سیاست تضرع راه حل نیست

حامد کرزی رییس‌جمهور پیشین، باری در یکی از سخن‌رانی‌هایش گریه کرد و با دریغ گفت، بیگانه‌ها ما را نمی‌گذارند که به صلح دست یابیم. این خاصیت کرزی بود. او هم‌واره از برادران ناراضی‌اش با عذر و التماس دعوت می‌کرد که به پای میز مذاکره بنشینند. دست‌کم ده سال تمام دست کرزی برای فشردن مشت‌های سفت و محکم طالبان دراز ماند. شورای عالی صلح به میان آمد. بارها تلاش شد که به نحوی از انحا، طالبان را به کابل بکشانند و با آن‌ها حتا برای تشکیل دولت، گفت‌وگو کنند. اما تمامی این تلاش‌ها یک نتیجه به دنبال داشت: خشونت مضاعف. طالبان با هدف قرار دادن رییس شورای عالی صلح، نشان دادند که هیچ اراده‌یی برای سازش ندارند.

نفس این تلاش‌ها به یک ایده استوار بود: این‌که در میان طالبان عناصر میانه‌رو وجود دارد که دوست دارند بیرون از مخفی‌گاه‌های شان زنده‌گی کنند و تفنگ را به زمین بگذارند. این ایده بیان می‌داشت، مردانی در گروه طالبان هستند که سیاست را بر جنگ و خشونت ترجیح می‌دهند. اکنون پس از ۱۴ سال تلاش برای تأمین صلح و ثبات، باور به چنین دیدگاهی منطقی به نظر نمی‌رسد و جایی برای توجیه ندارد. طالبان نشان داده‌اند، چیزی فراتر از یک گروه نظامی یا ملیشه‌یی که برای رسیدن به قدرت تلاش می‌کند، هستند. این تصور که طالبان را به گروه «ناراضی از حکومت» فرو بکاهیم، اشتباه است و زیان‌های بسیاری در سیاست کلی کشور داشته است. طالبان فراتر از این، گروهی ایدیولوژیک و وابسته به خطوط فکری اند که قطع نظر از فشارهای استخباراتی، خود شان نیز برای خود چشم‌انداز سیاسی تعریف کرده‌اند و تا رسیدن به آن، دست از تلاش بر نمی‌دارند. در واقع، طالبان عناصر محلی و منطقه‌یی گروه‌های بنیادگرای اسلامی اند. گروهی که دست‌کم در شرایط کنونی، گسترۀ نفوذش را بسط داده و وجودش برای جهان خطرناک تعریف شده است.

طالبان خواهان برقراری نظم شرعی در جغرافیای تحت تسلط شان هستند. آن‌ها دموکراسی را بر نمی‌تابند و آن را کفر مطلق و غیر قابل بخشش می‌انگارند. برای طالبان جهاد با کفار مسالۀ بنیادی است. کفر نیز معنای روشنی دارد. هر کسی غیر مسلمان، کافر است و کافی‌است تا خطای اندکی سر زند که جواز از میان برداشتنش صادر شود. در سوی دیگر، طالبان هنوز به تمام خطوط فکری خود به شمول گرفتن حق تحصیل و کار از زنان، استوار اند. برای طالبان تحمل این مساله که بتوانند به زنان آزادی قایل شوند، دشوار است و برابری جنسیتی، ناممکن. برای همین، سیاست صلح کرزی هرگز به نتیجۀ مطلوب نزدیک نشد. زیرا کرزی از یک سو دست دوستی به سمت طالبان دراز می‌کرد و از جانبی، تمام بنیان‌های فکری و رفتاری آن‌ها را ندیده می‌گرفت یا نمی‌توانست ببیند. زیرا اگر در یک سوی این مساله طالبان بودند، در جانبی دیگر، شهروندان و ملت قرار داشت که به قطع، حاضر نیستند زنده‌گی مدنی را قربانی زنده‌گی ایدیولوژیک و تندروانۀ طالبان کنند.

رییس جمهور احمدزی هم سیاستش را در برابر طالبان، مانند کرزی تعیین کرده‌است. آقای غنی هم به نظر می‌رسد، پا جای پای خلفش، کرزی می‌گذارد. چیزی که اگر هر نتیجه‌یی داشته باشد، صلح و ثبات را نمی‌تواند ارمغان بیاورد. آقای غنی هرچند با انتقاد از «عدم توازن در زندان بگرام» خواست، چراغ سبزش را به طالبان نشان دهد، اما فراموش نکند، برای طالبان، پشتون بودن، افغان بودن و تمایل به دوستی هیچ معنایی ندارد. یگانه راه حل ممکن، تنگ کردن عرصه بر طالبان و وارد آوردن ضربات کوبنده است. این پیام باید به طالبان به صورت روشن داده شود که دیگر از میان برداشتن حکومت کابل، ممکن نیست. تنها با از بین بردن چنین امیدی، طالبان ممکن است تن به صلح بدهند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن