سود و زیان فیسبوک و شبکه‌های اجتماعی برای دانش‌جویان

بخش نخست:

پس‌منظر

ظاهرن در دهۀ شصت (۱۹۶۰) مفهوم شبکه‌های اجتماعی در میان مردم رایج شد. ۷۳ سال پس از آن، یک شبکۀ اجتماعی روی وب، ساخته شد با نام «شش درجه» که امکان عضویت، ساخت پروفایل و مواردی از این قبیل را برای کاربر فراهم می‌کرد. اما انقلاب شبکه‌های اجتماعی محصول دهۀ نخست قرن بیست و یک است. لینکدین، فرند استر و اورکات نخستین شبکه‌های اجتماعی مدرن به مفهوم امروزی هستند که در میان سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ میلادی، در میان کاربران به شهرت رسیدند و توانستند میلیون‌ها انسان را مشترک خود سازند. پس از آن، جوانی از خواب‌گاه دانش‌گاه هاروارد، سایتی اجتماعی را ساخت که در ابتدای سال ۲۰۱۴ میلادی بیش از یک میلیارد کاربر دارد.

مارک الیوت زوکربرگ، در سال ۲۰۰۴ میلادی وبسایت اجتماعی فیسبوک را ساخت. دو سال تمام این سایت در میان دانش‌جویان هاروارد، مشترک می‌پذیرفت و در سال ۲۰۰۶ در اختیار عموم کاربران وب، قرار داده شد. درست در سالی که تویتر نیز راه‌اندازی شد. فسبوک درسال ۲۰۰۸ فعالیت‌هایش را گسترش داد و اکنون به بیش از ۷۰ زبان دنیا، ترجمه شده است و در هر کشوری، کاربران و مشترکان فسبوک وجود دارند.

ورود پدیده‌یی به‌نام فیسبوک در کشور خودمان ظاهرن با هاله‌یی از ابهام هم‌راه است. این پرسش که افغانستانی‌ها در کدام سال در فیسبوک حساب کاربری ساختند، هنوز جوابی ندارد. شاید علت اصلی آن گسترده‌گی و فضای باز اما پیچیدۀ فیسبوک باشد. زیرا فیسبوک این امکان را به کاربرش داده است که با حفظ هویت اصلی‌اش، در این سایت، حساب بسازد. بنابراین، ممکن است نخستین کسانی‌که در این شبکۀ اجتماعی مشترک شدند، شاید از نام و عنوان اصلی‌شان استفاده نکرده باشند. مضاف بر آن، اشتراک در فیسبوک ممکن است، مانند تاریخ‌چۀ وبلاگ‌نویسی در کشور، از مجامع و نهادهای خارجی شروع شده باشد. کسانی‌که در خارج از کشور به‌سر می‌بردند یا با نهادهای خارجی در داخل کشور هم‌کار بودند، شاید از نخستین کسانی باشند که در فیسبوک حساب کاربری ایجاد کرده باشند.

با تمام این ابهام‌ها، اما در چیزی که نمی‌توان تردید داشت، این است که استفاده و اشتراک در فیسبوک تاریخ کوتاهی در کشور دارد. زیرا پیش از آن‌که زبان فارسی هم بر زبان‌های مورد استفادۀ فیسبوک افزوده شود، امکان استفاده بسیاری‌ها به دلیل عدم آشنایی با زبان انگلیسی، کم بوده‌است. با این حساب می‌توان سالهای ۲۰۱۰-۲۰۱۲ را سال‌های آغاز و اوج استفاده از فیسبوک، دانست. زیرا اکنون بسیاری‌ها به سمت استفاده از تویتر پیش می‌روند و شاید در سال‌های بعدی، مشترکان فیسبوک کاهش یابد.

دانش‌جویان و فیسبوک

دانش‌جویان پس از خبرنگارها و روزنامه‌نگاران یا کارمندان نهادهای خارجی، بیش‌ترین حضور را درفضای فیسبوک دارند. اما برخورد دانش‌جوی افغانستانی با این پدیدۀ بسیار نو، چه‌گونه بوده/ است؟ به عبارتی دیگر، دانش‌جویان از فضای مجازی به خصوص فیسبوک به چه نحوی استفاده می‌کنند؟ حجم استفاده از فیسبوک در میان دانش‌جویان به چه پیمانه است؟ طرح این پرسش‌ها به دریافت من، از دو دیدگاه، حایز اهمیت است. نخست آن‌که برخلاف هر کشوری دیگر، در افغانستان تا کنون کم‌تر در مورد نقش شبکه‌های اجتماعی در جریان‌های اجتماعی مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته است. اکنون روشن نیست که به صورت تقریبی، فیسبوک در کشور، چند میلیون کاربر دارد. تاکنون کسی یا نهادی برخود زحمت نداده است که در مورد تأثیر شبکه‌های اجتماعی مجازی بر شبکه‌سازی یا شبکه‌های اجتماعی حقیقی، تحقیق کند. در نهایت، نوع استفاده به خصوص جوانان و دانش‌جویان رصد نشده است تا بتوان به تحلیل نوع رفتار و برخورد دانش‌جو و قشر جوان کشور با شبکه‌های اجتماعی مجازی مانند فیسبوک پی برد. دو دیگر، زیان‌هایی است که شبکه‌های انترنتی، به خصوص شبکه‌های مانند فیسبوک و تویتر بر روان فردی و سلامت اجتماعی افراد می‌گذارد. شاید هنوز آماری که شرکت گوگل اعلام کرد، از یاد نبرده باشید. بیش‌ترین موردی که کاربران افغانستانی از جست‌وجوگر گوگل خواسته بودند، سکس بود.

دست‌رسی به اطلاعات

در فیسبوک با جهانی از اطلاعات و داده‌های سرو کار داریم که به واسطۀ کاربران در این شبکه همه روزه انتقال داده می‌شود. از این‌رو، بسیاری از دانش‌جویان برای این‌که امکان دست‌رسی به بخش بزرگ این داده‌ها داشته باشند،‌ در فیسبوک حساب کاربری باز می‌کنند. برای مثال،‌ دانش‌جو برای این‌که بداند روزنامه‌نگاران یا سیاست‌مداران در مورد مسایل روز چه دیدگاهی دارند، حتمن به صفحه‌های این اشخاص، سر می‌زنند. اما مساله این است که داده‌های فیسبوکی تا چه حد برای آگاهی‌دهی دانش‌جویان در کل، مفید است؟ یا به عبارتی،‌ آن‌چه که در فیسبوک زیرنام اطلاعات رد و بدل می‌شود، چه سودی به حال دانش‌جو دارد؟

روشن است که برای دانش‌جو،‌ دست‌رسی به داده‌های علمی و آکادمیک،‌ اولویت دارد. دانش‌جو برای آن‌که بتواند بر سرمایه علمی خود بیفزاید و قدرت تحلیل و آنالیز اطلاعات را در وجودش بالا ببرد، نیازمند مطالب، مقاله‌ها،‌ داده‌ها و‌ روش‌های علمی می‌باشد. متدلوژی تحلیل مسایل،‌ پدیدارشناسی، معرفت‌شناسی و تمامی مبانی معرفتی دانش‌جو، در گرو راه‌کارها و دانشی است که دانش‌مندان در این زمینه، به وجود آورده یا کشف کرده‌اند. چیزی که در فیسبوک نمی‌توان آن را یافت.

در فیسبوک و شبکه‌های اجتماعی، اغلب اطلاعات بسیار سطحی به اشتراک گذاشته می‌شود. مانند کشته شدن چند سرباز ناتو به دست هم‌کاران داخلی شان،‌ واکنش‌های اغلب عامیانه به این موضوع و یا نوشتن یک تجربۀ از روزمره‌گی یک شخص. از این‌رو،‌ ما در فیسبوک، با اطلاعات ژورنالستیک و خبری یا اتوبیوگرافی عامیانه روبه‌رو هستیم. در حدی هم البته،‌ با بخش‌های از مباحث علمی و معرفتی که می‌شود گفت در حد یک چکیده است؛ مانند صفحۀ دکتر حسین‌اللهی قمشه‌یی یا صفحۀ برخی شاعران و پژوهش‌گران. نتیجه این که دانش‌جو در فیسبوک نمی‌تواند به دنبال افزایش شعور علمی و عقلانی خودش باشد. گمشدۀ دانش‌جو، در کتاب‌خانه‌ها، وبسایت‌های تخصصی و ژورنال‌های علمی، یافت توا ن شد.

ابراز وجود یا اعلان هویت

وقتی وارد فضای نسبتن جذاب فیسبوک می‌شویم، به نظر می‌رسد همه چیز برای امکان این‌که خودمان را به معرفی بگیریم و توانایی درک و قدرت نوشتار خود را به رخ دیگران بکشیم،‌ دیده می‌شود. وقتی، اما، کوچک‌شی به درون این خانۀ آبی-سفید، پایان یافت، به زودی در می‌یابیم که چندان هم، تمام چیز فراهم نیست.

دانش‌جو علاقه دارد قدرت نوشتن و دانشش را برای واکنش در برابر تزهای اجتماعی و سیاسی یا حتا علمی،‌ به رخ دیگران بکشد. اما واقعیت این است که فضای فیسبوک برای این اعلام وجود،‌ دو چیز کم دارد. نخست، نبود فضای کافی برای این کار. قدر مسلم این است که فیسبوک، یک چارچوب از پیش تعیین شده دارد. شما با یک مجموعه امکانات بسیار محدودی روبه‌رو هستید. یک صفحه،‌ امکان موافقت با یک نوشته، امکان ارایۀ دیدگاه و امکان بارگزاری عکس و ویدیو و به اشتراک‌گزاری. در صفحۀ هم که در اختیار کاربر، قرار می‌گیرد، این شبکه یک چیز از کاربر می‌خواهد، شما چه فکر می‌کنید؟ به عبارت روشن‌تر،‌ فیسبوک فقط از شما می‌خواهد آن‌چه که اکنون در فکر شما می‌گذرد را، بنویسید. ممکن است دانش‌جو فکری خاصی داشته باشد، برای مثال، کندوکاو حول یک نظریۀ ادبی. اما،‌ فضای محدود فیسبوک اصلن جایی برای مطرح ساختن این بحث ندارد. علاوه بر این، شما فقط مجبورید برای تداوم حضورتان در فیسبوک،‌ فقط مطابق طرزالعمل فیسبوک، رفتار تان را سامان بدهید. فقط دوست بدارید، به اشتراک بگذارید یا نظر بدهید. مخالفت،‌ دوست نداشتن و محدود ساختن نوشتار یک شخص، در اختیار شما نیست.

دیدزنیِ رفتار شخصی افراد

از کهن الگوهای بشر، یکی هم، نشستن در جای خدایی است. خدای که ناظر بر همه چیزها و پدیده‌هاست،‌ بی آن‌که درک شود. فیسبوک این حس وسوسه‌کننده را در کاربر، برمی‌انگیزد. از این‌رو، بسیاری از دانش‌جویان (بهتر است بگوییم جوانان) در فیسبوک به دنبال رصد کردن کارکردهای افراد مشخصی هستند. حتا از طریق همان فرد مشخص، به دوستانش،‌ خانوادهاش و دوستان خانواده‌اش می‌رسند. این، یکی از عمده‌ترین عیب‌های شبکه‌های اجتماعی است که از نظر حقوقی و اخلاقی، به بحث‌های دوام‌داری منجر شده است. عریان‌سازی زنده‌گی شخصی افراد و از میان رفتن مفهومِ «حریم شخصی» از پیامدهای مستقیم فیسبوک است. این پیامد برای قشر دانش‌جو و جوان و میل دیدزنیِ رفتار افراد مشخص را و زیر پاگذاشتن حریم خصوصی افراد را فراهم می‌سازد.

هرچند که مدیران فیسبوک، پس از انتقادهای که در این مورد مطرح شد،‌ زمینۀ حصارکشی بر رفتار شخصی افراد را بیش‌تر ساخته‌اند،‌ اما بازهم این حصارها، شکننده اند.

زیان‌های سفر در سراب

به طور فشرده، سراب‌های که در فیسبوک است را، بر شمردیم. واقعیت این است که امکان مطرح شدن،‌ امکان یادگرفتن و هم امکان واکنش، برای کاربران میسر نیست. این البته به معنای نفی تمام خوبی‌های شبکه‌های اجتماعی نیست. شاید بتوان نقش شبکه‌های اجتماعی را در هم‌آهنگیِ کارهای رسانه‌یی، کارهای اجتماعی و سامان بخشیدن کنش‌های عمومی، پر سود دانست. یا برای مثال، می‌توان از نقش نظارتی این شبکه و امکان شهروند-خبرنگاریِ که برای کاربران میسر است را نام برد. اما مراد من در این یادداشت، درنظرگرفتن مفیدیت فیسبوک به عنوان یک دست‌گاه معرفتی برای یک قشر معرفت‌جو است که به دلایل فراوانی، چنین مفیدیتی در کار نیست. در عوض، عیب‌های عمدۀ دارد که در ذیل، کوتاه، اشاره می‌شود.

حسادت و حسرت

امکان آگاه شدن از زنده‌گی خصوصی افراد، حس حسرت و افسرده‌گی را میان دانش‌جویان دامن می‌زند. زمانی‌که یک دانش‌جو از زنده‌گی انسان‌های مرفه و سرمایه‌دار، با خبر می‌شود،‌ عکس‌ها و یادداشت‌های روزانۀ آن شخص را می‌بینند، به نوعی افسرده‌گیِ ناشی از حسادت مبتلا می‌شود. چیزی‌که در بیرون از این جغرافیا، تمامی داده‌های پژوهش‌های می‌دانی، آن را تایید می‌کند.

اتلاف وقت

کسی نمی‌تواند اهمیت زمان را انکار کند. اما زمان یا وقت، برای دانش‌جو مفهوم خاصی دارد. تصور کنید برای یک انسان،‌ چهارسال یا بیش و کم،‌ فرصت داده‌اند که بیاموزد. این زمانی از پیش قالب‌بندی شده،‌ برای فراگیری انواع مهارت‌ها،‌ دانش‌ها و فنونی است که یک جوان را برای ورود به زند‌ه‌گی بزرگ‌سالان آماده می‌سازد.

تصورکنید که اگر در این فرصت اندک، دانش‌جو فعال شبکه‌های اجتماعی هم باشد،‌ چه‌قدر می‌تواند به ایده‌آل‌هایش برسد؟ با یک حساب سرانگشتی،‌ اگر روزانه یک ساعت از وقت خودش را به گشت‌زنی در فیسبوک اختصاص دهد، در ماه سی‌ساعت و در سال کم‌تر از چهارصد ساعت می‌شود. وقتی که برای خواندن دست‌کم دوهزارو چهارصد صفحه،‌ کافی است. اگر ما فرض را بر این بگیریم که هر کتاب شش‌صد صفحه باشد، می‌توانیم با وقتی که در فیسبوک هدر می‌دهیم،‌ چهار کتاب را بخوانیم.

صرف بودجه

در کشوری‌که استفاده از انترنت در هر ساعت، نزدیک به یک دالر بودجه می‌خواهد، صرف ماهانه دست‌کم سی دالر و در سال سه‌صد و سی‌وشش دالر، پول کمی نیست. اگر فقر شدید اقتصادی مردم به ویژه دانش‌جو را در نظر بگیریم. می‌توان با همین سه‌صد و سی‌وشش دالر، حداقل سالانه سی‌جلد کتاب خرید. چیزی‌که هیچ دانش‌جویی حتا به فکرش هم نمی‌رسد.

اعتیاد

از ویران‌گرترین کارکردهای فیسبوک جذابیتی است که ما را به خودش معتاد می‌کند. از این‌رو، شاید سخت باشد که انتظار داشته باشیم، دانش‌جو حتا با صرف‌نظر از زیان‌های روانی و بیولوژیک، صرفن برای غنیمت شمردن پول و وقتش، از فیسبوک خداحافظی کند. میل به رصدکردن، واکنش در برابر هر عملی و گپ‌وگفت بر سر مسایل روز، جذابیت‌های است که بر جذابیت یک جمعیت مجازی می‌افزاید و کاربر را با خودش هم‌راه می‌سازد. به عبارت روشن‌تر، فیسبوک شبیه یک قهوه‌خانه است. جایی که از همه‌چیز می‌توان – فقط- حرف زد. بر این قهوه‌خانه اگر خصلت نامرئی بودن را هم بیفزایم، به شدت وسوسه‌کننده می‌شود.

اما با زیان‌های جدی که این قهوه‌خانه برای دانش‌جو دارد،‌ شاید بهتر آن باشد که اگر نمی‌توانیم کاملن با آن قطع رابطه کنیم، دست کم حجم این رابطه را بکاهیم.

خلیل پژواک

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن