سیاست میتافزیکی

در محدودۀ میتافزیک همه چیز و همه مسایل تفسیر میتافزیکی دارد. در این عرصه، سیاست با اوصاف و مشخصات دیگری یک‌سره تجلی میابد. اگر در جهان فزیک و هستی عریان، سیاست را عبارت از قرارداد بین دونفر و یا گروه‌ها تلقی کنیم؛ این قرارداد را طبیعتن با چهارچوب ارتباط‌های این دو نفر و یا معاملات میان این دو گروه را می‌شناسیم. اما در قلم‌رو میتافزیک توافق سیاسی، یک توافق مبنی به خِرد ابزاری نیست، بل هم‌خوانی فرضیه‌ها در آن نقش کلیدی را بازی می‌کند. توافقات سیاسی در این حوزه طبق هم‌خوانی فرضیه‌های ذهنی و رومانتیک شکل می‌گیرد. و یا به‌عباره دیگر، اشتراک فرضیه‌ها در این محدوده نسبت به خردورزی می‌چربد. باهمین دلیل است‌که سیاست در جهان میتافزیک فقط مشارکت فرضیه‌های ذهنی افراد است، ممکن این فرضیه‌ها به‌قول ماکس وبر نتوانند در عموم اوصاف با هم شریک شوند، ولی دست‌کم وجود اشتراک‌شان نسبت به‌عدم آن‌ می‌چربد. پس با این وصف، گذرگاهِ سیاست در حوزۀ ماورای‌ هستی، اوصاف زیادی پیدا می‌کند. روی هم‌رفته سیاست میتافزیکی آن دیدگاهی تاریخ‌باوری مارکسیستی هم نیست، ولی به شکلی از اشکال در جهان سوم به معنای خواص آن، این‌چنین یک سیاستی از جنس مورد نیاز بازار باید دانست.

میتافزیک‌سیاسی با وجود که با سیاست میتافزیک دو مفهوم جدا ازهم اند. از دیگر سوی، این دومین مورد بحث این نوشته است. ماکس وبر «کنش» را عبارت از تجلی میکانیزم و روش مختلف و هم‌زمان با نتایج نیز مختلف می‌داند. پس این‌چنین روی‌کردی نسبت به‌سیاست می‌تواند در مدار فرضیه‌ها بچرخد و شخص سیاست‌مدار را نیز در حوزۀ مهارت و کارآزمایی ترزیق کند. آن‌جا که فروغی بسطامی می‌گوید: «گوش کن بالب خاموش سخن می‌گویم/ پاسخم‌گو به نگاهی‌که زبان من و توست»

بنابر این، قراردادها در این زمینه، گوش کن بالب خاموش سخن می‌گویم است، با لب خاموش سخن‎‌گفتن در این حوزه، می‌تواند مصداق سخن مولوی نیز باشد:

تو مستی مستی سرخوشی؛ من مست بی‌سر، سرخوشم

توعاشق خندان لبی، من بی‌دهان خندیده‌ام

همین‌گونه است اشتراک مثبت‌مداری فرضی و پنداری درعرصۀ سیاست میتافزیکی.

رمانیتیسم، اگزستانسیالیسم سارتر گونه نیز به همین مهم دلات می‌کند و این‌گونه روش‌های تیوریک را روی هم رفته و بنا به آن‌چه که در واقع فرضیه‌های ذهنی دو نفر مورد ارتباط، انباشته‌های‌شان را به اشتراک می‌گذارند. در این عرصه کاملن به توافق می‌رسند. بنا براین با چنین یک منطقی میتافزیکی این نوشته لایۀ اشتراکی سوسیالیسم  را بر می‌تابد؛ آن هم سوسیالیسم شبکه‌یی و عمل‌گرایی. در این صورت این نوشته نه یک نوشتۀ تاریخی است، نه سیاسی محض و نه هم اجتماعی به آن پیمانۀ متعارف‌اش. این یک تحلیل میتافزیکی از سیاست به معنای خاص مسأله قلم‌داد می‌شود. از سوی دیگری در این حوزه سیاست یک‌سره در تور اسطوره به سر می‌برد، یعنی این که سیاست میتافزیکی بر اساس آن شواهدی میتافزیکی اسطوره‌ها توجیه و تبیین می‌گردد.

از این‌روی، مناسبت فرضیه بر مداری اسطوره‌های ذهنی تعیین‌کننده و نیز تشخیص‌کننده‌یی چنین یک چهارچوب برای این طوری سیاست قلم‌داد می‌شود. پس با این وصف، دیگر درعرصه جولان این سیاست فرضیه‌های قراردادی به گفت‌وگو می‌نشینند تا این که (خرد ابزاری) در میان جای گرفته و میزان توافق آدمیان نیز در این زمینه مبنی بر چیستی دیالوگ این‌ چنین فرضیه‌ها بسته‌گی دارد. اما در این حوزه به قول روده‌کی سمرقندی :

لایق بز نیست خرمن کوبیدن

گاو نر می‌خواهد و مرد کهـــــن

زیرا تجارب میتافزیکی یک تجارب سخت است، هرکسی و هر آدم معمولی نمی‌تواند به آن دست یابد.  به‌بیان حافظ:

عنقا شکاری کس نشود  دام بازچین

کان‌جا همیشه باد به دست است دام را

این عنقا شکاری هرکس نمی‌شود، زیرا ازسوی که ارزشمندی‌ و فضیلت‌اش در این صورت است، از دیگر سوی، اگر فرض را بر این بگذاریم که هر کسی به صید آن عنقا توفیق‌مند شود، باز بازار اسطوره خواهد شکست و ترس آن خواهد رفت. به گفتۀ حافظ

       این رازی سر به مهر به عالم سمرشود

در این‌جاست که فرضیه‌های آدم‌ها در گذرگاه تاریخ بشر دچار تعامل و نیز تقابل می‌شوند.

و یا روی هم‌رفته دکتر شریعتی آن‌گاهی می‌گوید که گاندی کاکای من است، در واقع به این معناست. یعنی وجه اساطیری مسأله قابل توجه است وحال آن‎که گاندی کجا و این کاکا بودنش به علی شریعتی کجا؟ پس صاحب این قلم وصف را بر این می‌گذارد که اسطورها در جهان سیاست به چه پیمانه نقش آفرین‌اند و به چه پیمانه رول عمده و بارزی را جهت احیا و شکل‌گیری خودی، معنای راست به‌جای می‌گذارد. از سوی دیگر هر قوم و ملتی به اساس اسطوره‌هایش شناخته می‌شود و بنا به روایت تاریخی از چنین یک مسأله، آن این‌که ملت‌های همیشه سربلند و آزاده زیسته اند که وارث اسطوره‌های نیزسربلند و آزاده باشند

اقبال :

  خـــــــــــدا آن ملـــــــــــتی را سروری داد

  که تقدیرش به دست خویش بنـــــــــویشت

بنابراین، با نگرش فلسفی سیاسی، تبار و تعلقات آدم‌ها نیز فلسفی و ذهنی است. یا به عباره دیگر، نگرش فلسفی سیاسی پدیده‌ها را طوری دل‌خواه خودش تفسیر می‌کند، ممکن در این‌گونه یک تفسیر، هم‌زمان با این که اوصاف بیش‌تری پدیده‌ها و هستی متبلور است، اوصاف مخالف فراورده‌های منسوب به هستی احتمالن در چنین یک بحثی‌ جای داشته و در میزان فرضیه‌ها حتا به چرخش در می‌آید. زیرا این قلم‌رو (ترید) است؛ شک است. و دکارت‌وار صداکردن است‌ که (من هستم که می‌اندیشم، من شک می‌کنم،  وقتی که من شک می‌کنم، می‌اندیشم و سپس که می‌اندیشم، من هستم) باور به این «هستم» در وجه تبلور تضادها حتا به تنگنای تردید می‌گراید. پس در این عرصه موافقه وهم معاشقه مبنی به هم‌خوانی فرضیه‌های ذهنی صورت می‌بندد.آدم نمی‌داند که بی‌درنگ به کمک ضمیرناخودآگاه جذب یک چنان فرضیه می‌شود که از قبل تصمیم برخورد با آن‌ها را نداشت، یا به عباره دیگر آدم گاهی در وسط چند فرضیه قرارمی‌گیرد که از ناگزیری با یکی صد در صد می‌چسپد، به قول شیخ ابوسعید ابوالخیر:

    قومی متفکراند در مذهب و دین      قومی متحیر اند در شک و یقین

    ناگاه برآورد منادی ز کــــمین    کای بی‌خبران راه نه آن است و نه این

    پس رشتۀ قرابت وخویشاوندی مبنی به این چنان یک بازی  فرضیه‌ها و نیز مبتنی به یک چنان چهارچوبی میتافزیکی است.

به بیان مولوی : گفتند یافت می نه شود جسته‌ایم وما

             گفت آن‌چه یافت می‌نشود آنم آروزوست

در این‌جاست که پسامدرنیسم راه به فلسفه سیاسی باز می‌کند، پست مدرنیست‌ها قرائت تک‌خطی عقلانیت را زیر سوال قرار می‌دهند و روی هم‌رفته، در این‌جاست که اخلاق برتر و نیز انسان برتر معرفی می‌شود. از سوی دیگری اخلاق فراتر از عقلانیت است. زیرا اخلاق توجیه میتافزیکی دارد-درحالی که عقلانیت بر اساس داده‌های راسیونالیستی استواراست ،آن اولی از دریچه فلسفه سخن می‌زند واین دومی هم از روزنه تجارب علمی درجوزۀ دست‌آوردهای بشری و….

در این‌جاست‌ که پای پلورالیزم به میدان کشیده می‌شود و همه فراوردهای تک بعدی را که ناشی از تحقیقات بشری با ابعادی مختلف گونه‌گونی ازخودشان متجلی می‌سازند. یا به عباره دیگر در چنین پیش آمدی دیگر انتخاب‌ها فراوان و نیزبالایه‌های متفاوتی متجلی است  و یا انسان در میان فراورده‌های متکثر و هم‌زمان پارادوکسیک قرارمی‌گرد. پس دراین صورت:

  آن نه آن است و نه این حیرانی است    گنج باید جست این ویرانی است

محمد اکرام اندیش‌مند

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن