روز زبان مادری، روز دوستی زبان‌ها

۶۴ سال پیش، زمانی که هنوز بنگله‌دیش از پاکستان جدا نشده بود و معروف بود به پاکستان شرقی، جمعی از دانش‌جویان در داکا تظاهرات مسالمت‌آمیزی به راه انداختند و خواستار قرار گرفتن زبان بنگالی در کنار اردو به عنوان زبان رسمی کشور شدند. پس از آن، اکنون ۲۱ فبروری، از سوی یونسکو به عنوان روز گرامی‌داشت از زبان مادری انتخاب شده است. روزی که در بسیاری از کشورها آن را گرامی می‌دارند.

به درستی مشخص نیست، در جهانی که ما زنده‌گی می‌کنیم، چند زبان وجود دارد. انسان‌ها در سیر تکاملی‌ خود زبان‌های فراوانی را آزموده‌اند و برای رساندن پیام‌شان و برقراری رابطۀ معطوف به تفاهم امکان‌های فراوانی را به تجربه گرفته‌اند. بی‌جهت نیست که هایدگر گفته بود، زبان خانۀ آدمی است. خانه‌یی که در آن آدمی پناه می‌جوید یا از آن بر می‌خیزد و در آن تمام خواست‌ها و امکان‌هایش را طرح می‌کند. به‌همین خاطر و بیش‌تر به این دلیل که زبان حامل معنای زنده‌گی و ذهن انسان بوده و یگانه شیوۀ ورود به حریم آدم‌ها، سخن گفتن در این‌باره به خصوص برای کسانی که در مورد آن اندیشیده‌اند، سخت و جان‌کاه بوده است. اندیش‌مندان فراوانی در این بخش فکرورزی کرده‌اند. به رغم برداشت‌های متنوعی که می‌توان از این مباحث داشت، اما چیزی که در آن اجماع نظر وجود دارد این است که آدمی در غیبت زبان ممکن نیست. بی‌زبانی در اساطیر ما مایۀ سقوط و شکست و ویرانی بوده است، کما آن‌که در اسطورۀ برج بابیل می‌خوانیم. به‌همین خاطر، درست چنان‌چه جنگیدن بر سر بقا، حیات آدمی را در کوره‌های فراوانی فرو برده و مسیرهای دشواری را در برابرش قرار داده است، زبان نیز مسیر و تاریخ پیچیده و دشواری دارد. آدمیان به تناسب عصرهایی را که پشت سرگذاشته‌اند، زبان‌های را زیر خاک کرده و بر زبان‌های جدیدتر افزوده‌اند. در جهان جدید نیز گرچه مناسبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و مهم‌تر از همه توسعۀ فن‌آوری بشر روند کاهش زبان‌ها را سریع‌تر ساخته است، اما به رغم آن، هنوز صدها زبان بومی با هزاران لهجه و گویش در میان مردم رایج است.

اگر بپذیریم که آدمی در زبان خانه دارد، ناگزیریم به این خانه حرمت بگذاریم. شرط نخست زیستن آزاد و دموکراتیک این است که حریم انسان‌ها به رسمیت شناخته شوند. مهم‌ترین آن، زبان است. تنها در افغانستان گفته می‌شود ۳۰ زبان وجود دارد. می‌توان بر گور بسیاری از آن‌ها اکنون فاتحه خواند. چه آن‌‌که از دم مانده‌اند و یارای نفس کشیدن ندارند. اما شماری دیگر، این‌گونه نیستند. در فضای دوداندود کشور زنده مانده‌اند و چه بسیار که حامل افکار و اندیشه‌های بکری نیز هستند. پشت سر خود تاریخی دارند که نمی‌توان ندیده‌اش گرفت. با این حال این زبان‌ها همیشه به حاشیه رفته‌اند. نصاب آموزشی ما از کنار آن‌ها با اغماض گذشته است. راستی، در کشوری که زبان اساسن مایۀ نفرت و اندیشیدن و گفتن در این‌باره جدال لاینحل سیاسی است، چه‌طور می‌توان انتظار داشت که زبان‌های مادری حرمت گذاشته شوند؟ جای دور اگر نرویم، فارسی‌ستیزی از همان قصه‌های تلخی است که می‌تواند نکبت فرهنگ و سیاست و خرد را در این جامعه بنماید. فارسی را غیر بومی پنداشتن، آن هم در جایی که از بلخ تا غزنی و هرات، درخشان‌ترین تمدن‌های فارسی به بارنشسته‌اند، در جایی که مولانای بلخ و عنصری و ابوریحان البیرونی و بیهقی به آن سخن نوشته‌اند، آن را اما به رسمیت نمی‌شناسند. پنداری، پذیرفتنش خاری است بر چشمی.

به هرحال، روز زبان مادری، فرصت است برای بازاندیشی فلاکتی که در آن دچاریم. در این کشور ستیز با زبان حمایت سیاسی شده است و به بخشی از امکان‌های انحصار قدرت بدل شده است. همین کافی است که یک عمر برای این‌که اثبات کنیم فارسی غیر بومی نیست، زجر بکشیم. اما فارغ از آن، اکنون ضرورت این است که برای توسعۀ زبان‌ها در کنار هم بی‌آن‌که یکی نافیِ دیگری باشد، بکوشیم. خوش‌بختانه چندی پیش نرم‌افزار ترجمۀ پشتو نیز در گوگل افزوده شد. این کار می‌تواند به رشد زبان‌های ما کمک فراوانی کند. واقع این است که باید درک کنیم، زبان با ستیز و قانون‌سازی و کشمکش در پارلمان نمی‌میرد و زنده نمی‌شود. زبان با نقشی که در ترجمه، در تولید متن و اندیشه بازی می‌کند، می‌تواند برای ما تعیین کند که قصد زنده‌گی دارد یا سودای مرگ. برای تمام‌ زبان‌های که خرد را تا امروز بر دوش کشیده، ادای احترام می‌کنیم.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن