یک غزل مانده به دیدار نهایی لیلا

جوان بودیم و غیبت مراکز فرهنگی در شمال شرق که به سرزمین شاعرانه‌گی معروف است، هر روز مایۀ نگرانی من و رفیقان شعروستم می‌شد. برای بیرون‌رفت از این وضعیت با شاعران تخار، بدخشان و بغلان انجمن «دریاچه» و «آستانه» را در تخار و بغلان راه‌اندازی کردیم که بعدها به فضای پسند‌دیده برای شاعران و اهل فرهنگ تبدیل شد. «عصر شایان فریور در شهر کتاب» است و او خود نخستین سخن‌ران این برنامه است و سخن‌هایی که ذکرش آمد از آن اوست. شایان مراکزی را که در شمال شرق افغانستان برای شعر و ادبیات به‌شکل جدی پرداخته‌اند «آستانه» و «دریاچه» می‌خواند. او برای دوست‌داران‌اش غزل نیز خواند. شایان در جشن‌وارۀ ادبی شمال شرق لقب «تاثیرگذارین شاعر ده سال اخیر شمال شرق» را نیز از آن خود کرده است.

 یاسین نگاه، فریور را آموزگاه خوب خواند و بیان داشت: «دهۀ سی و چهل، دهۀ دگرگونی ادبیات در افغانستان است و فعالیت‌های ادبی شاعران و نویسنده‌گان تنها در کابل بود و این جو ادبی با تمام فراز و فرودهایش تا دهۀ هشتاد دوام می‌یابد. اما در دهۀ هشتاد جو ادبی از دایرۀ مرکز فراتر رفته و در ولایت‌‌های دیگر نیز نشست‌ها و گفت‌وگوهای ادبی شکل گرفت. در تخار انجمن «دریاچه» و در بغلان «آستانه» با حضور شاعران و نویسندگان شروع به فعالیت کرد. شایان فریور در شکل‌دهی «آستانه» در بغلان نقش مسوولانه‌اش را با تمام وجود ادا کرد.»

یاسین نگاه، شاعر و نویسنده

«پیش و پسی بست صف کبریا/ پس شعرا آمد و پیش انبیا» سید رضا محمدی سخن‌هایش را با این بیت نظامی گنجه‌یی آغاز کرد و شاعران را شاگردان خداوند و پناه‌‌گاه فرهنگ، اخلاق، درستی و نیکوکاری در جامعه خواند. او در ادامه گفت: فریور پناه‌گاه دوستان اهل قلم و فضیلت است.
در مورد سیر تاریخی شعر در سرزمین قطغن چنین گفت: سرزمین قطغن خاست‌گاه گالری، کارگاه‌های شعر و دیگر هنرها در افغانستان و جغرافیای پیش از افغانستان است. شوربختانه شواهدی به دست رسیده که نشان می‌دهد، در قرن یازده و دوازده خورشیدی آثار بسیاری از شاعران در قطغن‌زمین خریداری می‌شد و سپس تبدیل به خاکستر می‌شد. آثار سوختانده‌شده در این دوره از جمع نیک‌ترین آثار در ادبیات فارسی بوده است.

او سخن‌هایش را با این سرودۀ خودش به پایان رسانید:
رفاقت آمد و پوشید کفش‌های تو را
رفاقت آمد و پر کرد ماجرای تو را

برنامه با شعرخوانی ظاهر منتظر و زبیر رضوان خاتمه یافت.

لیلانامه‌یی از شایان فریور:

یک غزل مانده به دیدارِ نهایی لیلا 
یک غزل تا به تباهی و جدایی لیلا

پنج بیتی که به قولِ تو شباهت دارد 
گره افتاده به احساسِ گدایی لیــلا

چهار بیتی که چنان چهار کنار گور است 
تو شده در نفسم تا تو برایــــــی لیــــــــلا

دو سه بیتِ نگران مانده که ترکم بکنی 
به وداعی که دگر باز نیــــایی لیــــــلا

بعد از این جوره دو بیتی که به پایان برسد 
هر قدر نعره زنم هیچ نپـــایی لیــــــــــــلا

مصرعی مانده که در مرگِ خودم چیغ زنم 
مصرعی نیست دگر های! کجایی لیـــــــلا؟

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن