زنان و رنج‌های پابرجا

شکی نیست‌ که زنان نیمی از جمعیت هر جامعه‌یی را تشکیل می‌دهند، بدون حضور و نقش زنان نمی‌شود در جامعه به سمتِ ترقی و توسعه پیش‌‌رفت. افغانستان از جملۀ کشورهای است‌ که زنان آن در زیر فقر و مصیبت‌های گونا‌گون گرفتار اند، البته این مصیبت‌های که امروز زنان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، ریشه در برخوردهای خانواده‌گی و اجتماعی جامعه افغانستان دارد. طبیعتن مشکلاتِ فراراه زنان بحث امروز نیست، از سالیان درازی بدین‌سو این مشکلات در افغانستان وجود داشته است. تاریخ معاصر افغانستان مالامال از خشونت و بد رفتاری و هیچ پنداشتن حقوق و جای‌گاه زنان این کشور بوده است. امروز ما در عصری زنده‌گی می‌کنیم که نمی‌شود حضور قدرت‌مند و جای‌گاه مرفه زنان را در این کشور نادیده گرفت. شرایط‌  آموزشی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که امروز بر سرِ راهِ همه شهروندان این کشور مهیا شده است. زن امروز، زن در بند دی‌روز نیست که فاقد هرگونه حق و حقوق انسانی باشد. این زنان سعی می‌کنند تا دوشادوش مردان، توأم با در نظر داشتن ارزش‌های زنانه برای آیندۀ این کشور فعالیت کنند. شکی نیست که امروز در این سرزمین روند ارتقای جای‌گاه زنان رو به رشد است و هر سال تعداد بیش‌تری از زنان به جای‌گاه شایسته خود در جامعه دست می‌یابند، ولی مشکل این است‌ که با وجود این، هنوز تعداد زنان و دخترانی که از این ارتقا محروم می‌مانند و تنها بهانۀ توقف آن‌ها جنسیت‌شان پنداشته می‌شود، در جامعۀ ما چشم‌گیر است. یعنی هر سال بخشی از دختران در سن تحصیل از رفتن به مکتب منع می‌شوند چون، تعصبات قومی و مذهبی یا فقر خانواده‌گی مانع از ادامه تحصیل آن‌ها می‌شود. هر سال تعداد قابل ملاحظه‌یی از دختران زیر ۱۸ سال نیز به ازدواج‌های زودهنگام مجبور می‌شوند و اغلب به طلاق‌های زودهنگام تن می‌دهند که محصول این دو نقص، تولید زنانی آسیب دیده است که چون از تحصیل بازمانده اند و استعدادها و توانایی‌های‌شان کشف نشده و بدون استفاده مانده است، در جامعه سرگردان می‌شوند که همین سرگردانی، انحطاط اخلاقی یا وابسته بودن‌شان به دیگران را رقم می‌زند که در نهایت به تشدید تبعیض‌ها منجر می‌شود.   قید و بندهای اجتماعی و سنتی در جامعۀ ما از آن چنان استحکام‌های ذهنی و عینی مورد حمایت قرار دارد که شکستن چنان سدِ سدیدی به‌ساده‌گی امکان پذیر نبود؛ و چه بسا که هرتلاش آزادی‌خواهانه و مترقیانه موجب تقویت مواضع و دیدگاه‌های سنت‌گرایانه و عقب‌مانده دوران فئودالی و قبیله‌یی گردید. مرور کوتاه بر تاریخ و سرنوشت دردآلود جامعه زنان افغانستان در دوران حکومت‌های مختلف این واقعیت را به‌خوبی آشکار می‌گرداند. اما همین حالا شاید اغراق نباشد که بگویم: زنانی در گوشه و کنار و روستاهای کشور هستند که هیچ‌گونه حق انسانی مدنی شرعی و… ندارند و تنها به عنوان موجودی همانند میلیون‌ها زنده‌جان دیگر به امید به دنیا می‌آیند و با مشقت و رنج، مثل بریدن گوش و بینی تجاوز و… سر از بستر زنده‌گی بر می‌دارند و با جهان کنونی بدرود می‌گویند. اما جالب این‌جاست که بعد از روی کار آمدن حکومت پساطالبانی در افغانستان و تجربۀ دموکرسی از حکومت به خواست جامعۀ جهانی و سر دادن شعارهای گوناگون در افغانستان و مصارف ملیون‌ها دالر کمک‌های خارجی و فعالیت وزارتی به‌نام وزارت امور زنان، با بودجۀ مستقل هیچ‌گونه بهبود در وضیعت زنده‌گی زنان این کشور رخ نداده، بل خشونت علیه این جنس بیش‌تر شده است.  آیا می‌توان پذیرفت که روزگار تیرۀ زنان بعد از روی کار آمدن حکومت شبه مدرن دموکراسی بهبود یافته؟ من به حیث یکی از شهروندان این کشور در این سال‌ها شاهد خشونت و بی‌عدالتی‌های بسیاری علیه این جنس مظلوم و رنج دیده  هستم.  ما در افغانستان شاهد کارهای اساسی برای زدودن خشونت‌ها علیه زنان کم‌تر بوده ایم. اکثریت تلاش‌ها و شعارهای که دربارۀ زنان این کشور در این سال‌ها داده شد، شکل‌ مجازی داشت تا واقعی.

۱۷ حوت (اسفند) مصادف است با هشت مارچ [روز جهانی زن]. این روز را در مقطعی از تاریخ‌مان تجلیل می‌کنیم که زنان به هر دلیلی از حقوق و امیتازهای انسانی‌شان محروم شده و مورد خشونت و بی‌حرمتی قرار می‌گیرند.

در این روز، زنان افغانستان به مثابۀ همۀ زنان جهان صدا بلند می‌کنند و در صددِ کسب جای‌گاه و حقوق حقۀ‌شان از یک‌سو و متوقف شدن خشونت‌ها از سوی دیگر بر می‌خیزند. تجلیل از هشتِ مارچ در افغانستان بعد از سرنگونی حکومت سیاه طالبان و آمدن حکومت جدید روی دست گرفته شد. تجلیل از این روز یادآور زنان قربانی و ستم‌دیدۀ  این کشور است. زنانی که عمری‌‌ست در گرو باورهای مردسالارانه گرفتار اند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن