بی‌رحمی و خشک‌خیالی یک رهبر

عامل بدبختی ما نخواندن ماست. بهترین سن برای مطالعه بین هشت تا هژده سال است که قدرت و وقت برای خواندن وجود دارد. آن‌چه در این دوره از در ذهن کودکان و نوجوانان ما انباشته شود تا آخر عمر در فعالیت‌های وی مؤثر خواهد بود. مطالعه کردن راهی‌ست معقول و کم هزینه برای دیدار از تجربیات، شکست‌ها و پیروزهایی سایر جوامع. مطالعه نکردن ما را به سمتی می‌برد که با هزینه‌های سنگین از مراحل رشد اجتماعی بگذریم. دوباره و چند باره شکست بخوریم و از همه بدتر این است که شکست و عقدۀ شکست در جان و ناخودآگاه ما رخنه خواهد کرد. آن‌گاه است که اگر روزی از ورطه بدبختی‌های امروزین‌مان بگذریم، برای مدت‌ها تلخ‌کامی این روزهای ناخوانده‌گی‌مان همراه‌مان خواهد بود. باز انتخابات است و عده‌یی از مردم که سابقۀ مشخص دارند دوباره آن را به سیرکی تبدیل کرده اند. رفتارهای این دسته مثل همیشه مفهوم دموکراسی را به اسارت و تمسخر گرفته است.

محقق یکی از بازی‌گران اصلی و همیشه‌گی این کار بوده است. از اولین دور انتخابات تاکنون، علی‌رغم ناتوانی و ناکارآمدی‌اش هم‌چنان به بازی خود در سطح اول سیاست کشور ادامه می‌دهد. بررسی شخصیت و نقش آدم‌هایی مانند محقق به ما کمک می‌کند تا علت ضعف‌های‌مان را بشناسیم. باید بدانیم چرا کار انکشاف و رشد کشور به این شدت گره خورده و پیش نمی‌رود. محقق بیش از سه دهه است که بر موج و در پیش مردم حرکت می‌کند. او هم‌چنان مدعی نماینده‌گی و رهبری است، در حالی که همه اطرافیان و کسانی که با وی کار کرده اند، می‌دانند که او به غیر از بی‌رحمی هیچ مشخصۀ خاصی ندارد. این ویژه‌گی در هر جای جهان باشد به شدت مذموم و ضد اجتماعی است؛ اما در افغانستان نادیده گرفته می‌شود و به آن جایزه نیز در نظر گرفته می‌شود. تا جایی که یکی از توجیهاتی که برای شایسته‌گی رهبری او به کار برده می‌شود این است که بی‌رحمی محقق متناسب وضعیت جامعه افغانستان است. روند رشد، نیاز به قربانی دارد اما نه از آن دست قربانی‌ها که سیاست‌مدارانی چون غنی و عبدالله و محقق مد نظر دارند. قربانی روند رشد کشته شدن انسان‌ها نیست. کشتن ناآگاهی و نادانی است. هر فرد جامعه برای گرفتن تصمیم‌های درست و حمایت جامعه باید تصمیم‌های عقلانی بگیرد و در راستای بهبود وضعیت بکوشد. کسی در جامعۀ هزاره نیست که دو ویژه‌گی شخصیتی بارز محقق یعنی، معامله‌گری و لوده‌دهانی‌اش را قبول نداشته باشد. محقق اما نمونۀ خوبی‌ست تا ما پی ببریم که چطور می‌شود با فرصت‌طلبی، دروغ و بی‌انصافی خود را به عنوان نماینده مردم جا زد و با استفاده از ابزارهای دنیای سه قرن پیش، مردم را مجبور کرد تا از او تمکین کنند. مشکل مردم هزاره چیست که این‌گونه در مقابل زیاده‌خواهی‌ و جسارت‌های این آدم کوتاه می‌آیند؟ بر می‌گردم به موضوع محقق در جلسه‌یی که برای دادخواهی کشته شدن تبسم برگزار شد. در این مراسم محمد محقق بدون اندکی پرده پوشی و شرم با تمام وجود هر آن‌چه در وجودش بود را در گفتار و نوع گفتارش عیان کرد. او از روش‌های کلامی آمیخته با تهدید، تحقیر و دروغ استفاده کرد تا در منافقت خویش برای از بین بردن نیروی متمدنانه‌ترین روش اعتراض مدنی پیروز شود. محقق مورد بحث است چون مواردی مانند جنبش تبسم در وضعیت تاریخی-اجتماعی جامعه ما برای همه آشکار بود. نشانه‌شناسی و ساختارشناسی این حرکت عمومی و اتفاقات بعد از آن نقشۀ به ما می‌دهد که در اساسات بسیار نزدیک است به وقایع دیگری در تاریخ جهان. اگر مطالعه نکنیم و از تاریخ عبرت نگیریم باید هزینه تکرار آن را بپذیریم. از آن‌جا که جامعۀ هزاره با تاریخ اسلام به ویژه تاریخ سال‌های 61 و 62 هجری آشنایی کافی دارند حتمن از تقابل مردم و حکومت در این سال‌ها آگاه هستند که چه‌طور حرکتی مبتنی بر تفکر عدالت‌خواهی در شهر کوفه به رهبری مسلم ابن عقیل به علت ناآگاهی مردم از شگردهای سیاست‌مداری چون عبیدالله بن زیاد از بین می‌رود. اگر مسلم در این واقعه تاریخی، نماد محور عدالت باشد. عبیدالله زیاد به خوبی نشان می‌دهد که چه‌گونه جسارت و دروغ می‌تواند لشکر عدالت را از هم بپاشاند. مردم هزاره به خوبی به هزینۀ که این عقب‌نشینی برای تاریخ داشت، آگاهی دارند و می‌دانند که آب رفته به جوی باز نمی‌گردد.

کتاب نخواندن و عبرت نگرفتن می‌تواند نیروی پیش برنده و انرژی رشد دهندۀ جامعه را از بین ببرد. باید بپذیریم که حضور آدم‌هایی مانند محقق علامت بیماری اجتماعی خطرناک در کشور ماست. آدم‌هایی که نه سواد دارند، نه می‌خواهند سواد داشته باشند. کارشان را با ارعاب و تزویر پیش می‌برند؛ هم‌واره از موضع طلب‌کارانه سخن می‌گویند. در حالی که مردم به خوبی دریافته اند که دموکراسی و حق انتخاب از زیباترین و ارزش‌مندترین حقوق مدرن است. کوچک و بزرگ می‌خواهند تا در تصمیم‌گیری برای سرنوشت‌شان سهیم باشند، اما بزرگ‌ترین مشکل دموکراسی این است که ساختار و سازمان دموکراسی و انتخابات ما به دست سودجویان و یاغیان افتاده است که با دزدیدن اعتبار یک ملت، سعی می‌کنند تا دموکراسی را هم به گروگان بگیرند. هیچ راهی برای انکشاف و پیش‌رفت نیست مگر گذشتن از مرحله طایفه‌گرایی و ملوک‌الطوایفی با ابزار مطالعه و عقل. آن‌گاه است که می‌شود طعم شیرین عدالت و رفاه را چشید. برای بازگشتن انسان افغانستانی به جای‌گاه انسانی در سرزمین خودشان به تصمیم و کار سخت درونی نیاز است. اما اجالتن قابل عرض است که حضور امثال محقق در انتخابات از آدرس مردم، حقیقتن وهن شعور جمعی یک کشور است. مخصوصن هنگامی که در دو دهه اخیر کارنامۀ بسیار روشن از ایشان در حافظه جمعی ما وجود دارد.

عبدالله نجاتی

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن