تف به هر چه مجسمۀ آزادی‌ست

خوابم نمی‌برد. می‌ترسم همین‌که چشم‌هایم را ببندم و دوباره بازشان کنم، فاجعه‌آوار کرده باشد خودش را.  ذهن پریشانم در کوچه پس کوچه‌های کابل پرسه می زند.

می‌رود به قصر دارالامان، به کوچۀ کاه فروشی، به خرابات، درعاشقان و عارفان دعا می‌خواند. می‌رود شهدای صالحین به مشروطه سلام می‌دهد، پر می‌کشد و بر بام کابل می‌نشیند و از آن بالا تف می‌کند روی امریکا و ناتو و سازمان ملل و حقوق بشر و همه تشکیلات‌شان. آن‌قدر تف می‌کند و تف می‌کند تا بلاخره یکیش می‌نشیند روی مجسمه آزادی. کافی نیست باید بیش‌تر تف کنم اصلن باید جیغ بزنم تا همه بیایند. همه با هم تف کنیم روی هر چه مجسمه آزادی در هر کجای این جهان است از شرق تا غرب. از مسکو تا واشنگتن. روی هر چه شعار توخالی حقوق زن و برابری و دموکراسی دروغین است.

پهلو می‌خورم. باید پیش از سرزدن آفتاب کمی بخوابم. تازه یادم می‌آید، کابل نیستم که هنوز مهتاب در آسمان پیداست، آفتاب سر بزند. این طرف‌های دنیا چاشت هم اگر کمی هوا روشن شود خدا را باید شکر کرد. فکر این‌که دیگر آفتاب کابل را نبینم، زخم می زند روحم را. حس می‌کنم حتا پشت شنیدن صدای گوش‌آزار ترکاری فروش که صبح ملا آذان کوچه به کوچه داد می‌زند: گندنه تازه گندنه، دق شده‌ام.  

باید اولین پرواز به کابل را بگیرم، بروم تا دیر نشده همه شهر را کوچه به کوچه، وجب به وجب خوب بگردم، خوب بو بکشم. همه چیز را با چشمان باز، خوب تماشا کنم. تمام زشتی و زیبایی‌اش را. به آدم‌هایش که رنج قرن‌ها را در چشم‌هاشان می‌شود به تماشا نشست، نگاه کنم. بروم در سرک‌ها قدم بزنم تا یادم بماند کابل بدترین شهر جهان است برای زنان. اما چه کنم با این زن که عاشقانه این بدترین شهر جهان را دوست می‌دارد با همه زخم‌های چرکینش. با تمام خوب و بدش. نکند من هم روزی مجبور شوم مثل پدرم با حسرت از کابل آن روزها حرف بزنم؟ نکند همه زنده‌گی‌ام بشود پای بی بی سی و سی ان ان نشستن و تماشای دود و شلاق و گلوله؟ نشود راه رفتن در شلوغی‌های پل‌سرخ که همیشه پیچیده در دود کباب و صدای احمد ظاهر و ساربان است، بشود رویایی دست نیافتنی؟  کابل که نباشد نیمه شب‌های بارانی، کدام شهر را گز کنم وقتی احمد ظاهر فریاد می‌زند «وای باران باران»….

سال‌هاست عده‌یی برای ویران‌تر کردن این ویرانه با هم در رقابت اند. سال‌هاست ماییم که روی ویرانه‌ها خانه می‌سازیم و آن‌هایند که ویران می‌کنند. باز ما دوباره می‌سازیم و باز آن‌ها ویران‌تر می‌کنند. کاش ویرانه‌های کابل را با این همه عجله آباد نمی‌کردیم. هر چند کوچه  پس کوچه این شهر تا زنده‌گی هست با بوی خون خو گرفته اما کاش خون‌های هر روزه را از خیابان‌های کابل به این زودی نمی‌شستیم.

دوباره مثل مرغ مهاجر کجا سر بکشیم؟ این‌بار کجا آشیان کنیم؟ من و مایی که سال‌ها بی‌پناه و سرگردان به دنبال خانه گشتیم و تنها در این ویرانه یافتیمش، مایی که هیچ کجا پناه‌مان نداد جز این خاک نفرین شده. حالا به کجا پناه بریم؟

از صفر بیزارم، از عدد صفر بیزارم، دیگر توانی برای شروع دوباره نمانده.

خیلی‌ها مثل من شاید خواب‌شان نمی‌برد. باید بروم همه را صدا بزنم. باید هر کسی مانده، هر کسی مثل من پایی برای رفتن و جایی برای ماندن ندارد، همه را صدا بزنم. باید کاری کنیم. شاید بهتر است برویم تمام کتاب‌های تاریخ را آتش بزنیم، تاریخ که نباشد، شاید تکراری هم در کار نباشد. یا عکس سردار و خانواده‌اش را خانه به خانه و کوچه به کوچه پخش کنیم. اجمل نقش‌بندی را به یاد مردم بیاوریم. گلوی بریدۀ تبسم را به همه نشان دهیم. باید حمیده برمکی و فرزندانش را روی تک تک دیوارهای کابل نقش بزنیم. باید همه را ببریم تاکستان‌های انگور شمالی که انگورهایش هنوز که هنوز است طعم خاکستر دارند. باید به مردم داروی تقویت حافظه بدهیم. باید زن‌ها را ببریم غازی  استودیوم. چادری‌ها را از ته صندوق‌ها بیرون بیاوریم. باید تاجران را وادار کنیم از چین شلاق‌های بی‌کیفیت وارد کنند.

باید به همه بگوییم «نجات‌دهنده در گور خفته است». شاید؛ باید برویم پنجشیر و احمدشاه مسعود را بیدار کنیم؟ چه‌گوارا را از گور بیرون بکشیم؟ کی گفته ما قهرمان نمی‎خواهیم؟ باید چریک شویم و سر به کوه بگذاریم.

راستی یادمان باشد پیش از رفتن به خلیل‌زاد مدال میهن‌پرستی بدهیم. برای اتمر و دار و دسته اش سرمه و لنگی فرمایش بدهیم. باید رییس‌جمهور را از پای چوبۀ دار پایین بکشیم. برای شاگردان مسعود و مزاری کارت تبریک بفرستیم.

باید شادمانه بر گور خود پای بکوبیم. این بار قرار است صلح با طعم امریکایی داشته باشیم.

هنوز صبح نشده، گویی قرار نیست این شب به پایان برسد. انگار روح زخمی کابل در من حلول کرده، آرامم نمی گذارد، درد تا مغز استخوانم می‌دود. تکه‌هایم کف خیابان‌ها پخش اند. ذره، ذره، از هم پاشیده. باید خودم را جمع کنم،  فردا روز دیگری‌ست.

دیانا ثاقب

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن