‌شنوند بدین‌گونه:« ما را نجات بده!» صف‌صف مردم را می‌بینند که آن‌ها را مراد برگزیده‌اند و به دنبال‌شان راه افتاده‌اند و در نهایت آواز برحق خود را می‌شنوند:« سرنوشت این ملت با دستان شما تغییر خواهد کرد!»

رییس اتحادیۀ کارگران کشور: سی‌هزار رای مرا دزدیده‌اند!

داستان دو تن از متوهمان عزیز و شریف را برای‌تان روایت می‌کنم و دیگران را خود جست‌وجو کنید. تازه، نخستین انتخابات مجلس نماینده‌گان کشور به‌پایان رسیده بود و نامزدان ناکام در تالار همایش‌های وزارت اطلاعات و فرهنگ گردهم آمدند و در حضور رسانه‌ها به توضیح اعتراض‌های خویش پرداختند. یکی از نامزدان که داعیۀ ریاست کار و کارگری را نیز داشت به پشت تریبیون رفت و با صدای بلند فریاد برآورد:« سی‌هزار رای مرا دزدیده‌اند.» سپس توضیح داد: اتحادیۀ کارگران کشور در صندوق‌های ذهن وی سی هزار رای‌دهنده دارد و به هیچ روی نمی‌تواند باور کند که حتا یکی از کارگران به او رای نداده‌باشند. برای حقانیت کلامش اضافه کرد:«اگر یک اشپلاق کنم بیست‌هزار نفر جمع می‌شوند.»؛ فردای آن روز شنیدیم نامزدان معترض راه‌پیمایی دارند و من و یکی از رفیقان آن سال‌ها رفتیم تا تماشای تمرین دموکراسی را از دست ندهیم. به محل آغاز راه‌پیمایی رسیدیم و دیدیم همان کارگر بزرگ مایکی در دست دارد و شعار تحقق عدالت سر می‌دهد و دو تن دیگر او را همراهی می‌کنند برای انتقال لودسپیکرها، به یاد سی‌هزار هوادارانش افتادیم و آن رفیق نازنینم پیش رفت و برایش گفت:«یگان اشپلاق نمی‌کنی؟»

ظهور عکس رهبر پیش‌گام در شکم گاو

«سیاست‌کاری» داریم که سرزمین‌مان را چون جان خویش دوست می‌دارد و نام معشوقه‌اش را «افغاستان» ( افغان فهمیده غلام اجنبی نمی‌شود) گذاشته است. حزبی را رهبری می‌کند که یک رهبر، یک سخن‌گو، یک منشی، یک عضو، یک چای‌دارباشی و یک نگهبان دارد و خود دارندۀ تمام نقش‌هاست. در شبکه‌های اجتماعی حضور پر رنگ دارد و صفحه‌اش دنبال‌کننده‌گان بی‌شمار! گاه والی زادگاهش را فرا می‌خواند و دساتیر لازم را اصدار می‌فرماید و گاه شکسته‌نفسی می‌کند و خود را «جناب رهبر» می‌خطابد و روزی نیز از میان جماعت در بازار سربلند می‌کند و پنهانی سلفی می‌گیرد و سپس می‌نویسد:« استقبال پرشور مردم متدین و با فرهنگ از رهبر جوان و فرهیخته…» تا این‌جا را می‌شود نادیده گرفت و این همه رفتارها را گذاشت پای وطن‌دوستی و عطش خدمت برای مردم رنج‌کشیده و مظلوم افغانستان. از سوی دیگر خراب کردن اتاق رویاها و خیال‌پلو آدم‌ها کار درستی نیست. اما قصه هنگامی به جای دیگر کشانده می‌شود که این رهبر معظمِ محبوب‌القلوب یک‌باره در کنار گاوی ظاهر می‌گردد و در شکمِ آن دهن‌بسته‌حیوان خوش‌بخت عکس ایشان نمایان دیده می‌شود و چنین تیتری را در کنار عکس خویش با گاو و عکس گاو با عکس خویش نگاشته است:« ظهور عکس رهبر پیش‌گام در شکم گاو!» اکنون قضاوت با شماست تا بگویید حضرت ایشان خود ابله اند و به بازتولید خویش از شکم گاو باور دارد یا ابله‌پندار است و دیگران را ابله می‌پندارد؟

بخش هفتم

رایزنی دربارۀ سند راهبردی میان «کابل» و «واشنگتن» و پیوند آن با ناموس‌داری و ابجداندیشی

از بد روزگار من نیز یکی از شرکت‌کنندگان نشست بزرگ مشورتی دربارۀ امضای سند راهبردی میان افغانستان و ایالات متحد امریکا بودم. از جریان دو روز حضور در آن نشست حدیث‌ها دارم که اندکی از آن‌ها را شنیده‌اید و بسیارش را نه. راس ساعت هشت صبح وارسی بدنی شدیم و بعد وارد صحن خیمۀ لویه جرگه گردیدیم. نخستین مغازه‌یی که به چشمم خورد، انباری بود سرشار از نسوار برای اعضای متفکر! قرار بر آن بود تا اعضای جرگه برای رایزنی دربارۀ محتوای سند مذکور به چهل واحد قسمت گردند و در نتیجه از هر واحد یک نفر به نماینده‌گی در محضر رییس دولت فشردۀ دیدگاه دیگران را قرائت فرماید. همه چیز بر وفق مراد پیش می‌رفت و این دست‌کم برای من مایۀ تعجب و پرسش بود که چه‌گونه ممکن است چندهزار شهروند افغانستانی در زیر یک سقف گرد آیند و حاشیه‌یی در پی نداشته باشند؟ اندک امیدوارم گشتم و چنین نتیجه گرفتم: همه‌گان تصمیم گرفته‌اند تا برای نخستین‌بار تن به حواشی ندهند و دل‌سوزانه و با تعهد برای سرنوشت فردای افغانستان فکر کنند.

در همین گفت‌وگوی خودی بودم؛ ناگهان سروصدایی بلند شد و صف‌ها بهم ریخت و یکی نعره سر داد، دیگری فحش و بقیه طبق معول به‌گونۀ طبیعی در دو گروه موافقان و مخالفان جا خوش کردند، مردان و زنانی خشم‌گین جیغ و داد می‌کشیدند و شمولیت‌شان را در واحد شمارۀ «سی و نه» شرم‌آور، ذلت‌بار، بی‌پیشینه و توطئۀ دشمنان مردم افغانستان عنوان می‌کردند و تلاش می‌ورزیدند تا دادگاهی در زیرخیمه برگزار شود و طراحان چنین عمل ننگین را سنگ‌سار کنند. دکتر سپنتا شاهد است که مردی صادق و مدبری از راه رسید و با درک عمیق از وضعیت و بحران چاره‌سنجی کرد و با سرعت نور ادارۀ موقتی را به نام «شورای عالی صلح و تفاهم» پی‌‌افگند و محاسن سپیدان، خینه‌مالان و نسوارکشان قهار را به عنوان اعضای ارشد و کلیدی‌اش برگزید. شورای مذکور نخست انتخابات درون شورایی برگزار کردند و دست به گزینش رییس، معاونان، منشی و معاون، سخن‌گو و معاون، مسوول مالی و معاون و تدارکات زدند و پس از آن برای برطرف‌سازی دعوای پیش‌آمده ترتیب آجندا دادند. اعضای شورای عالی صلح و تفاهم در پشت دروازه‌های بسته ساعات طولانی عرق ریختند و به بحث و رایزنی پرداختند و سایر نماینده‌گان مردم سرگرم خوراک و نوشاک گشتند. حد و حدود بازار آن سرگرمی را می‌شد از صف طویل دست‌شویی‌ها دانست.

روز نخست رایزنی سند راهبردی میان افغانستان و ایالات متحد امریکا با اتمام کار «شورای عالی صلح و تفاهم» موفقانه به پایان رسید و بام‌داد روز دوم، رییس شورای مذکور با لبخند پیروزی و مسوولیت‌دوستی بر لب به پشت تریبیون رفت و راه‌حل ملی، همه‌جانبه، اصلاحات‌آور و امیدبخش را به سمع حضار رسانید: نماینده‌گانی که سی و نه سال دارند، از ابراز مشخص سن خویش خوداری فرمایند، واحد شمارۀ سی و نه از جمع چهل واحد‌ حذف و به جای آن واحد چهل‌ویک را تشکیل می‌دهیم، مهمانانی که قرار بود در اتاق شماره سی و نه اقامت گزینند، اتاق را مهر و لاک کرده و شورای عالی صلح و تفاهم محل اقامت دیگر برای‌شان در نظر می‌گیرد و از این ناحیه هیچ‌گونه نگرانی نداشته باشند. نماینده‌گانی که شمارۀ کفش‌‌شان سی و نه است، کمیتۀ تدارکات در هم‌آهنگی با کمیتۀ مالی موظف گردیده است تا برای آن‌ها کفش‌هایی با شمارۀ سی و هشت خریداری کنند. در پایان به تاسی از  فیصلۀ اعضای شورای عالی صلح و تفاهم، مادۀ یک‌کم‌چهل از سند راهبردی حذف و مادۀ چهل و یکم را به کاخ سفید پیش‌نهاد می‌داریم، از شکیبایی و هم‌دیگرپذیری تک تک شما ابراز قدردانی و تشکر می‌کنیم.

سپس رییس جمهور از جا بلند گشت و پشت تریبیون رفت و چنین موفقیت بزرگ را برای ملت نجیب و ناموس‌دار افغانستان تبریک گفت و نماینده‌گان نیز اشک شادی ریختند و برای آقای کرزی و هم‌دیگر خویش کف زدند و جرگۀ مذکور با ایرادات و ارشادات طناز بزرگ، حضرت صبغت‌الله مجددی به پایان رسید.

اما هستند کسانی بی‌خبر از دست‌آورد آن نشست مهم، حیاتی و تاریخی که هنوز هم این‌جا و آن‌جا دربارۀ کارکردهای اعضای جرگه سوال و حتا با بی‌شرمی تمام نقد می‌کنند. آیا کشوری را در دنیا می‌شناسید تا در مدت دو روز به بحران بزرگ و نابودگری چون ماجرای سی و نه توانسته باشد، راهکار و راه‌حل بیابد؟

شرکت در جشن ترامپ‌کشان

در بالای درختی بسیار گشن‌بیخ، بیچاره ترامپ را می‌بینید که به پاس کمک‌های بشردوستانه‌اش به افغانستان از شاخه‌یی آویزان است و شاخی نیز در چونش فرورفته و در کنار عکس، این جمله خودنمایی می‌کند:«در کامنت عدد سی و نه بنویسید تا ترامپ به زمین پرت شود و به فنا رود.» به ترتیب در حدود هشت‌صد تن از کاربران شبکه‌های اجتماعی عدد مذکور را می‌نویسند و دست از کار می‌کشند و منتظر می‌مانند تا آن لحظه‌یی تماشایی را از دست ندهند و برخی‌ها حوصله‌شان سر می‌رود و دوباره می‌آیند و می‌نگارند: چرا نیفتاد؟ آقای دونالد سوزناک ولی محکم و استوار هم‌چنان آویزان و کاربران هم‌چنان چشم در راه سقوط و ابله‌پندار پشت کمپیوتر خود نشسته و «ابله‌دوانی» می‌کند. اکنون نوبت امریکاست تا جرگه‌یی برپا دارد و به این دشمن بشریت(۳۹) راه و چاره‌یی جوید تا از سقوط رییس‌جمهور خود جلوگیری به عمل آورند.

توهم و ابله‌پنداری دیگران

توهم یک نوع بیماری خطرناک است و کسانی که به آن دچار هستند باید هرچه زودتر در پی درمان خود باشند. دردسرسازترین نوع توهم‌، توهم دانایی و خودناجی‌پنداری‌ست؛ افغانستان در کنار دیگر ثروت‌های پایان‌ناپزیرش در این زمینه نیز پیش‌تاز بوده و درجن‌درجن «خودناجی‌پندار» و دانا دارد و اعضای این درجن‌ها شبانه‌روز بدون وقفه می‌کوشند تا از ثروت، توانایی، تعهد، دانش و زنده‌گی خود مایه بگذارند و مصدر خدمت برای مردمی گردند که فکر می‌کنند «دُم» دارند. گاه حتا برای اخذ جواز خدمت‌گزاری به جامعه، آماده‌اند تا به شهروندان سفره بگسترانند و مشروعیت به دست آورند. مردم خبر ندارند که در ذهن آن‌ها چه می‌گذرد، چه می‌بینند و چه می‌شنوند؟ آن‌ها پیوسته صدای مردم را می‌شنوند بدین‌گونه:« ما را نجات بده!» صف‌صف مردم را می‌بینند که آن‌ها را مراد برگزیده‌اند و به دنبال‌شان راه افتاده‌اند و در نهایت آواز برحق خود را می‌شنوند:« سرنوشت این ملت با دستان شما تغییر خواهد کرد!»

رییس اتحادیۀ کارگران کشور: سی‌هزار رای مرا دزدیده‌اند!

داستان دو تن از متوهمان عزیز و شریف را برای‌تان روایت می‌کنم و دیگران را خود جست‌وجو کنید. تازه، نخستین انتخابات مجلس نماینده‌گان کشور به‌پایان رسیده بود و نامزدان ناکام در تالار همایش‌های وزارت اطلاعات و فرهنگ گردهم آمدند و در حضور رسانه‌ها به توضیح اعتراض‌های خویش پرداختند. یکی از نامزدان که داعیۀ ریاست کار و کارگری را نیز داشت به پشت تریبیون رفت و با صدای بلند فریاد برآورد:« سی‌هزار رای مرا دزدیده‌اند.» سپس توضیح داد: اتحادیۀ کارگران کشور در صندوق‌های ذهن وی سی هزار رای‌دهنده دارد و به هیچ روی نمی‌تواند باور کند که حتا یکی از کارگران به او رای نداده‌باشند. برای حقانیت کلامش اضافه کرد:«اگر یک اشپلاق کنم بیست‌هزار نفر جمع می‌شوند.»؛ فردای آن روز شنیدیم نامزدان معترض راه‌پیمایی دارند و من و یکی از رفیقان آن سال‌ها رفتیم تا تماشای تمرین دموکراسی را از دست ندهیم. به محل آغاز راه‌پیمایی رسیدیم و دیدیم همان کارگر بزرگ مایکی در دست دارد و شعار تحقق عدالت سر می‌دهد و دو تن دیگر او را همراهی می‌کنند برای انتقال لودسپیکرها، به یاد سی‌هزار هوادارانش افتادیم و آن رفیق نازنینم پیش رفت و برایش گفت:«یگان اشپلاق نمی‌کنی؟»

ظهور عکس رهبر پیش‌گام در شکم گاو

«سیاست‌کاری» داریم که سرزمین‌مان را چون جان خویش دوست می‌دارد و نام معشوقه‌اش را «افغاستان» ( افغان فهمیده غلام اجنبی نمی‌شود) گذاشته است. حزبی را رهبری می‌کند که یک رهبر، یک سخن‌گو، یک منشی، یک عضو، یک چای‌دارباشی و یک نگهبان دارد و خود دارندۀ تمام نقش‌هاست. در شبکه‌های اجتماعی حضور پر رنگ دارد و صفحه‌اش دنبال‌کننده‌گان بی‌شمار! گاه والی زادگاهش را فرا می‌خواند و دساتیر لازم را اصدار می‌فرماید و گاه شکسته‌نفسی می‌کند و خود را «جناب رهبر» می‌خطابد و روزی نیز از میان جماعت در بازار سربلند می‌کند و پنهانی سلفی می‌گیرد و سپس می‌نویسد:« استقبال پرشور مردم متدین و با فرهنگ از رهبر جوان و فرهیخته…» تا این‌جا را می‌شود نادیده گرفت و این همه رفتارها را گذاشت پای وطن‌دوستی و عطش خدمت برای مردم رنج‌کشیده و مظلوم افغانستان. از سوی دیگر خراب کردن اتاق رویاها و خیال‌پلو آدم‌ها کار درستی نیست. اما قصه هنگامی به جای دیگر کشانده می‌شود که این رهبر معظمِ محبوب‌القلوب یک‌باره در کنار گاوی ظاهر می‌گردد و در شکمِ آن دهن‌بسته‌حیوان خوش‌بخت عکس ایشان نمایان دیده می‌شود و چنین تیتری را در کنار عکس خویش با گاو و عکس گاو با عکس خویش نگاشته است:« ظهور عکس رهبر پیش‌گام در شکم گاو!» اکنون قضاوت با شماست تا بگویید حضرت ایشان خود ابله اند و به بازتولید خویش از شکم گاو باور دارد یا ابله‌پندار است و دیگران را ابله می‌پندارد؟

یاسین نگاه

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن