افغانستان؛ فقیر سرمایه‌دار

درد را از هر طرفی بنویسید، درد است. اما این فانتزی سادۀ زبانی می‌تواند برای مردم افغانستان تحلیل‌های زیادی داشته باشد. درد در مناطق جنگی، درد در شهرها، درد در کشورهای دیگر، درد زیر پل سوخته، درد در خرابه‌ها، درد در شفاخانه‌ها، همه و همه، به جان و تن ما مردم افغانستان هجوم می‌آورند. متأسفانه از این همه بی‌درد مکانیزم دفاعی روان ما به سمت بی‌تفاوتی رانده شده است. اما واقعیت درد وجود دارد. واقعیت درد همه چشم اندازهای ما را گرفته است. از حکومت‌داری تا فعالیت‌های خصوصی برای انکشاف‌یافتن کشور ما را اسیر خویش کرده است. به راستی چرا از خودمان نمی‌پرسیم درمان این دردها چیست؟ دیگران چه کرده‌اند که توانسته اند سرزمین‌شان را به سطحی برسانند که برای ما حسرت برانگیز است؟ آن‌چه تجربه بشری نشان می‌دهد، آن‌چه توانسته است ماشین انکشاف دیگران را راه بیندازد، بی‌گمان عقل است. عقل، محاسبه‌گری که نیروی خود را از واقعیت‌ها می‌گیرد. زنده‌گی و طبیعت برخلاف ظاهر آشفته‌اش از ریاضی و محاسباتی شگفت‌انگیز برخوردار است. طبق قوانین ثابت شدۀ فیزیک، برای حرکت و شتاب نیاز به نیرو است یا به عبارت دیگر شتاب و حرکت بسته‌گی مستقیم به میزان نیروی وارده دارد. این محاسبه ساده فیزیکی اما در زنده‌گی ما مردم افغانستان کاملن نادیده گرفته شده است. چرا کشور ما به سمت انکشاف حرکت نمی‌کند؟ چرا حرکت ما کند و پر از سکته‌گی است؟ هیچ دلیلی وجود ندارد جز این‌که ما از نیروهای موجود در کشورمان استفاده نمی‌کنیم. مردم ما به این باور نرسیده اند که هر شخص و هر بخشی از این آب و خاک می‌تواند منبع ظرفیت و نیرو برای حرکت چرخۀ انکشاف باشد. درمانی باشد بر دردها و زخم‌های تاریخی ما. اگر محاسبات ساده‌یی مانند این در افکار و انظار عموم مردم ما رایج باشد، به‌طور طبیعی به مدیران جامعه سرایت می‌کند. باعث می‌شود که ما به تفاوت‌های فرهنگی، جغرافیایی، ملیتی و تاریخی‌مان افتخار کنیم. برای نمونه، ما ده٬ها زبان و قوم داریم، این می٬تواند نمایش‌گاهی باشد برای جهانیان تا به دیدار ما بیایند. تا مهمان ما باشند. هم‌چنان‌که امروز در هند از تفاوت‌ها به عنوان فرصتی برای جذب دیگر مردم جهان استفاده می‌شود. همان‌طور که مالیزیا اساس پیش‌رفتش را بر تفاوت‌های اتنیکی‌اش گذاشته است. جغرافیای ما نیز به سبب عوامل تاریخی و طبیعی فرصت دارد تا مهمان‌داری کنیم. کشور ما کشور مهمان‌داری است. در شرایط کنونی با سرمایه‌های موجود، بهترین راه و کوتاه‌ترین راه برای رشد و تقویت اقتصاد ما، مهمان‌داری است. تفاوت، سرمایۀ ماست. تفاوت، قدرت ماست؛ اگر نگاه‌مان به آن عقلانی باشد. اگر نگاه‌مان به آن از مجرای عقل بگذرد. ما امروز قدرتی نداریم. طبیعی است که قدرتی نداشته باشیم، چون راهبردی برای تجمیع نیروهای احصاء شده و احصاء نشده‌مان نداشته‌ایم. ما جمعی پراکنده هستیم که مدام بر خلاف جهت، نیروهای‌مان را خنثی می‌کنیم. رفتار دولت‌ها و رفتار تاریخی در سیاست ما به خوبی نشان‌گر وضعیت آشفتۀ ماست. انسان‌هایی مانند اشرف غنی اگر فقط و فقط همان فرمول مذکور فیزیکی را به عنوان خط اصلی برای ساختن قدرت دنبال کنند، آن‌گاه می‌توانند ببینند که قدرت و جاه واقعی کشور افغانستان چه اندازه می‌تواند مؤثر و قابل افتخار باشد. بر می‌گردم به همان حرف اولم که درد را از هر طرف بنویسید، درد است. این فانتزی زبانی اما برای ما مردم افغانستان درس‌های زیادی دارد. راه انکشاف در پول یا انحصار نیست. راه از بین بردن دردهای افغانستان یک‌جاسازی همه ظرفیت‌های ذهنی و انگیزشی در کشور است.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن